یادداشت مهمان/ مصطفی آب روشن/ جامعه شناس
سالهاست که روایتهای عاشقانه، فیلمها، شبکههای اجتماعی و حتی برخی تولیدکنندگان محتوا، تصویری از رابطه عاطفی ترسیم میکنند که در آن موفقیت یک زن در گرو یافتن مردی است که بتواند رؤیاهای او را بخرد، کمبودهایش را جبران کند و سبک زندگی ایدهآلش را بسازد.
اتفاقی که امروز در بخشی از فضای مجازی رخ میدهد، دیگر صرفاً یک توصیه اشتباه درباره روابط عاطفی نیست؛ بلکه ترویج یک فرهنگ بیمار است؛ فرهنگی که به برخی دختران القا میکند ارزش آنها نه در شخصیت، دانش، مهارت و تواناییهایشان، بلکه در میزان پولی است که میتوانند از یک مرد دریافت کنند. هر روز دهها صفحه و کانال با ظاهری فریبنده، این پیام را تکرار میکنند که «اگر مرد برایت هزینه نمیکند، دوستت ندارد»، «مرد باید رؤیاهایت را بخرد» یا «از مرد هرچه میتوانی بگیر». نتیجه این آموزشها، پرورش نسلی است که به جای ساختن آینده، به دنبال یافتن کسی است که آینده را برایش بسازد. این دیگر عشق نیست؛ تبدیل کردن رابطه انسانی به یک قرارداد اقتصادی است که در آن مرد بعنوان غول چراغ جادو و نقش دستگاه خودپرداز و زن نیز نقش مصرفکننده را بازی میکند.
فاجعه آنجاست که این ذهنیت، به نام «اعتمادبهنفس» و «ارزش زن» فروخته میشود. به دختران گفته میشود هرچه خواستههای مادی بیشتری داشته باشند، ارزشمندترند و هرچه مرد بیشتر خرج کند، عاشقتر است. اما واقعیت این است که انسانی که ارزش خود را با قیمت هدیه، سفر، خودرو یا حساب بانکی طرف مقابل اندازه میگیرد، پیش از آنکه قربانی مردان باشد، قربانی تفکر مصرفگرایی است. جامعهای که دخترانش را به جای کسب مهارت، استقلال اقتصادی و موفقیت فردی، به شکار مردان ثروتمند تشویق کند، در حقیقت عزتنفس آنان را نابود کرده است. وابستگی، هر چقدر هم با واژههای لوکس و مدرن بستهبندی شود، همچنان وابستگی است.
نسلی که مدام میآموزد «مطالبه کن، بگیر، خرج کن و از او امتیاز بگیر»، دیر یا زود با واقعیت تلخ زندگی روبهرو خواهد شد. هیچ رابطهای بر پایه باجگیری عاطفی یا توقعات بیپایان دوام نمیآورد. مردی که احساس کند تنها به دلیل توان مالیاش ارزشمند است، دیر یا زود اعتماد خود را از دست میدهد و زنی که تمام سرمایه زندگیاش را بر جیب دیگری بنا کرده باشد، با کوچکترین بحران اقتصادی یا عاطفی فرو میریزد. این ذهنیت، نه زنان قدرتمند میسازد و نه مردان مسئول؛ بلکه دو گروه انسان وابسته، ناراضی و بیاعتماد تولید میکند که هر کدام دیگری را وسیلهای برای تأمین منافع خود میبیند.
وقت آن رسیده است به افسانه فریبنده سیندرلا که از سوی روانشناسی زرد در جامعه تسری داده می شود پایان داده شود. ارزش یک زن به توانایی ساختن زندگی خودش است، نه به توانایی وادار کردن یک مرد به پرداخت هزینههایش. دختری که منتظر است مردی آرزوهایش را بخرد، پیش از آنکه همسر پیدا کند، استقلال خود را از دست داده است. جامعه مدرن امروز امروز به دخترانی توسعه یافته نیاز دارد که بتوانند روی پای خود بایستند، انتخاب کنند، خلق کنند و شریک زندگی باشند، نه مصرفکننده زندگی دیگران. اگر قرار باشد دوستی به رقابتی برای گرفتن هدیه، پول و امکانات تبدیل شود، دیگر چیزی از عشق باقی نمیماند؛ تنها بازاری میماند که در آن احساسات با پول قیمتگذاری میشوند و کرامت انسانها آرامآرام به حراج گذاشته میشود.شاید مهمترین درس نسل جدید این باشد که پیش از آنکه به دنبال کسی برای ساختن رؤیاهایشان باشند، خود توان ساختن آیندهشان را به دست آورند؛ زیرا رابطه موفق، پیوند دو انسان توانمند است، نه تلاقی دو انتظار بیپایان.