اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در شرایطی که آتشبس اعلامشده میان تهران و واشنگتن هنوز رنگ ثبات نگرفته، تحولات میدانی نشان میدهد این توافق بیشتر به یک توقف موقت تنفس شباهت دارد تا صلح پایدار.
حملات اخیر سنتکام به تأسیسات را داری و مراکز کنترل پهپاد درمناطق جنوبی ایران و پاسخ متقابل سپاه به اهداف مرتبط با کویت،همراه با عملیات گسترده اسرائیل در لبنان، زنجیرهای از تنشها رافعال کرده که ریشه در سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی دارد.
چرخه انتقام و هزینههای پنهان
تحلیلگران بر این باورند که جمهوری اسلامی بار دیگر در دام الگوی همیشگی خود افتاده است؛ اقدام از طریق نیروهای نیابتی وسپس مواجهه با پاسخ مستقیم.
حمله به دکل مخابراتی در سیریک و پاسخ آمریکا به تأسیسات در گروک و قشم، نشاندهنده آن است که واشنگتن دیگر حاضر به تحمل تهدیدهای مستمر علیه نیروهای خود و متحدان منطقهای نیست. در مقابل سپاه نیز مدعی هدف قرار دادن مبدا این حملات است.
هرچند سپاه اهداف خود را اعلام نکرده، اما گزارش رسانهها ازهدفگیری نقاطی در کویت، عملا درهای جدیدی از درگیری راگشوده است.
این چرخه انتقام، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و امنیت ملی تحمیل میکند. هر عملیات نظامی جدید، بهانهای برای تشدید تحریمها و انزوای بیشتر ایران فراهم میآورد.
در حالی که مردم ایران با تورم مزمن و مشکلات معیشتی دست وپنجه نرم میکنند، منابع کشور صرف حفظ جبهههای دورافتاده وگروههای نیابتی میشود که در نهایت، امنیت خود ایران را نیز به خطر انداختهاند.
جبهه لبنان و محاسبات استراتژیک اسرائیل
از سوی دیگر، عملیات گسترده ارتش اسرائیل در لبنان، یکی ازنقاط محوری این تنشهاست. اسرائیل با بهرهگیری از فرصت ایجادشده، فشار بر حزبالله را افزایش داده و تلاش میکند ظرفیت موشکی و سازمانی این گروه را تضعیف کند.
واکنش قالیباف، رئيس مجلس و نفر نخست جمهوری اسلامی در مذاکره با آمریکا، به موضوع لبنان واکنش نشان داده و تهدید کرده که آمریکا هزینه این حملات را پرداخت خواهد کرد.
به طور قطع، این موضعگیریها نشاندهنده ناتوانی در درک واقعیتهای میدانی است. اسرائیل پس از سالها تهدید از سوی محور به اصطلاح مقاومت، اکنون به صورت سیستماتیک در حالت غییر معادلات است.
گشودن جبهه جدید در لبنان نه تنها حزبالله را تحت فشار قرارداده، بلکه زنجیره تأمین تسلیحاتی از سوی جمهوری اسلامی رانیز هدف گرفته است.
ادعای «حفظ معادله تنگه هرمز» در بیانیههای سازمان اطلاعات سپاه، در این شرایط نیز بیشتر به یک تهدید کاغذی شبیه است تااهرم واقعی قدرت.
توقف مذاکرات و بستن راههای دیپلماتیک
در اوج این تنشها، ناگهان شامگاه گذشته خبرگزاری تسنیم از توقف کامل مذاکرات با آمریکا سخن گفته و شرط ایران را توقف عملیات در غزه و لبنان اعلام کرده است.
این رویکرد، الگوی تکراری تصمیمگیری در تهران را بازتابمیدهد: شرطگذاری حداکثری در شرایطی که قدرت چانهزنی به شدت کاهش یافته.
اعلام آمادگی برای بستن تنگه هرمز و بابالمندب، هرچند در ظاهرقدرتمندانه به نظر میرسد، در عمل میتواند به انسداد اقتصادیکامل و واکنش بینالمللی شدید منجر شود.
تحلیلگران معتقدند این سیاستها ریشه در ایدئولوژیای دارد کهامنیت ملی را با گسترش نفوذ منطقهای اشتباه گرفته است.
نتیجه آن، فاصله گرفتن روزافزون از منافع واقعی مردم ایران و قرارگرفتن در برابر ائتلافی گستردهتر از آمریکا، اسرائیل و برخیکشورهای عربی است.
آینده پیش رو و احتمال شکست آتشبس
با توجه به الگوی رفتار طرفین، احتمال شکست آتشبس میان تهرانو واشنگتن بالاست.
دلایل اصلی عبارتند از:
نخست، ادامه فعالیت نیروهای نیابتی. تا زمانی که حملات علیهمنافع آمریکا و متحدانش از سوی گروههای مورد حمایت جمهوری اسلامی ادامه داشته باشد، واشنگتن نمیتواند به آتشبس به عنوانیک توافق پایدار نگاه کند.
دوم، محاسبات داخلی در تهران. ساختار تصمیمگیری جمهوریاسلامی، به دلیل رقابت میان نهادهای نظامی و سیاسی، اغلب بهسمت تشدید تنش حرکت میکند تا عقبنشینی. اظهارات قالیباف وبیانیه سازمان اطلاعات سپاه، بیش از آنکه سیگنال دیپلماتیکباشد، نشانه تلاش برای حفظ وجهه داخلی است.
سوم، تحولات لبنان و غزه. هر پیشرفت قابل توجه اسرائیل در این جبههها، فشار بر جمهوری اسلامی برای واکنش مستقیم راافزایش میدهد که خود به معنای عبور از خط قرمزهای اعلامشده خواهد بود.
در سناریوی محتمل، تنشها در ماههای آینده به صورت پراکنده ادامه خواهد یافت. ممکن است شاهد حملات محدود دریایی،اختلال در تجارت انرژی و حتی درگیریهای موضعی در خلیج فارس باشیم.
اما جنگ تمامعیار هنوز محتملترین گزینه نیست، مگر آنکه یک اشتباه محاسباتی بزرگ رخ دهد؛ مانند حمله مستقیم به پایگاههای آمریکایی یا تشدید تنشها در تنگه هرمز و بابالمندب.
جمهوری اسلامی امروز در موقعیتی قرار دارد که سالها سیاست خارجی تهاجمی و هزینهزا، آن را به اینجا رسانده است. آتشبس فعلی بیشتر فرصتی برای بازنگری است تا پیروزی.
اگر تهران به جای تهدیدهای بزرگ، به دنبال کاهش تنشهای عملی و تمرکز بر منافع داخلی باشد، شاید بتواند از بدترین سناریوها جلوگیری کند.
اما نشانههای فعلی، از جمله موضعگیریهای تند وشرطگذاریهای حداکثری، حاکی از آن است که مسیر فعلی همچنان به سمت افزایش ریسک حرکت میکند.