دلتنگی دختر خردسال جاوید نام وحید محمدلو برای پدرش
« بى خبر از همه جا, از اتاق اومدم بيرون، بهار گفت مامان ميشه ازم فيلم بگیری ميخوام بخونم، من اصلا نميدونستم عكس وحيد رو آورده، اصلا نميدونستم قراره چی بشه، فقط فيلم گرفتم.
« بى خبر از همه جا, از اتاق اومدم بيرون، بهار گفت مامان ميشه ازم فيلم بگیری ميخوام بخونم، من اصلا نميدونستم عكس وحيد رو آورده، اصلا نميدونستم قراره چی بشه، فقط فيلم گرفتم،
و جونم در رفت براى بهارم….
كه چرا هنوز به پنج سالگی نرسيده انقدر قوى و صبور شده؟