اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: چهل و پنج روز از کشته شدن علی خامنهای در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل گذشته است و هنوز مجتبی خامنهای، جانشین موروثی او، در انظار عمومی ظاهر نشده. این غیبت طولانی، که برخی رسانههای بینالمللی آن را به جراحات شدید صورت و از دست دادن یک و یا هر دو پای رهبر جدید نسبت میدهند، نگرانیهای عمیقی در داخل و خارج از ایران ایجاد کرده است. در حالی که نظام جمهوری اسلامی همواره بر اصل ولایت فقیه و رهبری متمرکز تکیه داشته، اکنون خلأ قدرت آشکار شده و تحلیلگران از احتمال تکرار تاریخ تلخ دوران قاجار سخن میگویند؛ دورانی که بیکفایتی فتحعلیشاه قاجار، اداره امور را به درباریان و نظامیان فاسد سپرد و به معاهدات خفتبار گلستان و ترکمانچای، از دست رفتن سرزمینهای قفقاز و افزایش نفوذ استعمار انجامید.
مجتبی خامنهای، که پس از کشته شدن پدرش در ۹ اسفند ۱۴۰۴، به صورت موروثی به رهبری رسید، هنوز هیچ سخنرانی عمومی، دیدار رسمی یا تصویری از خود منتشر نکرده است. منابع نزدیک بینالمللی تأیید کردهاند که او در همان حملات موشکی که پدرش کشته شد، به شدت مجروح شده و برخی گزارشها از وضعیت وخیم جسمانی او حکایت دارند. این غیبت، برخلاف انتظار اولیه نظام، برای انتقال سریع قدرت، فضایی از ابهام و گمانهزنی ایجاد کرده است.
در غیاب رهبر غائب، تصمیمگیریهای کلیدی به دست حلقهای از مشاوران نزدیک، فرماندهان سپاه پاسداران و برخی چهرههای سیاسی سپرده شده که بسیاری از آنها سابقه فساد مالی و سوءمدیریت دارند. این وضعیت، به طور مستقیم با الگوی تاریخی فتحعلیشاه قاجار همخوانی دارد. فتحعلیشاه، که از ۱۱۷۶ تا ۱۲۱۳ شمسی بر تخت نشست، خود را شاعر و عالم میدانست، اما در عمل فاقد مهارتهای مدیریتی بود. او امور مملکت را به درباریان چاپلوس و نظامیان ناکارآمد واگذار کرد که نتیجهاش دو معاهده تحقیرآمیز بود: معاهده گلستان در ۱۱۹۲ شمسی که بخشهای وسیعی از قفقاز شمالی را به روسیه تسلیم کرد و معاهده ترکمانچای در ۱۲۰۷ شمسی که نه تنها سرزمینهای بیشتری را از دست داد، بلکه نفوذ گسترده استعمار روس و بریتانیا را بر ایران تحمیل کرد. در آن دوران، بیکفایتی شاه باعث شد که ایران از یک قدرت منطقهای به کشوری تحت نفوذ تبدیل شود؛ اقتصادی ورشکسته، ارتش ضعیف و نارضایتی عمومی که سرانجام به انقلاب مشروطه انجامید. امروز، غیبت مجتبی خامنهای همان نقش بیکفایتی موروثی را ایفا میکند. در غیاب او، تصمیمگیریهای روزمره به کمیتهای غیررسمی از فرماندهان سپاه و مدیران اقتصادی وابسته به نظامیان سپرده شده که پیشینهشان مملو از اتهامات فساد است.
گزارشها نشان میدهد که در هفتههای اخیر، اختلافات میان جناحهای مختلف نظام – از جمله بین سپاه و دولت – شدت گرفته و این امر به فلج شدن سیاست خارجی و داخلی منجر شده است. برای نمونه، مذاکرات با آمریکا به میزبانی اسلامآباد، برای کاهش تحریمها متوقف مانده و اقتصاد ایران که پیش از این با تورم بالای ۴۰ درصد دست و پنجه نرم میکرد، اکنون با شوک جدیدی روبهرو است. ارزش ریال در بازار آزاد بیش از ۲۵ درصد افت کرده و صفهای طولانی نان و سوخت در شهرهای بزرگ بار دیگر ظاهر شدهاند. اثرات این غیبت فراتر از اقتصاد است. از منظر امنیتی، خلا رهبری باعث تضعیف هماهنگی نیروهای مسلح شده است. منابع آگاه گزارش میدهند که برخی یگانهای سپاه بدون دستور مرکزی عمل میکنند و این امر خطر تصمیمگیریهای خودسرانه را افزایش داده است. در عرصه بینالمللی نیز، غیبت مجتبی خامنهای ایران را در موضع ضعف قرار داده. کشورهای همسایه، به ویژه عربستان سعودی و امارات و قطر، با مشاهده نشانههای بیثباتی، سیاستهای تهاجمیتری در منطقه اتخاذ کردهاند.
حتی روسیه و چین، که به طور سنتی حامیان رژیم بودند، در حمایت خود متزلزل شدهاند. از سوی دیگر، نارضایتی عمومی در حال افزایش است. بسیاری از شهروندان در شبکههای اجتماعی – که همچنان تحت سانسور شدید قرار دارند – سؤال میکنند: «اگر رهبر جدید قادر به ظاهر شدن نیست، چگونه میتواند کشور را اداره کند؟» این ابهام، دقیقاً مانند دوران قاجار، اعتماد عمومی را به حداقل رسانده و بذر بیثباتی را کاشته است. تحلیلگران سیاسی معتقدند که ادامه این وضعیت میتواند به تکرار فاجعه قاجاری بیانجامد. فتحعلیشاه با واگذاری قدرت به اطرافیان فاسد، ایران را به مرز تجزیه کشاند؛ امروز نیز واگذاری امور به حلقهای بسته از نظامیان و مدیران ناکارآمد، خطر تبدیل کشور به یک پادگان نظامی و به دنبال آن سقوط همه جانبه را شدت میبخشد.
اگر مجتبی خامنهای به دلیل جراحات نتواند به زودی ظاهر شود، احتمال درگیریهای داخلی میان جناحها وجود دارد – سناریویی که میتواند به فروپاشی بیشتر نهادهای حاکمیتی منجر شود. در نهایت، غیبت طولانی مجتبی خامنهای نه تنها یک مسئله شخصی یا پزشکی است، بلکه نمادی از بحران ساختاری نظام موروثی قدرت در ایران به شمار میرود. همانگونه که بیکفایتی فتحعلیشاه قاجار به از دست رفتن سرزمینها و تحقیر ملی انجامید، امروز نیز عدم حضور رهبر جدید میتواند به تضعیف بیشتر جمهوری اسلامی در صحنه جهانی، تشدید بحران اقتصادی و افزایش خطر بیثباتی داخلی بیانجامد. تا زمانی که شفافیت کامل درباره وضعیت جسمانی و سیاسی مجتبی خامنهای برقرار نشود، سایه تاریخ قاجار بر آینده جمهوری اسلامی سنگینی خواهد کرد و ملت ایران بار دیگر هزینه سنگین بیکفایتیهای موروثی را خواهد پرداخت.