اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
پنج ماه از اعتراضات گسترده و خونین دیماه ۱۴۰۴ میگذرد؛رویدادی که بسیاری آن را یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ جمهوری اسلامی میدانند.
اعتراضاتی که در ابتدا با مطالبات اقتصادی و معیشتی آغاز شد،اما به سرعت به جنبشی سیاسی علیه ساختار قدرت تبدیل گردید وبا سرکوبی کمسابقه پایان یافت.
اگرچه حکومت توانست خیابانها را تحت کنترل درآورد، اما آنچه در دیماه رخ داد صرفا یک بحران امنیتی نبود؛ بلکه نشانهای ازشکاف عمیق میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه ایران بود.
تنها چند هفته پس از آن اعتراضات، کشور وارد بحرانی تازه شد. جنگ میان ایران و آمریکا که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، فضای سیاسی و اجتماعی کشور را به شدت تحت تأثیر قرار داد. بسیاری تصور میکردند این جنگ میتواند توجه افکار عمومی را از مسائل داخلی منحرف کند و فرصتی برای بازسازی اقتدار سیاسی حکومت فراهم آورد.
اما اکنون که کشور در شرایط آتشبس شکننده قرار دارد، نشانهها حاکی از آن است که مهمترین نگرانی جمهوری اسلامی همچنان نه دشمن خارجی، بلکه جامعه ناراضی ایران است.
دی خونین؛ نقطهای که شکاف میان حکومت و جامعه عمیقتر شد
اعتراضات دیماه را نمیتوان صرفا یک اعتراض اقتصادی یا واکنشی کوتاهمدت به مشکلات روزمره دانست. گستردگی جغرافیایی اعتراضات، حضور نسل جوان، نقش پررنگ زنان ومشارکت اقشار مختلف اجتماعی، نشان داد که دامنه نارضایتیها بسیار فراتر از مسائل معیشتی است.
برای سالها حکومت تلاش کرده بود تا نارضایتیهای عمومی را به مشکلات اقتصادی، تحریمها یا فشارهای خارجی نسبت دهد، اما دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که بخش قابل توجهی از جامعه، ریشه مشکلات را در ساختار سیاسی و شیوه حکمرانی میبیند.
به همین دلیل شعارها و مطالبات معترضان در بسیاری از شهرها ماهیتی سیاسی پیدا کرد و مستقیما نهادهای اصلی قدرت یعنی شخص علی خامنهای به عنوان رهبر وقت را هدف قرار داد.
سرکوب شدید اعتراضات توانست حضور معترضان در خیابانها را متوقف کند، اما نتوانست دلایل شکلگیری اعتراضات را از میان ببرد. تورم، بیکاری، کاهش ارزش پول ملی، فساد گسترده، بحران مسکن و احساس بیعدالتی همچنان پابرجاست. علاوه بر این،سرکوب خونین دیماه خود به عاملی تازه برای افزایش خشم عمومی تبدیل شد.
در چنین شرایطی، سکوت نسبی جامعه را نمیتوان نشانه رضایت دانست. بسیاری از تحلیلگران معتقدند آنچه امروز مشاهده میشود بیشتر نوعی انباشت نارضایتی است که در انتظار فرصت و شرایط مناسب برای بروز دوباره قرار دارد.
جنگ با آمریکا و اسرائيل؛ بحرانی که نتوانست معضلات داخلی را پنهان کند
با آغاز جنگ، جمهوری اسلامی تلاش کرد فضای تازهای در عرصه سیاسی کشور ایجاد کند. رسانههای حکومتی بر ضرورت وحدت ملی تأکید کردند و مقامهای رسمی کوشیدند اختلافات داخلی رادر سایه تهدید خارجی کمرنگ جلوه دهند.
در روزهای نخست جنگ، بسیاری از شهروندان نیز فارغ ازگرایشهای سیاسی خود نگران امنیت کشور بودند. تجربه تاریخی نشان داده است که در شرایط جنگی، بخشی از جامعه به طور طبیعی بر دفاع از سرزمین و جلوگیری از گسترش ناامنی تمرکز میکند. با این حال، این وضعیت دوام چندانی نداشت.
ادامه جنگ و پیامدهای اقتصادی آن به تدریج فشار بیشتری برزندگی مردم وارد کرد. افزایش نااطمینانی اقتصادی، کاهش سرمایهگذاری، اختلال در فعالیتهای تجاری و نگرانی از آینده، موجب شد که بار دیگر مسائل داخلی در مرکز توجه افکار عمومی قرار گیرد.
آتشبسی که در فروردین برقرار شد نیز نتوانست این نگرانیها رابرطرف کند، زیرا بسیاری از شهروندان آن را وضعیتی موقت وناپایدار تلقی میکنند.
تحلیلگران معتقدند که جنگ یک واقعیت مهم را آشکار کرد: تهدید خارجی قادر نیست بحران مشروعیت داخلی را حل کند. حتی در اوج درگیریهای نظامی نیز بخش مهمی از توان حکومت صرف کنترل فضای داخلی، نظارت بر فعالیتهای اجتماعی و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات تازه شد.
این موضوع نشان میدهد که در نگاه حاکمیت، امنیت داخلی همچنان اولویتی همسنگ یا حتی مهمتر از رویارویی خارجی دارد.
در واقع، جنگ توانست برای مدتی توجه افکار عمومی را از اعتراضات دیماه دور کند، اما نتوانست ریشههای نارضایتی را ازمیان ببرد. به همین دلیل، با فروکش کردن نسبی درگیریها،بسیاری از همان پرسشها و مطالبات گذشته بار دیگر در فضای عمومی مطرح شدهاند.
چرا حکومت بیش از هر چیز از اعتراضات مردمی نگران است؟
بررسی رفتار حکومت در پنج ماه گذشته نشان میدهد که حساسیت نسبت به هرگونه تحرک اجتماعی افزایش یافته است. از اعتراضات صنفی گرفته تا فعالیتهای دانشجویی، تجمعات کارگری و حتی انتقادهای گسترده در فضای مجازی، همگی باواکنش سریع نهادهای امنیتی روبهرو شدهاند.
این وضعیت از نگاه شهروندان یک پیام روشن دارد: جمهوری اسلامی بیش از هر تهدید خارجی از امکان شکلگیری موجی تازه از اعتراضات مردمی نگران است.
دلیل این نگرانی نیز قابل درک است. دشمن خارجی میتواند خسارتهای اقتصادی یا نظامی ایجاد کند، اما اعتراضات گسترده مردمی مشروعیت سیاسی حکومت را به چالش میکشد. تجربه سالهای اخیر نیز این مسئله را برای حاکمیت آشکار کردهاست. از اعتراضات دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸، از جنبش زن،زندگی، آزادی تا اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، هر موج اعتراضی نسبت به موج پیشین گستردهتر و سیاسیتر شده است.
از سوی دیگر، بسیاری از عوامل نارضایتی نهتنها کاهش نیافتهاند، بلکه در برخی موارد تشدید نیز شدهاند. فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ، ادامه تورم، کاهش امید به آینده و احساس بیاعتمادی نسبت به نهادهای رسمی، زمینههایی هستندکه میتوانند در آینده بار دیگر به اعتراضات گسترده منجر شوند.
به همین دلیل، حکومت در کنار تلاش برای مدیریت بحرانهای خارجی، ناچار است بخش بزرگی از توان خود را صرف مدیریت نارضایتیهای داخلی کند. این واقعیت خود نشاندهنده وضعیت ویژهای است که جمهوری اسلامی با آن روبهرو شده است؛وضعیتی که در آن چالش اصلی نه در مرزها، بلکه در رابطه حکومت با جامعه تعریف میشود.
پنج ماه پس از دی خونین و در شرایطی که کشور هنوز ازپیامدهای جنگ و آتشبس شکننده عبور نکرده است، به نظر میرسد مهمترین مسئله سیاسی ایران همچنان همان شکاف عمیقی باشد که میان حکومت و بخش بزرگی از مردم شکل گرفته است. شکافی که نه با سرکوب از میان رفته، نه با جنگ پنهان شده و نه با آتشبس پایان یافته است.
مردم معتقدند که حکومت امروز بیش از هر زمان دیگری با این واقعیت روبهرو است که تهدید اصلی علیه ثبات آن الزاما از خارج مرزها نمیآید. آنچه بیش از همه موجب نگرانی حاکمیت شده،جامعهای است که بخش بزرگی از آن اعتماد خود را به ساختارسیاسی از دست داده و همچنان خواهان تغییرات اساسی است.
به همین دلیل، اگر بخواهیم مهمترین دغدغه جمهوری اسلامی درخرداد ۱۴۰۵ را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که بزرگترین نگرانی حکومت نه دشمن خارجی، بلکه مردمی هستند که نارضایتی آنان همچنان زنده است و امکان بازگشتشان به صحنه اعتراض،مهمترین چالش پیش روی نظام محسوب میشود.