خانه جامعه اشتغال زیان‌آور!

هموطن از صورت‌حساب پنهان شاغل بودن در جمهوری اسلامی گزارش می‌دهد:

اشتغال زیان‌آور!

وقتی از معیشت حرف می‌زنیم، یک عدد به نام «حقوق» در یک طرف و یک فهرست از هزینه‌های زندگی در طرف دیگر است. اما یک حلقه از این زنجیره همیشه حذف می‌شود؛ حلقه‌ای که نه در قانون کار به آن اشاره شده، نه در آمارهای رسمی محاسبه می‌شود، و نه حتی در گفت‌وگوهای روزمره درباره دستمزد جایی دارد: «هزینه‌ای که فرد باید بپردازد تا اصلاً بتواند سر کار حاضر شود.»

محمدرضا گلسار

وقتی از معیشت حرف می‌زنیم، یک عدد به نام «حقوق» در یک طرف و یک فهرست از هزینه‌های زندگی در طرف دیگر است. اما یک حلقه از این زنجیره همیشه حذف می‌شود؛ حلقه‌ای که نه در قانون کار به آن اشاره شده، نه در آمارهای رسمی محاسبه می‌شود، و نه حتی در گفت‌وگوهای روزمره درباره دستمزد جایی دارد: «هزینه‌ای که فرد باید بپردازد تا اصلاً بتواند سر کار حاضر شود.» این هزینه از لحظه‌ای شروع می‌شود که فرد در خانه است. رفت‌وآمد، غذای بیرون از خانه، لباس و کفشی که محیط کار به آن نیاز دارد، اینترنت و شارژ تلفن، استهلاک وسایل شخصی و برای بخش بزرگی از خانواده‌ها، هزینه نگهداری از کودک؛ همه اینها را از همان حقوقی پرداخت می‌کنیم که قرار بود صرف زندگی شود، نه صرف رسیدن به محل کار.

نکته اینجاست که هیچ‌کدام از این هزینه‌ها روی فیش حقوقی چاپ نمی‌شوند. زندگی واقعی کسی که آن عدد را دریافت می‌کند، پر از خرج‌های کوچک و پراکنده‌ای است که هیچ نهادی مسئولیت شمارش‌شان را برعهده نگرفته. به همین دلیل، پرسیدن «حقوق چقدر است؟» دیگر پرسش کافی‌ای نیست. پرسش واقعی این است: برای به‌دست آوردن همین حقوق، چقدر باید خرج کرد؟

حتی رایگان بودن مترو، مسئله را حل نمی‌کند

در تهران، سوار شدن به مترو برای مسافران رایگان است. اگر بخواهیم محاسبه‌ای کاملاً محتاطانه ارائه دهیم، می‌توانیم هزینه بلیت را از صورت‌حساب یک شاغل به‌طور کامل حذف کنیم. اما رایگان بودن کرایه مترو به معنای رایگان بودن رفت‌وآمد نیست.

بسیاری از شاغلان پیش از رسیدن به ایستگاه مترو و پس از پیاده شدن از آن، باید مسیر دیگری را طی کنند. برای گروه بزرگی از شاغلان، مترو اصلاً گزینه‌ای در دسترس نیست و رفت‌وآمد روزانه همچنان یکی از هزینه‌های ثابت زندگی آنهاست. با این حال، برای اینکه هیچ‌کس نتواند بگوید محاسبه به نفع یک نتیجه از پیش تعیین‌شده دستکاری شده، حتی همین هزینه رفت‌وآمد مکمل را هم می‌توان کنار گذاشت. فرض کنیم شاغلی هیچ پولی، حتی یک ریال، بابت جابه‌جایی خرج نمی‌کند. باز هم، هزینه کار کردن تمام نشده است.

کسی که صبح خانه را ترک می‌کند و هشت تا نه ساعت در محل کار می‌ماند، باید یک وعده غذایی را در همان فاصله تأمین کند. فرض کنیم این فرد به‌جای غذای رستورانی، صرفاً یک وعده ساده با هزینه روزانه ۱۰۰ هزار تومان بخورد. با ۲۶ روز کاری در ماه، فقط همین یک وعده غذا به ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان می‌رسد؛ رقمی که به‌تنهایی معادل بخش قابل‌توجهی از حداقل دستمزد ماهانه است. اینجا باید روی یک واقعیت مکث کرد: این ۲.۶ میلیون تومان، هزینه‌ای نیست که فرد در روز تعطیل یا در استراحت خانگی‌اش متحمل شود. این هزینه مستقیماً و فقط به این دلیل ایجاد شده که فرد باید در محل کار حاضر باشد. اگر او در خانه می‌ماند، همان وعده را می‌توانست با هزینه‌ای کاملاً متفاوت و اغلب کمتر، تأمین کند. پس این رقم را نمی‌توان جزو «هزینه‌های عادی زندگی» طبقه‌بندی کرد؛ این، هزینه‌ی مستقیمِ اشتغال است.

حالا فرض کنیم یک شاغل حداقل‌بگیر، ماهانه حدود ۱۶.۶ میلیون تومان حقوق پایه دریافت می‌کند. فقط یک وعده غذای روزانه، با همان فرض ۱۰۰ هزار تومانی، حدود ۲.۶ میلیون تومان از این درآمد را تمام می‌کند. یعنی پیش از آن‌که پولی به اجاره خانه، قبض‌ها، خرید مواد غذایی برای خانواده، درمان، آموزش فرزندان یا پوشاک برسد، چیزی نزدیک به یک‌ششم حقوق پایه، فقط در همین یک قلم، ناپدید شده است و این تازه ابتدای فهرست است.

هزینه اینترنت و تلفن همراه را دیگر نمی‌توان از این محاسبه حذف کرد. کارمند امروز برای ارتباط با محل کار، دریافت پیام، ارسال فایل، ورود به سامانه‌های سازمانی و گاهی ادامه کار خارج از ساعت اداری، به اینترنت وابسته است. حتی اگر این هزینه را ماهانه چند صد هزار تومان در نظر بگیریم، در طول یک سال به رقمی چند میلیون تومانی می‌رسد.

پوشاک هم یکی دیگر از هزینه‌هایی است که در محاسبات رسمی همیشه گم می‌شود. کسی که برای محیط کار به کفش، شلوار، مانتو، کت یا پیراهن رسمی نیاز دارد، بخشی از درآمدش را صرف چیزی می‌کند که اگر شاغل نبود، شاید هرگز با این شدت به آن نیاز نداشت. کفش کسی که روزانه چند کیلومتر پیاده‌روی می‌کند، زودتر از پا در می‌آید. لباسی که هر روز پوشیده و شسته می‌شود، زودتر کهنه می‌شود. تلفنی که ابزار کار روزانه است، استهلاک بیشتری دارد. هیچ‌کدام از این‌ها روی کاغذ نوشته نشده‌اند، اما در زندگی واقعی، هر ماه از جیب فرد خارج می‌شوند.

برای والدین شاغل، صورت‌حساب سنگین‌تر است

برای خانواده‌هایی که فرزند خردسال دارند، این معادله پیچیده‌تر و سنگین‌تر می‌شود.

والدی که برای کار از خانه بیرون می‌رود، در بسیاری از موارد باید همزمان برای نگهداری از کودک هزینه کند؛ مهدکودک، پرستار، یا کمک گرفتن از اطرافیان، همه هزینه‌هایی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم زاده‌ی همان اشتغال‌ است.

در اینجا خانواده برای بالا بردن درآمد به اشتغال بیشتر نیاز دارد، اما همان اشتغال بیشتر، هزینه‌های تازه‌ای تولید می‌کند که بخشی از همان درآمد اضافه را می‌بلعد. در خانواده‌ای که هر دو والد شاغل هستند، ممکن است بخش قابل‌توجهی از حقوق یکی از آن‌ها، صرف هزینه نگهداری از کودک شود. در چنین شرایطی، درآمد واقعیِ حاصل از اشتغال آن فرد چقدر است؟ روی کاغذ، درآمد خانوار بالا رفته؛ اما وقتی هزینه مهدکودک، رفت‌وآمد، غذا و سایر هزینه‌های مرتبط را کم کنیم، رقم قابل‌استفاده به‌شدت کوچک می‌شود. این موضوع به‌ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد، چون هزینه مراقبت از کودک اغلب همان عاملی است که تصمیم به ماندن یا خروج از بازار کار را رقم می‌زند.

بنابراین وقتی درباره افزایش دستمزد صحبت می‌شود، همیشه درصدِ افزایش در کانون توجه قرار می‌گیرد؛ اما افزایش اسمی حقوق، به‌خودی‌خود به معنای افزایش قدرت خرید نیست. اگر حقوق بیست درصد بالا برود اما هزینه‌های مرتبط با همان کار کردن هم با شتابی مشابه رشد کنند، بخش قابل‌توجهی از این افزایش، حتی پیش از رسیدن به سفره خانوار، مصرف شده است.

این گزارش قرار نیست بگوید تمام هزینه‌های یک خانوار باید بر عهده‌ی کارفرما یا دولت باشد. طبیعی است که هر انسانی برای زندگی هزینه می‌کند و بخشی از این هزینه‌ها حتی بدون اشتغال هم وجود خواهد داشت. در برخی کشورها، حتی هزینه غذای روزانه کارکنان بر عهده کارفرماست؛ اما در بسیاری از محیط‌های کاری داخل کشور، کسی که ماهانه ۲۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرد، هیچ وعده غذایی، هیچ سرویس رفت‌وآمد و هیچ پوششی برای هزینه‌های جانبی کارش دریافت نمی‌کند.

واقعیت این است که در شرایط کنونی، تنها زندگی کردن گران نیست؛ کار کردن برای تأمین هزینه‌ی همان زندگی هم به‌خودی‌خود گران تمام می‌شود. حقوقی که روی کاغذ رقمی امیدوارکننده به نظر می‌رسد، پیش از آن‌که به دست خانواده برسد، بخش بزرگی از خود را در مسیر رفت‌وآمد، غذا، پوشاک و مراقبت از فرزند از دست داده است. سنجش واقعی معیشت مردم، دیگر نمی‌تواند فقط بر مبنای «حقوق دریافتی» باشد؛ باید بر مبنای آن چیزی باشد که پس از پرداخت هزینه‌های ضروریِ شاغل ماندن، واقعاً در جیب یک خانواده باقی می‌ماند و همین رقم است که تصویر واقعی معیشت را نشان می‌دهد، نه عددی که در فیش حقوقی چاپ شده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن