اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت مسعود پزشکیان در آخرین نشست خبری خود، در پاسخ به این پرسش که در تابستان و فصل گرما روزانه چه مدت برق منازل و صنایع قطع میشود، به صراحت قطعی برق را رد نکرد و تنها گفت که میزان خاموشیها بر اساس میزان مصرف شهروندان تعیین خواهد شد.بنابراین و با استناد به این اظهارات سخنگوی دولت پزشکیان، میتوان به طور قطع گفت که در تابستان پیشروی نیز دوباره با موضوع قطعی برق گسترده روبرو خواهیم بود.در حالی که ایران یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گازجهان محسوب میشود، موضوع احتمال خاموشیهای گسترده درنقاط مختلف کشور، بار دیگر موضوع ناترازی انرژی را به صدر اخبار بازگردانده است.
برخی از اخبار دریافتی حاکی از آن است که پیش از فرارسیدن فصل اوج گرما، برق بسیاری از مناطق به طور نامنظم در هفتههای اخیر قطع شده است.
قطعی برق صنایع، اختلال در فعالیت کسب وکارها و نگرانی خانوارها از تکرار خاموشیهای تابستانی، تنها بخشی ازپیامدهای بحرانی است که دیگر نمیتوان آن را یک مشکل مقطعی یا فصلی دانست.برای سالها، کمبود برق در ایران به افزایش مصرف در روزهای گرم تابستان نسبت داده میشد؛ اما اکنون بسیاری از کارشناسان معتقدند مسئله فراتر از مصرف بالاست. آنچه امروز مشاهده میشود، نشانههای یک بحران ساختاری در اقتصاد انرژی کشور است؛ بحرانی که ریشههای آن را باید در سالها کمبود سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها، تحریمهای بینالمللی وتصمیمگیریهای اقتصادی جستوجو کرد.
از ناترازی برق تا بحران مدیریت
مقامهای دولتی در سالهای اخیر بارها تأکید کردهاند که رشدمصرف برق از توسعه ظرفیت تولید پیشی گرفته است. افزایش استفاده از وسایل سرمایشی، رشد جمعیت شهری و توسعه صنایع انرژی بر از جمله دلایلی است که مسئولان برای توضیح وضعیت کنونی مطرح میکنند.اما منتقدان معتقدند این توضیح تنها بخشی از واقعیت را نشان میدهد. به باور آنان، بخش مهمی از بحران فعلی حاصل سالها تعلل در توسعه نیروگاهها و نوسازی شبکه انتقال برق است. درشرایطی که بسیاری از کشورهای منطقه سرمایهگذاری گستردهای در زیر ساختهای انرژی انجام دادهاند، صنعت برق ایران با مشکلاتی چون کمبود منابع مالی، بدهیهای انباشته و کاهش جذابیت سرمایهگذاری مواجه بوده است. برخی اقتصاد دانان نیز به سیاست قیمتگذاری انرژی اشاره میکنند. قیمت پایین برق برای مصرفکنندگان، اگرچه در ظاهر به حمایت از خانوارها کمک کرده، اما در عمل موجب کاهش انگیزه برای سرمایهگذاری و افزایش بهرهوری شده است.
نتیجه این وضعیت، شکاف روز افزون میان تولید و مصرف وشکلگیری ناترازی مزمنی است که هر سال ابعاد گستردهتری پیدا میکند.در چنین شرایطی، خاموشی دیگر یک حادثه پیشبینینشده نیست؛بلکه به بخشی از واقعیت زندگی روزمره شهروندان و فعالان اقتصادی تبدیل شده است.
اقتصاد زیر فشار خاموشی
یکی از مهمترین پیامدهای بحران برق، تأثیر مستقیم آن بر اقتصاد کشور است. طی سالهای گذشته، گزارشهای متعددی ازمحدودیت مصرف برق در واحدهای صنعتی منتشر شده است. کارخانههایی که ناچارند ساعتهایی از روز فعالیت خود را متوقف کنند یا تولید را کاهش دهند، با افزایش هزینهها و کاهش بهرهوری روبهرو میشوند.
برای بسیاری از کسبوکارهای کوچک نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. قطعی برق میتواند به از بین رفتن مواد اولیه، اختلال درخدمات، آسیب به تجهیزات و کاهش درآمد منجر شود. در اقتصادی که هماکنون با تورم بالا، رکود سرمایهگذاری و کاهش قدرت خرید مواجه است، چنین فشارهایی میتواند شرایط راپیچیدهتر کند.از سوی دیگر، خاموشیها تنها یک مسئله اقتصادی نیستند. قطع برق در مراکز درمانی، مراکز آموزشی، سامانههای حملونقل یا زیرساختهای شهری میتواند به کاهش کیفیت زندگی شهروندان منجر شود. در سالهای اخیر، همزمان با افزایش وابستگی زندگی روزمره به فناوری و خدمات دیجیتال، هزینه اجتماعی خاموشیها نیز بیشتر شده است.همین موضوع باعث شده است تا بحران برق به یکی از ملموسترین جلوههای مشکلات اقتصادی کشور تبدیل شود؛ مشکلی که تقریبا همه اقشار جامعه آن را بهطور مستقیم تجربه میکنند.
بحران برق و پرسش بزرگتر درباره حکمرانی اقتصادی
شاید مهمترین جنبه بحران کنونی، فراتر از کمبود برق، پرسشهایی باشد که درباره شیوه مدیریت اقتصاد ایران مطرح میکند. منتقدان میگویند کشوری که از منابع عظیم انرژی برخوردار است، نباید در تأمین برق مورد نیاز شهروندان و صنایع با چنین مشکلاتی مواجه باشد.در مقابل، مسئولان دولتی و برخی کارشناسان نزدیک به حاکمیت،تحریمهای اقتصادی و حالا اثرات مخرب جنگ ۴۰ روزه را یکی ازعوامل اصلی وضعیت موجود میدانند.
از نگاه آنان، محدودیت دسترسی به منابع مالی، فناوریهای نوین و سرمایهگذاری خارجی، توان توسعه زیرساختهای انرژی را کاهش داده است.با این حال، حتی در میان برخی مدیران و کارشناسان رسمی نیزاین دیدگاه وجود دارد که همه مشکلات را نمیتوان به تحریمها و حتی جنگ نسبت داد. ضعف برنامهریزی بلندمدت، نبود اصلاحات ساختاری و تصمیمگیریهای کوتاهمدت نیز در شکلگیری شرایط فعلی نقش داشتهاند.به همین دلیل، بحران برق به تدریج از یک موضوع فنی به مسئلهای سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. هر خاموشی تنها به معنای قطع چند ساعت برق نیست؛ بلکه یادآور پرسشهایی درباره کارآمدی نظام تصمیمگیری، اولویتهای اقتصادی و توانایی دولت در مدیریت منابع کشور است.
در نهایت، مسئله برق را نمیتوان صرفا با توصیه به صرفهجویی یااعمال محدودیتهای مقطعی حل کرد. آنچه امروز در شبکه انرژی ایران دیده میشود، نتیجه روندی چندین ساله است و برون رفت از آن نیز نیازمند تصمیمهایی بلندمدت و پرهزینه خواهد بود. تا زمانی که این اصلاحات به تعویق بیفتد، خاموشیها احتمالا همچنان یکی از نشانههای آشکار بحران اقتصادی ایران باقی خواهند ماند؛ بحرانی که تأثیر آن از کارخانهها و بازارها فراتر رفته و به زندگی روزمره میلیونها شهروند رسیده است.