اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: در حالی که آتشبس شکننده میان جمهوری اسلامی و آمریکا وارد روزهای حساس خود شده، شبکه الجزیره جزئیاتی از پیشنهاد سهمرحلهای جمهوری اسلامی برای پایان جنگ و از سرگیری مذاکرات منتشر کرده که بیش از هر چیز، نشانهای آشکار از ضعف و انزوای استراتژیک رژیم حاکم بر ایران است. این پیشنهاد که ظاهرا از طریق میانجیهای پاکستانی به واشنگتن رسیده، در واقع تلاشی ناامیدانه برای نجات رژیم از بحران خودساختهای است که با سیاستهای ماجراجویانه و ضدایرانیاش به بار آورده. مرحله اول این پیشنهاد، که بر آتشبس و مسائل امنیتی تمرکز دارد، شامل تبدیل آتشبس به پایان کامل جنگ ظرف «سی روز»، ایجاد نهاد بینالمللی برای تضمین عدم بازگشت به درگیری، تعهد به عدم حمله (شامل متحدان جمهوری اسلامی)، بازگشایی تدریجی تنگه هرمز با مسئولیت پاکسازی مینها توسط ایران، و رفع محاصره بنادر و خروج نیروهای آمریکایی است. این مفاد، در ظاهر، تلاش برای بازگرداندن ثبات منطقهای است، اما در باطن، اعترافی صریح به این واقعیت است که سیاست «محور مقاومت» و تنشآفرینی جمهوری اسلامی، ایران را به لبه پرتگاه اقتصادی و نظامی کشانده است. تنگه هرمز – شریان حیاتی اقتصاد ایران – اکنون به ابزاری برای چانهزنی تبدیل شده، در حالی که جمهوری الامی سالها آن را تهدید به بستن کرده بود. این بخش از پیشنهاد نه پیروزی دیپلماتیک، بلکه عقبنشینی تحقیرآمیز است. جمهوری اسلامی که دههها با شعار «مرگ بر آمریکا» و «محو اسرائیل» مردم را فریب داده، اکنون مجبور است تعهد کتبی به عدم تعرض بدهد و حتی پاکسازی مینها را بر عهده بگیرد. این همان رژمی است که با حمایت از گروههای نیابتی، منطقه را به آتش کشید و اکنون برای بقای خود، به نهادهای بینالمللی پناه میبرد که سالها آنها را «ابزار استکبار» مینامید. مرحله دوم و هستهای: عقبنشینی از آرزوهای امپراتوری مذاکرات هستهای به مرحله دوم موکول شده و شامل توقف کامل غنیسازی اورانیوم برای حداکثر ۱۵ سال، سپس غنیسازی محدود به ۳.۶۷ درصد بدون ذخیرهسازی، رد برچیدن زیرساختها، و گزینههایی مانند ارسال ذخایر غنیشده به خارج یا کاهش سطح غنا است. تأکید بر لغو تدریجی تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدود نیز در این چارچوب گنجانده شده است.
این پیشنهاد، در مقایسه با موضع پیشین جمهوری اسلامی مبنی بر «حق غنیسازی نامحدود» و «فشار حداکثری مقاومت»، عقبگرد قابل توجهی است. رژیم که با خروج ترامپ از برجام در سال ۱۳۹۷ وعده «توسعه توانمندی هستهای» داد و میلیاردها دلار را صرف برنامه هستهای و موشکی کرد، اکنون حاضر است غنیسازی را برای سالها متوقف کند تا کمی از فشار تحریمها کاسته شود. رد تخریب تأسیسات، تنها نقطه قوت ظاهری این پیشنهاد است، اما واقعیت این است که حملات اخیر اسرائیل و آمریکا، بخشهای کلیدی برنامه هستهای را آسیبپذیر کرده و رژیم چارهای جز پذیرش محدودیت ندارد. این مرحله بیش از هر چیز، خیانت به نسلهایی است که زیر بار فقر، تورم و سرکوب له شدند تا رژیم به «آستانه هستهای» برسد. حالا همان حکومت، برای حفظ قدرت، حاضر است دستاوردهای ادعاییاش را روی میز معامله بگذارد، بدون اینکه تضمین واقعی برای لغو دائمی تحریمها داشته باشد. ترامپ نیز صراحتا اعلام کرده که از پیشنهاد راضی نیست و محاصره را تنها در ازای توافق جامع لغو خواهد کرد، نه بازگشایی تنگه هرمز به تنهایی. مرحله سوم: توهم امنیت منطقهای در مرحله سوم، تهران پیشنهاد گفتگوی استراتژیک با کشورهای عرب برای ایجاد نظام امنیتی منطقهای را داده است. این بخش، شاید جذابترین قسمت برای افکار عمومی باشد، اما در عمل، تلاشی برای مشروعیتبخشی به حضور ماندگار رژیم در منطقه پس از شکستهای پیدرپی است. جمهوری اسلامی که با دخالت در عراق، سوریه، لبنان و یمن، امنیت منطقه را برهم زده، اکنون میخواهد به عنوان بازیگر مسئول ظاهر شود – در حالی که اعتماد هیچ کشوری را ندارد.
جمهوری اسلامی در بنبست این پیشنهاد در مجموع، تصویری از یک نظام در بنبست را ترسیم میکند. پس از ماهها جنگ که اقتصاد ایران را فلج کرد، صادرات نفت را مختل ساخت و زیرساختها را نابود کرد، تهران چارهای جز التماس مذاکره ندارد. دونالد ترامپ در گفتگوی اختصاصی با شبکه کان اسرائیل تأکید کرده که ایرانیها «میخواهند توافق کنند» اما پیشنهادشان غیرقابل قبول است. سفر فرمانده سنتکام به منطقه نیز سیگنال روشنی از آمادگی نظامی آمریکا ارسال میکند. این وضعیت نتیجه مستقیم سیاستهای ضد ملی جمهوری اسلامی است؛ اولویت دادن به ایدئولوژی صدور انقلاب به جای رفاه مردم، صرف منابع ملی برای گروههای تروریستی، و فریبکاری دیپلماتیک مداوم. حکومتی که ادعای «مقاومت» داشت، اکنون در حال معامله بر سر موجودیت خود است.
مردم ایران، که بیشترین هزینه را پرداختهاند، حق دارند بپرسند: کجای این «پیروزی» است؟ چه خواهد شد؟ پیشنهاد جمهوری اسلامی بیش از آنکه راهحل باشد، اعتراف به شکست است. رژیم در برابر فشار نظامی-اقتصادی آمریکا و اسرائیل، به جای پذیرش مسئولیت و تغییر بنیادین سیاستها، دوباره به تاکتیکهای و فریب روی آورده است. اگر توافقی حاصل شود، احتمالا توافقی ناقص و موقت خواهد بود که تنها عمر رژیم را چند صباحی بیشتر میکند، بدون حل بحران مشروعیت داخلی و مشکلات ساختاری اقتصاد ایران. برای ایران واقعی – ایران مردم و نه جمهوری اسلامی – تنها راه نجات، پایان این نظام فاسد و حرکت به سوی دموکراسی و سیاست خارجی عقلانی است. تا زمانی که ولایت فقیه بر سرنوشت کشور حاکم باشد، هر «توافقی» فقط خرید زمان برای ادامه همان سیاستهایی خواهد بود که ایران را به این روز سیاه کشانده است. این روزها، نه روز پیروزی دیپلماسی جمهوری اسلامی، بلکه روزی است که ضعف آن بیش از همیشه عیان شده و در روزهای آینده نمایانتر خواهد شد.