خانه پیشنهاد هم‌وطن هموطن بررسی می‌کند: وصیت‌نامه علی خامنه‌ای کجاست؟

هموطن بررسی می‌کند: وصیت‌نامه علی خامنه‌ای کجاست؟

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: کمتر از دو هفته پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه که با کشته شدن و مرگ علی خامنه‌ای در نخستین ساعات آن همراه بود، مجتبی خامنه‌ای بدون برگزاری حتی یک جلسه علنی مجلس خبرگان، به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی معرفی شد. انتخابی موروثی که بیش از آنکه یادآور «ولایت فقیه» باشد، شبیه به انتقال قدرت در خاندان‌های سنتی به نظر می‌رسد. در این میان، اما سکوتی سنگین در خصوص وصیت‌نامه علی خامنه‌ای حاکم است. سندی که طبق روال پیشین باید بلافاصله پس از درگذشت رهبر قرائت می‌شد، اکنون در هاله‌ای از ابهام و سکوت قرار گرفته است.

این سکوت، اتفاقی نیست؛ بلکه انتخابی استراتژیک برای حفظ روایت رسمی و جلوگیری از افشای تناقض‌های عمیق در اندیشه و عمل یکی از آخرین بازمانده‌های نسل اول وقایع ۵۷ است. این پنهان‌کاری ریشه در ماهیت جمهوری اسلامی دارد؛ نظامی که همواره اولویتش بقا و تداوم قدرت بوده، نه وفاداری به اصول اعلام‌شده یا حتی آرای خود بنیان‌گذاران. وصیت‌نامه علی خامنه‌ای، اگر وجود داشته باشد، احتمالا حاوی توصیه‌هایی است که با شتابزدگی در انتقال قدرت به فرزندش همخوانی ندارد. در نظام‌هایی با چنین ساختار ولایی، وصیت‌نامه نه تنها سند شخصی، بلکه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به جانشینی است. عدم قرائت آن، این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا محتوای آن با روایت «انتخاب شایسته مجتبی» تعارض دارد؟ آیا خامنه‌ای دوم، مانند بسیاری از رهبران در بسترهای ایدئولوژیک، در لحظات آخر به خطرات تداوم موروثی پی برده بود؟ تحلیل عمیق‌تر اما به موضع‌گیری‌های علی خامنه‌ای در برابر جنگ با اسرائیل و آمریکا بازمی‌گردد. خامنه‌ای طی سال‌های طولانی، همواره از «جنگ مستقیم» به عنوان خط قرمز سخن می‌گفت.

او «مقاومت» را ترجیح می‌داد؛ یعنی جنگ نیابتی از طریق نیروهای نیابتی در لبنان، غزه، عراق و یمن. این رویکرد، ریشه در محاسبات واقع‌بینانه داشت: آگاهی از شکاف وضعف تکنولوژی و اقتصادی عمیق میان ایران و محور اسرائیل – آمریکا. او بارها تأکید کرده بود که «جنگ اقتصادی» و «جنگ نرم» اولویت دارند و درگیری نظامی تمام‌عیار، «فتنه» و «توطئه دشمن» است که باید از آن اجتناب کرد. حتی در سخنرانی‌های آتشینش، خط قرمز اصلی حفظ «نظام» بود، نه نابودی اسرائیل به قیمت نابودی خود. جنگ ۴۰ روزه اما دقیقا همان سناریویی را رقم زد که رهبر دوم همواره هشدار می‌داد. کشته شدن او در نخستین لحظات، نمادی تلخ از شکست استراتژی «مقاومت بدون جنگ مستقیم» است.

اگر وصیت‌نامه او حاوی توصیه به «احتیاط در درگیری‌های بزرگ» یا حتی ابراز تردید نسبت به قابلیت‌های نظامی رژیم در برابر ائتلاف غربی – عبری باشد، قرائت آن در این برهه، مشروعیت مجتبی را که اکنون باید جنگ را مدیریت کند، به چالش می‌کشد. چگونه می‌توان برای رهبری جدید که قدرت را در میانه جنگ موروثی گرفته، وصیتی قرائت کرد که شاید بر «پرهیز از ماجراجویی» تأکید داشته باشد؟ این موضوع را از زاویه دیگر و ۱۸۰ درجه متفاوت‌تر نیز می‌توان بررسی کرد. اگر علی خامنه‌ای در وصیت‌نامه خود هرگونه مذاکره و گفتگو با آمریکا، تحت هر شرایطی را ممنوع و غیرقابل قبول اعلام کرده باشد، مجتبی خامنه‌ای چگونه می‌تواند به مذاکره با آمریکا – در صورت فرض بر این نکته که کاخ سفید حاضر باشد شروط جمهوری اسلامی را بپذیرد – را اعلام و قبول کند؟ به طور قطع این پنهان‌سازی بخشی از الگوی همیشگی جمهوری اسلامی است: بازنویسی تاریخ برای تطبیق با نیاز روز. همان‌گونه که پس از مرگ خمینی، روایت‌های اولیه درباره «جمهوری اسلامی» به تدریج به «اسلام ولایی» تبدیل شد، اکنون نیز احتمالا وصیت‌نامه علی خامنه‌ای حاوی عناصری است که با پروژه «رهبری خانوادگی» و تداوم تقابل تمام‌عیار و یا حتی مذاکره با آمریکا ناسازگار است. شاید او در وصیت‌نامه‌اش بر «حفظ انسجام داخلی» و «اجتناب از جنگ‌های فرسایشی» تأکید کرده باشد؛ توصیه‌هایی که در شرایط فعلی، صدای منتقدان داخلی را تقویت می‌کند و سؤالاتی درباره عقلانیت تصمیم‌گیری‌های پیش از پایان آتش‌بس شکننده را ایجاد می‌کند.

سکوت پیرامون وصیت‌نامه، همزمان با تبلیغاتی گسترده درباره «شهادت رهبر» و «مقاومت تا پیروزی»، نشان‌دهنده عمق بحران مشروعیت است. جمهوری اسلامی که نتوانست از رهبر دوم در برابر حمله حفاظت کند، اکنون نمی‌خواهد سند شخصی او به عنوان شاهدی بر اشتباهات استراتژیک برملا شود. اگر خامنه‌ای واقعاً تا آخرین لحظات بر «جنگ نیابتی» و «صبر استراتژیک» و یا از سوی دیگر عدم مذاکره با آمریکا پافشاری کرده باشد، قرائت وصیت‌نامه می‌تواند به مثابه اعترافی تلخ به شکست این سیاست تفسیر شود. شکست سیاستی که هزینه‌اش نه تنها جان رهبر، بلکه ویرانی گسترده زیرساخت‌ها و کشتار هزاران ایرانی بوده است.

در نهایت، این ماجرا بیش از هر چیز ماهیت استبدادی نظام را آشکار می‌سازد. جایی که حتی میراث مکتوب رهبر دوم نیز قربانی مصلحت قدرت می‌شود. به طور قطع، عدم قرائت وصیت‌نامه، نه نشانه احترام، بلکه نشانه ترس است: ترس از آنکه صدای خامنه‌ای مرده، روایت خامنه‌ای‌ زنده را برهم زند. ترسی که ریشه در آگاهی عمیق دارد؛ آگاهی به اینکه پروژه موروثی مجتبی، فاقد آن عمق ایدئولوژیک و مردمی است که ادعا می‌کند. در جنگی که با کشته شدن رهبر دوم آغاز شد، شاید بزرگ‌ترین شکست، نه در میدان نبرد، بلکه در پنهان کردن صدایی باشد که حتی پس از مرگش، می‌تواند پایه‌های لرزان جانشینی را به لرزه درآورد. این سکوت، بیش از هر سند علنی، حقیقت رژیم را فاش می‌کند: قدرتی که برای بقا، حتی از وصیت رهبر خود نیز می‌گذرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن