خانه پیشنهاد هم‌وطن چرا ماشین جنگی فروریخت اما جمهوری اسلامی نرفت؟

واکاوی بقای هسته سخت قدرت در تهران پس از عملیات «خشم حماسی»

چرا ماشین جنگی فروریخت اما جمهوری اسلامی نرفت؟

در حالی که شعله‌های عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) در اوایل سال ۲۰۲۶ بخش‌های وسیعی از زیرساخت‌های نظامی و استراتژیک ایران را در هم نوردید، بسیاری از ناظران بین‌المللی و تحلیل‌گران شتاب‌زده، با اطمینان از سقوط قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی سخن می‌گفتند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم

در حالی که شعله‌های عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) در اوایل سال ۲۰۲۶ بخش‌های وسیعی از زیرساخت‌های نظامی و استراتژیک ایران را در هم نوردید، بسیاری از ناظران بین‌المللی و تحلیل‌گران شتاب‌زده، با اطمینان از سقوط قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی سخن می‌گفتند. تصور عمومی بر این بود که با حذف فیزیکی چهره‌های کلیدی و در رأس آن‌ها علی خامنه‌ای، و همچنین تخریب بیت رهبری در ۲۸ فوریه، شیرازه حکومت از هم خواهد پاشید. اما امروز، در اواخر مه ۲۰۲۶، واقعیت روی زمین روایت دیگری را بازگو می‌کند؛ جمهوری اسلامی علیرغم تحقیر نظامی بی‌سابقه و ترور بخش بزرگی از رهبری ارشدش، همچنان پابرجاست و در حال پیشبرد مذاکراتی پیچیده با ایالات متحده است. این وضعیت نشان‌دهنده یک خطای محاسباتی بزرگ در میان کسانی است که بقای این نظام را صرفاً به افراد گره زده بودند. واقعیت این است که ساختار قدرت در تهران، بیش از آنکه بر فرد استوار باشد، بر شبکه‌ای از نهادهای موازی و منافع درهم‌تنیده نظامی-امتحانی بنا شده است که حتی در غیاب «ولی فقیه» مقتدر، قادر به حفظ بقای بیولوژیک خود است.

کالبدشکافی قدرت در تهران
پس از ترور علی خامنه‌ای، مرکز ثقل قدرت به طور کامل به میدان پاستور و قرارگاه‌های سپاه پاسداران منتقل شده است. اگرچه در ظاهر روحانیون و سیاستمدارانی چون مسعود پزشکیان در حال مذاکره هستند، اما «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اکنون مرکز قدرت در ایران است». تخمین زده می‌شود که این نهاد بین ۱۵۰,۰۰۰ تا ۱۹۰,۰۰۰ سرباز فعال جدا از ارتش منظم و حدود یک میلیون بسیجی را تحت فرمان دارد. در این فضای جدید، سرلشکر احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه، به همراه حلقه‌ای از فرماندهان ارشد، تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور هستند. تحلیل‌های غربی که سپاه را مجموعه‌ای از «متعصبان مذهبی شیعه که شهادت را بر امتیازات سیاسی ترجیح می‌دهند» معرفی می‌کردند، اکنون با چالشی جدی روبه‌رو شده‌اند. شواهد تاریخی، از جمله پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سال ۱۹۸۸، نشان می‌دهد که رهبران سپاه «برای ایران، برای خمینی، برای انقلاب و برای آرمان‌های اسلام شیعه خوب جنگیدند، اما انتحاری نبودند». آن‌ها در سال ۲۰۱۳ نیز تصمیم به مذاکره هسته‌ای را پذیرفتند. امروز نیز سپاه بیش از آنکه به دنبال شهادت ایدئولوژیک باشد، به دنبال حفظ «جایگاه بسیار ممتاز خود» در رژیم است. برای آن‌ها، بقای رژیم به معنای بقای ثروت و قدرت بیکرانشان است و به همین دلیل، در بزنگاه‌های تاریخی، مصلحت را بر ایدئولوژی مقدم می‌شمارند.


مجتبی خامنه‌ای و معماری مشروعیت در دوران گذار
انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر معظم جدید توسط مجلس خبرگان در ۸ مارس، آن هم تنها نه روز پس از مرگ پدرش، تلاشی برای حفظ ظاهر قانونی و شرعی نظام بود. با این حال، وضعیت جسمانی و حتی زنده بودن او در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. «مرده یا زنده، در کما یا با حواس کامل، فرقی نمی‌کند: در این مرحله تصمیمات مجتبی خامنه‌ای توسط فرماندهی سپاه دیکته می‌شود». با این حال، بیعت با او برای حفظ انسجام درونی رژیم حیاتی است. نظام جمهوری اسلامی بر پایه نظریه «ولایت فقیه» بنا شده و برای آن ۲۰ تا ۴۰ درصد از بدنه اجتماعی که هنوز به انقلاب وفادارند، وجود یک رهبر، حتی به صورت نمادین، برای مشروعیت بخشیدن به اقدامات سپاه ضروری است. در غیاب این نماد، اقدامات سپاه به عنوان یک «کودتای نظامی» تلقی می‌شد که می‌توانست حتی وفادارترین نیروها را نیز دچار تردید کند. به همین دلیل است که چهره‌هایی چون پزشکیان و قالیباف، علیرغم اینکه در حاشیه قرار گرفته‌اند، همچنان در رسانه‌ها برجسته می‌شوند تا نشان دهند که «اراده عمومی و اراده رهبر » همچنان جاری است. این بازی پیچیده با نمادها، بخشی از استراتژی بقای رژیم در برابر فشارهای خردکننده خارجی است.

شکست استراتژی «تغییر از بیرون» و هراس جامعه مدنی
در حالی که در پایتخت‌های غربی سخن از «پروژه آزادی» و فشار حداکثری برای تغییر رفتار ایران است، در داخل مرزهای ایران، موجی از نگرانی و ناامیدی در میان مخالفان مدنی شکل گرفته است. بسیاری از مردم که با وجود ترس از بمباران، شرایط جنگی را تحمل می‌کردند، اکنون با این واقعیت روبه‌رو شده‌اند که ممکن است جنگ با یک توافق سیاسی به پایان برسد و جمهوری اسلامی با ساختاری بسته‌تر و سرکوبگرتر باقی بماند. یک شهروند تهران، این حس را بیان می‌کند: «اگر این جنگ با یک توافق تمام شود و جمهوری اسلامی بماند، فاجعه واقعی تازه شروع می‌شود. این‌ها بعدش با قدرت بیشتری برمی‌گردند و هرکسی را که کوچک‌ترین حمایتی از این وضعیت کرده بود، شناسایی و سرکوب می‌کنند». این نگاه نشان‌دهنده یک واقعیت عمیق است: بسیاری از کسانی که به اشتباه راه گذار را در جنگ می‌دیدند، اکنون متوجه شده‌اند که حملات خارجی نه تنها منجر به دموکراسی نشد، بلکه بهانه لازم را به دست هسته سخت قدرت داد تا هرگونه صدای مخالفی را به اتهام همکاری با دشمن خفه کند. یک شهروند مشهدی نیز تاکید می‌کند: «ما این همه هزینه دادیم… اگر قرار بود دوباره همان سیستم بماند، اصلا چرا جنگ شد؟». این پرسش، پاشنه آشیل تمام استراتژی‌هایی است که تغییر را از لوله تفنگ بیگانگان جستجو می‌کردند.

نقش مصلحت‌گرایان و تندروها در شطرنج مذاکرات
در ساختار فعلی، چهره‌هایی مانند محسن رضایی نقش مربی و مشاور ارشد فرماندهی سپاه را ایفا می‌کنند. رضایی که سابقه طولانی در فرماندهی سپاه دارد، نمونه بارز شخصیتی است که بین تندروی ایدئولوژیک و مصلحت‌گرایی سیاسی در نوسان است. او اگرچه در سخنرانی‌های عمومی خواستار «به زانو درآوردن آمریکا و اسرائیل» و خروج کامل نیروهای آمریکایی از خلیج فارس است، اما در خفا می‌داند که رژیم بدون دسترسی به منابع مالی و پایان تحریم‌ها، قادر به مدیریت بحران‌های داخلی نخواهد بود. اهداف چهارگانه سپاه در مذاکرات جاری—عدم امتیازدهی فوری هسته‌ای، احیای اقتصاد، تضمین‌های امنیتی و شناسایی حاکمیت بر تنگه هرمز—نشان‌دهنده یک استراتژی بقا است که در آن «تنگه هرمز» به عنوان اصلی‌ترین اهرم فشار حفظ شده است. تا زمانی که ایران بتواند تهدید به بستن این شریان حیاتی انرژی کند، معتقد است که برتری استراتژیک دارد. اما این برتری، بهایی سنگین دارد که مردم ایران با فقر، کمبود آب و قطع برق پرداخت می‌کنند. تضاد میان بلندپروازی‌های منطقه‌ای سپاه و واقعیت‌های معیشتی مردم، بمب ساعتی واقعی است که زیر پای نظام قرار دارد، نه بمب‌های هدایت‌شونده نیروی هوایی اسرائیل.

مجلس و احزاب سیاسی؛ ویترین‌های بی‌اختیار
مجلس ایران، به ویژه با اکثریت تندرو و حضور جبهه پایداری، در این مقطع بیشتر نقش یک فشارسنج سیاسی را ایفا می‌کند تا یک نهاد قانون‌گذار. حزب پایداری به رهبری سعید جلیلی، با در اختیار داشتن ۲۹ درصد کرسی‌ها، افراطی‌ترین مواضع را اتخاذ کرده و علیه هرگونه مذاکره تظاهرات به راه می‌اندازد. اما واقعیت این است که «هر قانونی که تصویب کند ممکن است توسط رهبر معظم یا مجمع تشخیص مصلحت نظام لغو شود». این تندروی‌های پارلمانی، در واقع ابزاری در دست سپاه است تا در میز مذاکره ادعا کند که تحت فشار داخلی است و برای دادن هر امتیازی، نیاز به مابه‌ازای بزرگتری دارد. از سوی دیگر، چهره‌هایی مانند قالیباف که از یک تندرو به یک «عمل‌گرای مصلحت‌بین» تبدیل شده‌اند، سعی دارند پلی میان هسته سخت قدرت و دنیای دیپلماسی باشند. گزارش‌هایی که او را به عنوان فرد مورد احترام برای مذاکره با ترامپ معرفی می‌کنند، نشان‌دهنده تلاشی است برای یافتن یک راه خروج آبرومندانه که در آن رژیم مجبور به فروپاشی نشود.

سناریوهای پیش‌رو؛ میان محاصره، جنگ و قیام
آینده ایران در بهار و تابستان ۱۴۰۵ بین سه سناریوی اصلی در نوسان است. سناریوی اول، ادامه محاصره توسط ایالات متحده و بازی انتظار است. سپاه معتقد است در این بازی، «آمریکایی‌ها اول دست به اقدام خواهند زد»، اما واقعیت این است که رژیم نمی‌تواند از تمام ۱۰ میلیون حامی خود در برابر سختی‌های ناشی از محاصره محافظت کند. سناریوی دوم، ازسرگیری جنگ جنبشی است که در آن زیرساخت‌های غیرنظامی ایران هدف قرار می‌گیرند. در این صورت، ایران با بحران شدید آب و سوخت مواجه خواهد شد که می‌تواند منجر به فروپاشی اجتماعی شود. اما سناریوی سوم که بسیاری از فعالان مدنی بر آن تاکید دارند، گذار از طریق فشارهای داخلی و سازمان‌دهی توده‌ای است. «همه می‌دانند اگر این‌ها از این مرحله عبور کنند، دیگر هیچ اعتراضی در آینده شکل نمی‌گیرد». این درک عمومی باعث شده تا بخش بزرگی از جامعه، علیرغم ناامیدی از حملات خارجی، همچنان به دنبال روزنه‌ای برای فعالیت‌های مدنی باشد. اگرچه رژیم پس از تغییر رهبر فرصت اصلاح داشت، اما با توجه به ساختار فاسد و ناکارآمدی نهادی، بعید به نظر می‌رسد که تن به اصلاحاتی بدهد که قدرت سپاه را محدود کند.

گذار مدنی یا تثبیت استبداد؟
جمهوری اسلامی در بهار ۱۴۰۵، در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌های تاریخ خود قرار دارد، اما هنوز سقوط نکرده است. کسانی که راه گذار را در جنگ می‌دیدند، اکنون با حکومتی روبه‌رو هستند که از خاکستر ترورها برخاسته و با تکیه بر قدرت نظامی سپاه و اهرم تنگه هرمز، در حال چانه‌زنی برای بقای خویش است. واقعیت تلخ این است که جنگ نه تنها منجر به دموکراسی نشد، بلکه باعث شد تا «رژیم سرکوبگرتر شود تا یک جمعیت عمیقاً ناراضی را کنترل کند». با این حال، امید به تغییر هنوز زنده است، اما نه در اتاق‌های فکر واشینگتن، بلکه در خیابان‌های ایران. گذار واقعی زمانی رخ خواهد داد که جامعه مدنی ایران بتواند از زیر سایه سنگین جنگ و تهدید خارجی خارج شده و مطالبات خود را به صورت مستقل فریاد بزند. جمهوری اسلامی ممکن است با توافق سیاسی چند سال دیگر به عمر خود اضافه کند، اما «با توجه به درجه فعلی فساد نهادی و ناکارآمدی اقتصادی… این رژیم نمی‌تواند بیش از چند سال دوام بیاورد». در نهایت، این نه موشک‌های کروز، بلکه نافرمانی مدنی و قیام توده‌هاست که سرنوشت نهایی تهران را رقم خواهد زد؛ مشروط بر اینکه جامعه جهانی به جای معامله با «فرد بسیار محترم و قدرتمند» در ساختار قدرت، صدای میلیون‌ها ایرانی را بشنود که از ماندن جمهوری اسلامی بیش از جنگ می‌ترسند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن