اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی:
«قربان! ایشان نه توانایی اداره کشور را دارند، نه اینکه میتوانیم تغییرشان دهیم! قربان: عاقبت بخیرش کنید! او قهرمان باشد، بهتر است تا یک ناتوان!» کلماتی که خواندید، بریده متن کتابی به نام «رئیسجمهور» از «میگل آنخل آستوریاس» است. روایتی یک خطی که شاید هر خواننده ایرانی در وهله فعلی با خواندنش به یاد مصداق بارزی از آن بیفتد که با رفرنس این متن در موقعیتی این همانی قرار گرفته است؛ سید ابراهیم رئیسی رئیسالساداتی! مرد همیشه ناکافی سپهر سیاست در ایران که حتی در بیان منظور و مواضع خود نیز، حتی در قامت یک معمم ناتوان بود و یک امپراتوری پروپاگاندای رسانهای؛ هرچه در مدح و منقبت او دست و پا زد، آبی از رئیس دولت تراز جمهوری اسلامی مطلوب علی خامنهای؛ گرم نشد که نشد. ***«رئیسی فقط نام نیست یک راه است» این عنوان یادداشت جدید جریده کیهان به بهانه سالمرگ سید ابراهیم رئیسی است.
مردی که در تاریخ سپهر سیاست در ایران، تداعیگر ناکامی، ناکارآمدی و ناتوانی بوده و به قول سیاسیون داخل ایران، ظرف مدت زمان سه سال به قواره سی سال، عقبگرد بر روند حرکت ایران بر جای گذاشت! حالا کیهان به بهانه سالمرگش، او را نه فقط یک نام که یک راه دانسته که البته از جمله تیتر، مشخص نیست سمت و سویش به کدام جهت بوده و ترکستان مد ذهن نگارنده چگونه ناکجا آبادیست! نویسنده این سیاهه آورده؛ «شخصیت تراز انقلاب اسلامی که هرچه از شهادت او میگذرد ابعاد شخصیتی و مدیریتی او در دوران کوتاه مسئولیت در جایگاه رئیسجمهوری و تحولاتی که با اخلاص و مجاهد رقم زد بیشتر فهمیده و درک میشود. شخصیت جامعالاطرافی که امام شهید به واسطه مجاهدتها و حجم خدمات اثربخش و ماندگار او دوره کوتاه مدیریتش را با دوران امیرکبیر مقایسه کردند.» شخصیت تراز انقلاب اسلامیاش را که البته درست گفته! با این مختصاتی که امروز از میراث انقلاب 1979 در ایران کنونی سراغ داریم، باید هم که چون اویی، شخصیت ترازش باشد! اما باز مشخص نیست که منظور نویسنده این متن، کدام تحولات رقم خورده بوده؟ تورم افسارگسیخته و خانمان سوز یا انزوای هرچه بیشتر ایران در پیرامون نزدیک و دور؟
شاید هم خواندن دو رکعت نماز شکسته با دوربین و فیلمبردار و خدم و حشم در کرملین! نویسنده باز ادامه داده که ابراهیم رئیسی، شخصیت جامعالاطرافی بوده که علی خامنهای، او را به واسطه حجم خدمات اثربخش و ماندگارش با امیرکبیر مقایسه کرده؟ بله درست خواندید، امیرکبیر! و این بیچاره امیرکبیر که همین یک فقره به او نسبت داده نشده بود که الحمدلله به لطف و نگاه ژرف علی خامنهای به بیخ ریش رئیس دولت برکشیدهاش نسبت داده شد. همینقدر مبتذل و همینقدر در راستای به استهزا کشاندن داشتههای تاریخی این مملکت! کیهان باز به این تردستی با کلمات ادامه داده و بی آنکه لبخندی بر لبان نگارنده بنشیند، اضافه کرده؛ « نه از روی تعصب بلکه به دلیل توفیق همکاری بسیار نزدیک با آیتالله رئیسی و درک ابعاد شخصیتی، مدیریتی و معرفتی رئیسجمهور شهید همچنان معتقدم در آینده نزدیک رئیسی تکرار نخواهد شد. رهبر شهید انقلاب در دیدار اعضای دولت سیزدهم با ایشان در توصیف روحیات معنوی شهید رئیسی فرمودند: آقای رئیسی دلش با غیب در ارتباط بود!» و البته از جهتی درست اضافه کرده! چون ابراهیم رئیسی، حقیقتا یک گونه نادر و یک کاراکتر بیبدیل از ناکارآمدی و ناتوانی(حتی در کلام) است که تکرارش به سختی ممکن و حتی در آینده نزدیک ناممکن به نظر میرسد! این که آقای رئیسی دلش با غیب در ارتباط بود را هم که واجد هیچ سنجه روشنی نمیشود دانست و اینکه اساسا برای رئیس جمهور مطلوب بودن در ساختار اداره مملکتی در قواره ایران بزرگ، آیا به فرض صحت در چنین داشتهای، فضیلتی نهفته یا خیر هم در جای خود، میشود سخن گفت. کیهان، ادامه داده؛ « در داخل نیز تا لحظه شهادت آیتالله رئیسی برخی جریانهای قدرت با او رقابت و علیه او کینهورزی میکردند و از طریق اقدامات ایذائی و رسانههای متصل به صورت پیوسته برای ناکارآمدنمایی دولت و خسته کردن رئیسجمهور پروژه طراحی میکردند. اوج مجاهدت و البته مظلومیت شهید رئیسی دقیقا همین جا بود.
آیتالله رئیسی با تأسی از هدایتهای رهبر شهید برای حفظ وحدت و آرامش جامعه و جلوگیری از اخلال در خدمترسانی به مردم در برابر این بیاخلاقیها صبوری میکرد. به همین دلیل بود که رهبر شهید انقلاب در نماز جمعه حرم امام خمینی(ره) آن جمله معروف حاکی از اندوه عمیق را فرمودند: دلم برای رئیسی سوخت!»اینکه اساسا چنین شخصیتی به سبب فرط ناکارآمدی، چنان محلی از اعراب نداشت که حتی در عظیمترین اعتراضات زمان حضورش در پاستور به قدر مدیرکل شیلات یک منطقه کویری در کشور، مورد عطاب و خطاب مردم قرار نمیگرفت در تحقق گذاره ادعایی کیهان، بیتاثیر نبوده است، لابد! اما نویسنده به نکتهای اشاره داشته که پاسخ به آن، حرف دل بسیاری از ملت ستمدیده و مهجور ایران است. او به نقل از رهبر دوم آورده که علی خامنهای؛ دلش به حال رئیسی سوخته! چقدر هم تراژیک و چقدر هم اندوهبار! راستش، ما هم خیلی وقت است که دلمان به حال خودمان سوخته! به حال مملکتمان سوخته و به قول مصطفی ملکیان، تاسف میخوریم به حال کشورمان که چون رئیسی، روزگاری خود را در قواره حضور در راس قوه مجریهاش دید و در پسوند اسمش، نوشتند؛ رئیس جمهور ایران! باز در ادامه مرقومه کیهان میخوانیم؛ «شهید رئیسی رئیسجمهوری مسئولیتپذیر بود. در طول دوران مسئولیت چه در قوه قضائیه و چه در دولت بهرغم همه کارشکنیها و سنگاندازیها کسی از او سراغ ندارد که گفته باشد اختیار ندارم و یا نمیگذارند کار کنم! هیچگاه دنبال بهانهگیری و درست کردن موانع توهمی و شانه خالی کردن از بار مسئولیت نبود. بار مسئولیتهای بزرگ را با همه سختی و مشقات آن به دوش میگرفت و با صبوری بر حل مسئله متمرکز میشد.
آیتالله رئیسی با سیاستورزی مؤمنانه بساط دوگانههای کاذب و ساختگی مانند دولت- نظام، جنگ- مذاکره و… را در گفتمان سیاسی کشور برچید. او انقلابی حکمتدار بود که خود را برای نظام هزینه میکرد نه اینکه نظام را هزینه خود و دولتش کند. رئیسی به معنای واقعی کلمه وحدتبخش و اجماعساز بود.»و میپرسیم که کدام دوگانه کاذب؟ کدام برچیدگی؟ و کدام کنشگری از سوی رئیسی و دولت عقیمش، مورد اشاره این نویسنده کیهانی است؟ مثلا در دوگانه ادعایی جنگ-مذاکره که نویسنده بیراه هم نگفته! با ناکامی دولت رئیسی در انداختن حلقه گل توافق بر گردن رئیس کابینه، رهبر دوم پشت تریبون رفته و گفت که نه مذاکره میکنیم و نه جنگ خواهد شد! خب! پشت بندش رئیسی هم زبان به کام گرفته و فاکتور ناکارآمدی و ناتوانیهایش را به حساب این وعده صادق! علی خامنهای گذاشته. از اجماعسازی و وحدتبخشی او هم به سیاق نگارنده، هرچه بگوییم، کم گفتیم. از تلاشهای رئیس کابینهای که در راستای تحقق اصل «وحدت همه با من به جای وحدت همه با هم» برای رهبر دوم کم نگذاشت! آنچه سپهر خلجی نامی در کیهان نوشته در سالمرگ ابراهیم رئیسی، یادآور حضور تلخ مردی در پاستور است که هرچه امپراتوری رسانهای-امنیتی نظام برای پرزنت کردنش در قامت یک قهرمان خرج کرد، آنقدر ناکافی بود که حتی به حکم مرگ نیز، نه شهیدی از او ساخته شد و نه چهره متمایزی حتی در میان حامیان هسته سخت قدرت؛ حال، قهرمان شدنش، پیشکش!