اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در چهار دهه گذشته، حجاب در جمهوری اسلامی از یک موضوع مذهبی و شخصی به یکی از مهمترین ابزارهای سیاستگذاری فرهنگی حکومت تبدیل شده است. حاکمیت ایران همواره حجاب اجباری را نمادی از «ارزشهای اسلامی» معرفی کرده، اما در سالهای اخیر این سیاست بیش از آنکه نشانه موفقیت یک پروژه فرهنگی باشد، به یکی از اصلیترین نقاط تنش میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه تبدیل شده است.
برای جمهوری اسلامی، مسئله حجاب تنها درباره پوشش زنان نیست؛ بلکه بخشی از تصویری است که حکومت از جامعه مطلوب خود ارائه میکند. از مدارس و دانشگاهها تا ادارات و خیابانها، قوانین و دستورالعملهای متعددی برای کنترل پوشش زنان اجرا شده است. اما در مقابل، تغییرات اجتماعی، افزایش دسترسی به رسانههای جهانی و شکلگیری نسلهای جدید با نگاه متفاوت به سبک زندگی، باعث شده فاصله میان سیاست رسمی و واقعیت اجتماعی بیشتر شود.
اعتراضات گسترده پس از مرگ قتل حکومتی «مهسا امینی» در سال ۱۴۰۱، مسئله حجاب اجباری را از یک بحث فرهنگی به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی تبدیل کرد. شعار «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که برای بسیاری از معترضان، حجاب اجباری نمادی از دخالت حکومت در حوزه انتخاب فردی و سبک زندگی است.
حجاب؛ از ارزش دینی تا ابزار کنترل اجتماعی
حکومت ایران همواره تلاش کرده است حجاب را به عنوان یک ضرورت دینی و اخلاقی معرفی کند و مخالفان آن را متهم به مقابله با ارزشهای مذهبی کند. اما منتقدان میگویند تبدیل یک باور مذهبی به قانون اجباری، باعث شده موضوع حجاب از حوزه اعتقادی خارج و به مسئلهای مرتبط با قدرت، کنترل اجتماعی و حقوق شهروندی تبدیل شود.
در نگاه منتقدان، مشکل اصلی نه انتخاب زنان برای داشتن حجاب، بلکه اجبار قانونی و استفاده از ابزارهای حکومتی برای تحمیل یک سبک زندگی مشخص است. آنها معتقدند در جامعهای متنوع، دولت نباید یک الگوی واحد فرهنگی را به همه شهروندان تحمیل کند.
در سالهای اخیر، برخوردهای انتظامی، تشکیل پرونده برای برخی زنان، محدودیت خدمات اجتماعی و فشار بر کسبوکارها برای اجرای قوانین حجاب، نشان داده است که حکومت همچنان تلاش میکند از ابزارهای قانونی و امنیتی برای حفظ سیاست خود استفاده کند. این رویکرد اما به جای کاهش اختلافات، در بسیاری موارد باعث افزایش نارضایتی شده است.
فاصله میان روایت رسمی و واقعیت خیابان
یکی از بزرگترین چالشهای سیاست حجاب جمهوری اسلامی، فاصله میان روایت رسمی حکومت و تجربه روزمره مردم است. رسانههای حکومتی از «ترویج فرهنگ عفاف» سخن میگویند، اما تصاویر منتشرشده از شهرهای بزرگ ایران نشان میدهد که بخش قابل توجهی از زنان، بهویژه در میان نسل جوان، سبک پوشش متفاوتی را انتخاب کردهاند.
این شکاف تنها یک اختلاف درباره نوع لباس نیست؛ بلکه بازتاب تغییرات عمیقتر فرهنگی در جامعه ایران است. نسل جدید ایرانیان با اینترنت، شبکههای اجتماعی و ارتباط گستردهتر با جهان بیرون رشد کردهاند و بسیاری از آنان تعریف متفاوتی از هویت، آزادی فردی و نقش حکومت در زندگی شخصی دارند.
اصرار حکومت بر حفظ قوانین سختگیرانه حجاب، در شرایطی که جامعه در حال تغییر است، پرسشهایی درباره کارآمدی این سیاست ایجاد کرده است. آیا فرهنگ را میتوان با قانون و مجازات تغییر داد؟ یا تغییرات فرهنگی زمانی پایدار میشوند که از انتخاب و پذیرش اجتماعی شکل بگیرند؟
حجاب اجباری؛ هزینهای سنگین برای سرمایه اجتماعی حکومت
مسئله حجاب امروز تنها یک موضوع فرهنگی نیست؛ بلکه به یکی از عوامل تأثیرگذار بر رابطه میان حکومت و جامعه تبدیل شده است. بسیاری از منتقدان معتقدند پافشاری بر اجرای اجباری این سیاست، هزینههای اجتماعی و سیاسی قابل توجهی برای جمهوری اسلامی داشته است.
از نگاه آنان، حکومتی که بخش مهمی از انرژی خود را صرف کنترل پوشش شهروندان – آن هم در شرایط جنگی و مشکلات معیشتی – میکند، با کاهش اعتماد عمومی روبهرو میشود؛ زیرا بسیاری از مردم این اقدامات را نه حمایت از ارزشهای فرهنگی، بلکه محدود کردن آزادیهای فردی تلقی میکنند.
در مقابل، مقامهای جمهوری اسلامی معتقدند عقبنشینی از سیاست حجاب به معنای کنار گذاشتن اصول ایدئولوژیک نظام و از دست رفتن خاکریز خط مقدم جنگ است. همین نگاه باعث شده موضوع حجاب به نمادی از یک اختلاف گستردهتر درباره حدود دخالت حکومت در زندگی خصوصی شهروندان تبدیل شود.
در نهایت، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که حجاب اجباری دیگر صرفاً یک سیاست فرهنگی نیست؛ بلکه به یکی از مهمترین نشانههای شکاف میان حکومت و بخشی از جامعه ایران تبدیل شده است.
آینده این سیاست به میزان توانایی جمهوری اسلامی برای پاسخ به تغییرات اجتماعی و خواستههای نسلهای جدید بستگی دارد؛ نسلی که بیش از گذشته خواهان حق انتخاب در سبک زندگی خود است. نسلی که با شعار آزادی، دیگر از حقوق اصلی خود عقبنشینی نخواهد کرد.