اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
درحالیکه میلیونها ایرانی برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی، از نان و گوشت گرفته تا دارو و اجاره مسکن، با دشواری دستوپنجه نرم میکنند، در جمهوری اسلامی بار دیگر صدای کسانی بلند شده که از ضرورت ساخت بمب اتم، تغییر دکترین هستهای و نمایش قدرت نظامی در برابر جهان سخن میگویند. گویی مسئله اصلی حکومت نه سفرههای خالی مردم، نه سقوط قدرت خرید، نه بیکاری و نه آینده تباهشده نسل جوان، بلکه حفظ قدرت، نمایش مضحک اقتدار و ادامه ماجراجوییهایی است که هزینه آن را شهروندان ایرانی میپردازند.
در روزهای اخیر، اظهارات برخی نمایندگان مجلس، چهرههای نزدیک به نهادهای نظامی و تریبونهای حکومتی درباره ضرورت دستیابی ایران به سلاح هستهای، بار دیگر این پرسش اساسی را مطرح کرده است: جمهوری اسلامی با کدام پشتوانه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میخواهد وارد رقابت تسلیحاتی با قدرتهای جهانی شود؟ مردمی که برای خرید مایحتاج روزانه حساب دخلوخرجشان را بارها مرور میکنند، چه نقشی در تصمیمگیری درباره چنین سرنوشت پرمخاطرهای دارند؟
وقتی ساخت بمب اتم به موضوع بحث و تبلیغات در تریبونهای رسمی تبدیل میشود، پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن از همان لحظه آغاز میشود.
بمب اتم در ذهن حاکمان، گرسنگی در زندگی مردم
سران جمهوری اسلامی در شرایطی درباره ضرورت دستیابی به سلاح هستهای سخن میگویند که اقتصاد ایران زیر فشار تورم، تحریم، سوءمدیریت، فساد ساختاری و پیامدهای جنگ قرار گرفته است. آمارهای اقتصادی منتشرشده در هفتههای اخیر تصویری تکاندهنده از وضعیت معیشت ارائه میکنند: تورم سالانه به سطوح بسیار بالا رسیده، قیمت مواد غذایی با سرعت افزایش یافته و درآمد بسیاری از خانوارها دیگر پاسخگوی هزینههای ابتدایی زندگی نیست.
وقتی حقوق یک کارگر یا کارمند حتی کفاف اجاره خانه و خرید مواد غذایی را نمیدهد، سخن گفتن از پروژههای پرهزینه نظامی چه معنایی دارد؟ وقتی بازنشستگان برای دریافت حقوق و مزایای خود به خیابان میآیند و خانوادهها ناچارند گوشت، میوه، درمان و حتی آموزش فرزندانشان را از سبد هزینهها حذف کنند، کدام عقلانیت سیاسی اجازه میدهد منابع و ظرفیتهای کشور دوباره در مسیر تنشآفرینی و رقابت تسلیحاتی قرار گیرد؟
مسئله فقط هزینه مستقیم ساخت سلاح هستهای نیست. چنین پروژهای به زیرساختهای گسترده، منابع مالی، فناوری، نیروی انسانی و هزینههای امنیتی سنگین نیاز دارد. در اقتصادی که توان تأمین نیازهای اولیه شهروندان را بهسختی دارد، هرگونه حرکت به سمت چنین پروژهای میتواند منابع بیشتری را از توسعه، بهداشت، آموزش، اشتغال و زیرساختهای فرسوده کشور منحرف کند.
حکومتی که مدعی دفاع از مستضعفان است، باید پاسخ دهد چرا اولویتهایش با ابتداییترین نیازهای همان مردمی که به نام آنان حکومت میکند، چنین فاصلهای دارد.
گندهگویی هستهای؛ از تشدید تحریم تا تهدید امنیت و اقتصاد ایران
مشکل جمهوری اسلامی این است که ظاهراً هنوز تصور میکند تهدید جهان و نمایش قدرت نظامی میتواند جای دیپلماسی، توسعه اقتصادی و رضایت عمومی را بگیرد. اما جهان سیاست با شعارهای تند و بیانیههای پرطمطراق اداره نمیشود. هر اظهارنظر درباره ساخت بمب اتم، تغییر دکترین هستهای یا تهدید کشورهای دیگر، میتواند واکنشهای سیاسی و اقتصادی تازهای را به دنبال داشته باشد.
نخستین پیامد چنین رویکردی، افزایش احتمال تحریمهای بیشتر و محدودتر شدن مسیرهای تجاری و مالی ایران است. سرمایهگذاری خارجی، مبادلات بانکی، صادرات نفت، دسترسی به فناوری و همکاری اقتصادی با جهان، همگی به فضای سیاسی و امنیتی کشور وابستهاند. وقتی حکومت بهجای کاستن از نگرانیهای بینالمللی، با ادبیات تهدیدآمیز بر آنها میافزاید، طبیعی است که ریسک همکاری اقتصادی با ایران افزایش پیدا کند.
دومین پیامد، بالا رفتن احتمال درگیری نظامی است. در شرایطی که منطقه همچنان با تنشهای خطرناک روبهروست، سخنان تحریکآمیز میتواند محاسبات طرفهای مقابل را تغییر دهد و زمینه سوءمحاسبه، حملات تازه و گسترش جنگ را فراهم کند. در چنین وضعیتی، این مردم ایران هستند که باید با ناامنی، تخریب زیرساختها، بیکاری، گرانی و آوارگی احتمالی روبهرو شوند.
سومین پیامد، فرسایش بیشتر اعتبار و موقعیت بینالمللی ایران است. کشوری با تاریخ، تمدن، منابع طبیعی و نیروی انسانی ارزشمند نباید در افکار عمومی جهان صرفاً با پرونده هستهای، تهدید نظامی و بحران امنیتی شناخته شود. ایران میتواند شریک اقتصادی، علمی و فرهنگی جهان باشد، اما سیاستهای تنشزا این فرصت را به تهدید تبدیل میکنند.
جمهوری اسلامی برای بقای خود هزینه میتراشد، ایران برای آینده خود تاوان میدهد
واقعیت تلخ این است که در منطق سیاسی جمهوری اسلامی، حفظ ساختار قدرت بارها بر منافع بلندمدت جامعه و رفاه شهروندان تقدم پیدا کرده است. حکومت برای حفظ موقعیت منطقهای و امنیتی خود حاضر است هزینههای سنگینی را به کشور تحمیل کند، اما وقتی نوبت پاسخگویی درباره فقر، تورم، بیکاری و نابسامانی اقتصادی میرسد، تحریمها، دشمنان خارجی و شرایط اضطراری بهانههای همیشگی میشوند.
البته تحریمها و فشارهای خارجی واقعیت دارند و بر اقتصاد ایران تأثیر میگذارند؛ اما نمیتوان سوءمدیریت، فساد، اولویت دادن به دستگاههای نظامی و امنیتی، نبود شفافیت و تصمیمگیریهای غیرپاسخگو را پشت این واقعیت پنهان کرد. حکومتی که سالها فرصت داشته اقتصاد کشور را متنوع و قدرتمند کند، نمیتواند تمام شکستهای خود را به گردن دیگران بیندازد.
پرسش اساسی این است که چه کسی به حاکمان اجازه داده است درباره آینده چند نسل ایرانی، بدون رضایت و مشارکت واقعی آنان تصمیم بگیرند؟ چه کسی هزینه تحریمهای تازه، انزوای بینالمللی و خطر جنگ را پرداخت خواهد کرد؟ مقامهایی که از بمب اتم سخن میگویند یا خانوادههایی که هر روز با نگرانی قیمت نان، دارو و اجاره خانه از خواب بیدار میشوند؟
ایران به بمب اتم نیاز ندارد؛ به حکومتی نیاز دارد که امنیت را با رفاه، اقتدار را با توسعه و استقلال را با آزادی و کرامت شهروندان تعریف کند. ایرانیان به جای مسابقه تسلیحاتی، به مدرسه، بیمارستان، کارخانه، شغل، دستمزد مناسب، محیطزیست سالم و آیندهای قابل پیشبینی نیاز دارند.
مردم ایران نباید گروگان بلندپروازیهای هستهای و نظامی حاکمانی باشند که بقای قدرت خود را با منافع ملی اشتباه گرفتهاند. اگر جمهوری اسلامی واقعاً دغدغه امنیت ایران را دارد، باید پیش از هر چیز امنیت اقتصادی و اجتماعی شهروندان را تأمین کند.
بمب اتم شاید در خیال سیاستمداران ابزار قدرت باشد، اما برای مردمی که نان شب ندارند، هیچ تهدیدی بزرگتر از حکومتی نیست که آینده کشور را قربانی بقای خود میکند.