خانه پیشنهاد هم‌وطن وقتی روز سوگ به نماد پیروزی بدل می‌شود

پس از ۱۰۰ روز ابهام در سرنوشت پیکر رهبر پیشین

وقتی روز سوگ به نماد پیروزی بدل می‌شود

بیش از صد روز از نهم اسفندماه، روزی که آسمان تهران با غرش جنگنده‌ها و انفجارهای پاستور تیره شد، می‌گذرد. با این حال، هنوز هیچ خبری از مراسم تشییع رسمی برای مردی که ۳۶ سال سکان قدرت را در ایران در دست داشت، نیست.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم
 
بیش از صد روز از نهم اسفندماه، روزی که آسمان تهران با غرش جنگنده‌ها و انفجارهای پاستور تیره شد، می‌گذرد. با این حال، هنوز هیچ خبری از مراسم تشییع رسمی برای مردی که ۳۶ سال سکان قدرت را در ایران در دست داشت، نیست. مرگ علی خامنه‌ای در پی بمباران سنگین بیتش، تنها یک واقعه نظامی یا سیاسی نبود؛ این حادثه پرونده‌ای را گشود که در یک سوی آن، حکومتی درمانده در حفظ بقایای فیزیکی رهبرش ایستاده و در سوی دیگر، توده‌های وسیعی از مخالفان که این روز را نه زمان سوگواری، بلکه «روز پیروزی» و تجسم عدالت می‌دانند. برای مخالفان جمهوری اسلامی، این انتظار طولانی برای تدفین، نه نشانه‌ای از مظلومیت، بلکه نمادی از فروپاشی یک ابهت تاریخی و آغاز فصلی نو است. آن‌ها به این مراسم نه به عنوان وداعی تلخ، بلکه به مثابه جشن پایان یک دوران و طلوع امید برای ایرانی بدون استبداد می‌نگرند. در حالی که مقامات حکومتی از «داغی که سرد نمی‌شود» سخن می‌گویند، در لایه‌های زیرین جامعه، این مرگ به عنوان نقطه عطف رهایی و بازگشت به زندگی تعبیر می‌شود.
ابهام در وضعیت پیکر علی خامنه‌ای، نخستین پرده از این درام سیاسی-پزشکی است. روایت‌های متناقض از لحظه انفجار، تصویری هولناک از آن صبح زمستانی ارائه می‌دهند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در مصاحبه‌ای با شبکه المیادین تایید کرد که در لحظه اصابت موشک‌ها در دفتر حضور داشته و شاهد تخریب گسترده ساختمان بوده است. او با لحنی آمیخته به نگرانی از وضعیت رهبر سخن گفت، اما حقیقت در گزارش‌های تیم‌های امدادی و پزشکی قانونی نهفته است. جلال ملکی، سخنگوی آتش‌نشانی، که پیکر را از زیر آوار بیرون کشیده، از شدت تخریب‌ها سخن گفته و حسین کرمانپور، سخنگوی وزارت بهداشت، به طور ضمنی تایید کرده است که برخلاف مجتبی خامنه‌ای که جراحات داشت، رهبر پیشین دچار «قطع عضو» شده بود. این واقعیت فیزیکی، یعنی پیکری که در اثر موج انفجار و ترکش‌ها متلاشی شده، برگزاری یک مراسم تشییع با تابوت روباز را به یک محال علمی بدل کرده است. برای مخالفان، این متلاشی شدن کالبد، بازتابی از متلاشی شدن ساختار قدرتی است که خامنه‌ای دهه‌ها با مشت آهنین حفظ کرده بود.
 
بن‌بست پزشکی قانونی و استعاره فروپاشی
از منظر علم پزشکی قانونی، نگهداری جسدی که در اثر بمباران دچار جراحات باز شده، برای مدت ۱۰۰ روز یک چالش فوق‌بشری است. جراحات باز یعنی شکسته شدن سد دفاعی بدن و هجوم بی‌امان باکتری‌های بی‌هوازی. در حالی که مقامات سعی دارند با پنهان کردن جسد در سردخانه‌ها زمان بخرند، فرآیندهای بیولوژیک متوقف نمی‌شوند. مومیایی کردن به روش کلاسیک، که در آن مواد شیمیایی مانند فرمالین به شبکه عروقی تزریق می‌شود، در مورد جسدی که سیستم لوله‌کشی طبیعی‌اش (رگ‌ها) در اثر انفجار تکه‌تکه شده، عملاً غیرممکن است. مایع مومیایی‌کننده از محل پارگی‌ها نشت می‌کند و بافت‌های دورتر فاسد می‌شوند. تنها راه باقی‌مانده، انجماد در دمای منفی ۲۰ درجه است. اما این روش نیز خود یک «کابوس بیولوژیک» برای مراسم تشییع می‌سازد. به محض خارج شدن جسد از فریزر برای مراسم، کریستال‌های یخ دیواره سلول‌ها را پاره کرده و جسد در عرض چند ساعت به توده‌ای سبز و سیاه تبدیل می‌شود که بوی تعفن شدیدی آزاد می‌کند.
این درماندگی در حفظ کالبد، برای مخالفان معنایی فراتر از علم دارد. آن‌ها این وضعیت را به مثابه ناتوانی نظام در حفظ میراث سیاسی خامنه‌ای می‌بینند. تابوتی که باید کاملاً ایزوله، لحیم‌کاری شده و مجهز به سیستم‌های پیچیده تهویه باشد تا بوی مرگ را پنهان کند، در نظر منتقدان، نماد دقیق حکومتی است که تنها با زور و پنهان‌کاری توانسته ظاهر خود را حفظ کند. مخالفان در شبکه‌های اجتماعی و محافل مخفی، روز تدفین را روزی می‌دانند که «حقیقت عریان» بر تبلیغات حکومتی پیروز می‌شود. برای آن‌ها، این‌که حاکمیت نمی‌تواند حتی چهره رهبرش را برای آخرین بار به هوادارانش نشان دهد، شکستی بزرگ در جنگ روایت‌هاست. روز تشییع جنازه، در ذهن مخالفان، روزی است که در آن «ابهت پوشالی» به خاک سپرده می‌شود و جای خود را به فریادهای شادی و امید برای آینده‌ای دموکراتیک می‌دهد. این مراسم، نه یک آیین مذهبی، بلکه یک مانور سیاسی برای مخالفان است تا پایان عصر ترس را جشن بگیرند.

بحران جانشینی و میراثی که دفن نمی‌شود
صد روز پس از مرگ خامنه‌ای، مسئله فقط یک جسد نیست؛ مسئله خلأ قدرتی است که او از خود به جا گذاشته است. علی خامنه‌ای طی ۳۷ سال، تمامی رشته‌های قدرت را به شخص خود گره زده بود. او داور نهایی اختلافات، فرمانده کل قوا و نقطه ثقل تمامی نهادهای امنیتی و نظامی بود. حذف ناگهانی او، آن هم در میانه یک جنگ تمام‌عیار، نظام را با بحرانی ساختاری روبرو کرده است. مجتبی خامنه‌ای که اکنون در ۵۶ سالگی قبای رهبری را به تن کرده، در شرایطی کاملاً متفاوت از پدرش به قدرت رسیده است. در سال ۱۳۶۸، انتقال قدرت در فضایی از اجماع نسبی نخبگان و پایان جنگ هشت‌ساله رخ داد، اما امروز مجتبی خامنه‌ای با میراثی از بحران مشروعیت، فروپاشی اقتصادی و جنگی روبروست که مرکز فرماندهی‌اش را هدف قرار داده است. شعار «خامنه‌ای جوان شد» که توسط هواداران تندرو سر داده می‌شود، از نظر مخالفان، اعترافی تلخ به انسداد سیاسی است؛ این‌که نظام راهی جز بازتولید همان الگوی استبدادی در کالبدی جوان‌تر ندارد.

با این حال، غیبت ملموس مجتبی خامنه‌ای در انظار عمومی طی این ۱۰۰ روز، بر ابهامات افزوده است. نبود هیچ تصویر یا صدای جدیدی از او، این حس را در میان مخالفان تقویت کرده که جانشین جدید نیز در وضعیتی شکننده قرار دارد. برای منتقدان، این غیبت نشانه‌ای از عدم تثبیت قدرت و ترس از رویارویی با واقعیتی است که پس از مرگ پدر شکل گرفته است. مخالفان بر این باورند که ساختار قدرت در ایران، که بر محور اقتدار فردی بنا شده بود، بدون معمار اصلی‌اش قادر به ادامه حیات نخواهد بود. آن‌ها مراسم تشییع جنازه را فرصتی می‌بینند تا نشان دهند که «پایان خامنه‌ای» به معنای «پایان نظام» است. در نگاه آن‌ها، روز تدفین، روزی است که در آن زنجیره‌های وفاداری نیروهای نظامی سست می‌شود و فرصتی برای کنشگری مدنی و تغییرات بنیادین فراهم می‌گردد. امید به عدالت، که در طول دهه‌ها سرکوب شده بود، اکنون در قامت انتظار برای روز تشییع جنازه تجلی یافته است.
 
دو جنگ و یک رهبر
تفاوت عملکرد جمهوری اسلامی در دو جنگ اخیر، به خوبی اهمیت حضور و غیبت علی خامنه‌ای را نشان می‌دهد. در جنگ دوازده‌روزه سال ۱۴۰۴، خامنه‌ای با وجود دوری از انظار، همچنان مرکز تصمیم‌گیری بود و توانست انسجام نیروها را حفظ کند. اما در جنگ اخیر، حذف او در همان لحظات اولیه، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به ساختار فرماندهی وارد کرد. مقامات حکومتی سعی دارند از شیوه مرگ او و حضورش در دفتر کار به جای پناهگاه، یک حماسه بسازند؛ اما برای مخالفان، این مرگ در اثر نفوذ و بمباران، پایانی حقارت‌آمیز برای کسی است که خود را شکست‌ناپذیر می‌خواند. مخالفان این واقعه را سندی بر ناکارآمدی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی می‌دانند که دهه‌ها بودجه‌های کلان را صرف سرکوب داخلی کرده بودند اما در محافظت از هسته مرکزی قدرت ناتوان ماندند.
در حالی که روحانیون و مداحان حکومتی مانند علیرضا پناهیان فریاد «انتقام، انتقام» سر می‌دهند و مراجعی چون نوری همدانی بر وجوب خون‌خواهی تاکید می‌کنند، بخش بزرگی از جامعه ایران در سکوتی معنادار به سر می‌برد. این سکوت، نه از روی ترس، بلکه از روی انتظاری استراتژیک است. برای مخالفان، خون‌خواهی واقعی نه در شلیک موشک به سمت دشمن خارجی، بلکه در بازپس‌گیری کشور از ساختاری است که خامنه‌ای نماد آن بود. آن‌ها مراسم تشییع را روزی می‌دانند که در آن «عدالت الهی و مردمی» اجرا می‌شود. در این نگاه، مرگ خامنه‌ای پایان یک کابوس است که در آن هرگونه صدای منتقدی با برچسب «فتنه» و «نفوذ» خفه می‌شد. روز پیروزی برای آن‌ها، روزی است که تابوت خامنه‌ای به خاک سپرده می‌شود و با آن، دیوارهای ترس که او پیرامون جامعه کشیده بود، فرو می‌ریزد.
 
وصیت‌نامه‌ای که وجود ندارد و آرزوهایی که زنده شده‌اند
فقدان وصیت‌نامه سیاسی رسمی از علی خامنه‌ای پس از ۱۰۰ روز، یکی دیگر از نقاط تاریک این پرونده است. برخلاف روح‌الله خمینی که وصیت‌نامه‌ای مفصل برای آینده نظام به جا گذاشت، خامنه‌ای ظاهراً ترجیح داده است وصیت خود را در قالب آرایش نیروهای وفادار و برکشیدن پسرش به جا بگذارد. این موضوع از نظر مخالفان، نشان‌دهنده ماهیت شخصی‌شده قدرت در دوران اوست. آن‌ها معتقدند که خامنه‌ای ایران را به مثابه یک ملک شخصی اداره می‌کرد و اکنون که او رفته، این ملک در حال فروپاشی است. برای منتقدان، نبود وصیت‌نامه به معنای نبود برنامه‌ای برای آینده و سردرگمی در میان بازماندگان است. این سردرگمی، بزرگ‌ترین هدیه برای کسانی است که سال‌ها در انتظار فرصتی برای تغییر بوده‌اند.

مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، وقتی برگزار شود، صحنه تقابل دو ایران خواهد بود. ایرانی که در داخل تابوت و زیر لایه‌های محافظتی و شیمیایی سعی در حفظ ظاهر یک اقتدار مرده دارد، و ایرانی که در خیابان‌ها و در دل‌های مردم، تولد دوباره خود را جشن می‌گیرد. برای مخالفان، این روز نه روز سوگ، بلکه روزی است که در آن «امید» جایگزین «ترس» و «عدالت» جایگزین «ظلم» می‌شود. آن‌ها به خوبی می‌دانند که دفن خامنه‌ای، تنها دفن یک فرد نیست؛ بلکه دفن یک تفکر است که دهه‌ها مانع پیشرفت و آزادی ایران بود. این گزارش، روایتی است از صد روز انتظار برای لحظه‌ای که در آن، تاریخ ایران ورق می‌خورد و مراسم تدفین یک دیکتاتور، به جشن ملی آزادی تبدیل می‌شود. روزی که در آن، بوی تعفن یک جسد مومیایی شده، در برابر عطر خوش آزادی و امید به آینده‌ای روشن، رنگ خواهد باخت. این است معنای واقعی روز پیروزی برای کسانی که دهه‌ها در تاریکی استبداد، چشم به افق دوخته بودند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن