خانه سیاست اولویت‌های معکوس در سایه ویرانی معیشت مردم

هم‌وطن گزارش‌ها درباره تولید مجدد موشک‌های بالستیک از سوی تهران را بررسی می‌کند؛

اولویت‌های معکوس در سایه ویرانی معیشت مردم

طی روزهای اخیر، روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی نوشتکه یافته‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد تهران در تأسیسات زیرزمینی، قطعاتی را که از پیش ذخیره کرده بود مونتاژ و به موشک تبدیل می‌کند.

مصداق هدایت

طی روزهای اخیر، روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی نوشتکه یافته‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد تهران در تأسیسات زیرزمینی، قطعاتی را که از پیش ذخیره کرده بود مونتاژ و به موشک تبدیل می‌کند. به نوشته این روزنامه مقام‌های آمریکایی و خاورمیانه‌ای آگاه از موضوع عنوان کرده‌اند که ایران با استفاده از قطعات ذخیره‌شده و فعالیت در تأسیسات زیرزمینی، تولید موشک‌های بالستیک را از سر گرفته است؛ تحولی که یکی از دستاوردهای مهمی را که آمریکا و اسرائیل برای جنگ بر آن تاکید کرده‌اند، تضعیف می‌کند. به گفته برخی از این مقام‌ها، ایران با وجود حملات سنگین به سایت‌های موشکی و تأسیسات صنعتی خود در مرحله نخست جنگ، مشغول مونتاژ موشک‌های سوخت مایع بوده است که باید اندکی پیش از پرتاب سوخت‌گیری شوند و همچنین موشک‌های سوخت جامد که می‌توان آن‌ها را در حالت آماده شلیک نگهداری کرد. 

گزارش اخیر روزنامه وال‌استریت ژورنال درباره شروع مجدد تولیدموشک‌های بالستیک، بار دیگر پرده از منطق حاکم بر ساختار تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی برداشت. این رویکرد تسلیحاتی دقیقاً در برهه‌ای اجرا می‌شود که جامعه ایران تحت فشار سنگین‌ترین بحران اقتصادی چند دهه اخیر، تورم افسارگسیخته و فروپاشی قدرت خرید، روزهای سیاهی را می‌گذراند. این خود حاکی از آن بوده که شکاف میانی اولویت‌های یک حکومت نظامی-ایدئولوژیک و نیازمندی‌های حیاتی یک ملت، هیچ‌گاه به اندازه امروز عریان نبوده است. 

ازسرگیری تسلیح در اعماق زمین؛ تعمیق سیاه‌چاله اقتصادی

گزارش وال استریت ژورنال تصریح می‌کند که اطلاعات به‌دست‌آمده حاکی از فعالیت در چندین سایت زیرزمینی، از جمله تأسیسات موشکی خجیر در جنوب شرقی تهران است. به گفته آن‌ها، ایران همچنین در تلاش است نقاط مونتاژ زیرزمینی جدیدیایجاد کند تا از هدف قرار گرفتن دوباره تاسیسات خود جلوگیری کند. این روزنامه در ادامه نوشت که این امر توانایی ایران را برای ادامه جنگ فرسایشی افزایش می‌دهد؛ جنگی که در آن ذخایرتسلیحاتی ایران در برابر ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیرآمریکا و کشورهای خلیج فارس قرار گرفته است. 

آسیب‌های واردشده به زیرساخت‌های نظامی و صنعتی در درگیری‌های اخیر، ناظران بین‌المللی را به این تصور سوق داده بود که شاید فشار فوق‌العاده بر منابع کشور، حاکمیت را ناچار به تجدیدنظر در تخصیص بودجه‌ها کند. اما واقعیت رفتاری جمهوری اسلامی بار دیگر خلاف این پندار را به اثبات رساند. بازسازی مجتمع‌های موشکی فعال‌سازی مجدد شهرهای زیرزمینی، نشان داد که بقای سخت‌افزاری و حفظ ابزارهای تهدید منطقه‌ای، تنها متغیری است که در الگوی محاسباتی حاکمان تهران وزن دارد. 

این در حالی است که در شرایطی که کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی بخش خصوصی به دلیل ناترازی شدید انرژی و عدم تأمین ارز ناچار به تعطیلی یا تعدیل نیرو هستند، مجتمع‌های موشکی از تمام امکانات لوجستیکی و مالی برخوردارند. ارز صادراتی که بایدصرف واردات کالاهای اساسی، دارو و قطعات صنعتی برای چرخش چرخ اقتصاد شود، در کانال‌های تاریک تخصیص نظامی ناپدید می‌شود تا سیلوهای خالی موشکی بار دیگر پر شوند. از یاد نباید برد که پروژه‌های تسلیحاتی و ساخت شهرهای زیرزمینی نیازمند تامین مالی بی‌وقفه، هزینه‌های پیمانکاری هنگفت و خریدهای گران‌قیمت تجهیزات هستند. وقتی درآمدهای واقعی دولت به دلیل تحریم‌ها و سوءمدیریت افت می‌کند، حاکمیت به جای کاهش بودجه نهادهای نظامی، به ساده‌ترین و مخرب‌ترین ابزار متوسل می‌شود، یعنی استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول بدون پشتوانه. این اقدام مستقیماً پایه پولی را توسعه داده و نرخ تورم را در ارقام بالای ۵۰ درصد تثبیت می‌کند. در واقع، هر موشکی که در اعماق زمین مونتاژ می‌شود، دست‌درازی مستقیمی به جیب میلیون‌ها ایرانی از طریق تورم و کاهش ارزش دارایی‌هایشان است. 

از سوی دیگر، در اقتصادهایی که با تحریم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ارز و نقدینگی موجود حکم ریه‌های تنفسی اقتصاد را دارد. تزریق نقدینگی به بخش نظامی و زنجیره تامین موشکی،منابع اعتباری بانک‌ها را کاملاً می‌بلعد. در نتیجه، بنگاه‌های کوچک و متوسط اقتصادی که می‌توانند اشتغال‌زایی کنند یا نرخ بیکاری را کاهش دهند، از دسترسی به تسهیلات محروم می‌شوند. این ناترازی مالی باعث می‌شود بخش مولد کشور به نفع بخش تسلیحاتی مستهلک شده و از پا بیفتد. همچنین، تدارک تجهیزات برای پروژه‌های موشکی نیازمند مصرف مداوم برق و سوخت‌های صنعتی در مقیاس بسیار بالا است. در شرایطی که نیروگاه‌های کشور به دلیل نداشتن بودجه نوسازی در حال از دست دادن ظرفیت تولید خود هستند، تخصیص اولویت‌دار انرژی به صنایع دفاعی و شهرهای زیرزمینی، ناترازی انرژی کشور را عمیق‌تر کرده است.

این مسئله مستقیماً به قطعی‌های گسترده برق و گاز صنایع کلیدی کشور (مانند فولاد و سیمان) منجر شده و درآمد ملی را به شدت کاهش داده است.

در عین حال، اصرار بر پیام‌های تهاجمی و ازسرگیری ساخت موشک، ریسک سیاسی و امنیت سرمایه‌گذاری در ایران را در بالاترین سطح ممکن نگه می‌دارد. هیچ سرمایه‌گذار داخلی یا خارجی حاضر نیست در کشوری که تمام منابع خود را صرف آمادگی برای جنگ و تسلیح مجدد می‌کند، سرمایه‌گذاری کند. بنابراین، نتیجه مستقیم این رویکرد، خروج میلیاردها دلار سرمایه از کشور، افت شدید ارزش ریال و گران‌تر شدن روزافزون تمامی کالاهای مصرفی مردم است. 

ثروت ملی در تاریک‌خانه رانت

پرسش اساسی این است که در شرایط تحریم‌های جامع مالی و انزوای بین‌المللی، هزینه‌های هنگفت این پروژه‌های نظامی چگونه تأمین می‌شود؟ پاسخ را باید در شبکه پیچیده و غیرشفاف«تراستی‌ها» و «دورزنندگان تحریم» جست‌وجو کرد. شبکه‌ای که با ادعای دور زدن فشارهای خارجی و نجات اقتصاد کشور ایجادشد، اما در عمل به ساختاری موازی برای بلعیدن درآمد‌های نفتیو ثروت‌های عمومی تبدیل گردیده است. تراستی‌ها و واسطه‌های مالیِ متصل به هسته‌های قدرتی چون سپاه پاسداران، درصد بالایی از درآمدهای صادراتی کشور را تحت عنوان «هزینه دور زدن تحریم» یا «کارمزد نقل‌وانتقال» برمی‌دارند. این پول‌ها نه تنها وارد چرخه رسمی بودجه کشور نمی‌شوند، بلکه در تاریک‌خانه‌هایی بدون هیچ‌گونه نظارت دیوان محاسبات یا حسابرسی عمومی ناپدیدمی‌گردند. نتیجه این فرایند چیزی نیست جز تخصیص بخش عمده‌ای از ارز نفتی به پروژه‌های موشکی و منطقه‌ای بدون تصویب در قوانین بودجه سالانه، خلق پرونده‌های بی‌سابقه فساد و اختلاس‌های میلیاردی توسط واسطه‌هایی که پس از پر کردن جیب خود یا از کشور متواری می‌شوند یا زیر چتر حمایتی حاکمیت قرار می‌گیرند و همچنین، محروم ماندن خزانه رسمی کشور از درآمدهای ارزی و نتیجتاً تعمیق کسری بودجه دولتی. 

چه امکاناتی فدای برنامه موشکی می‌شود؟

برای درک عمق خسارتی که سیاست تسلیحاتی بر زیست روزمره ایرانیان وارد می‌کند، باید منطق هزینه فرصت را بررسی کرد. هر دلاری که صرف خرید قطعات پیشرفته موشکی، سوخت جامد یاساخت سیلوهای بتنی در اعماق زمین می‌شود، دلاری است که از زیرساخت‌های حیاتی کشور دزدیده شده است؛ ایران به عنوان دارنده دومین ذخایر بزرگ گاز و چهارمین ذخایر بزرگ نفت جهان، با قطعی‌های مستمر برق در تابستان و گاز در زمستان دست‌وپنجه نرم می‌کند. صنایع تولیدی کشور به دلیل قطع انرژی میلیاردها دلار خسارت دیده‌اند. نوسازی میدان‌های نفتی و گازی و نیروگاه‌های فرسوده کشور نیازمند سرمایه‌گذاری است؛ سرمایه‌ای که دقیقاً در همان رقمی تخمین زده می‌شود که طی دو دهه گذشته صرف برنامه‌های موشکی و هزینه‌های منطقه‌ای شده است. در عین حال، سیستم بهداشت و درمان کشور با بحران شدید ناترازی مالی و کمبود داروهای حیاتی مواجه است. بیمارانسرطانی و نادر برای پیدا کردن یک قلم دارو باید ماه‌ها در بازار سیاه سرگردان باشند. حاکمیت تخصیص ارز ارزان برای دارو را قطره‌چکانی کرده، اما بودجه‌های چندصد میلیون دلاری پروژه‌های تسلیحاتی همواره آماده و بلافصل پرداخت می‌شوند.

همچنین، باید در نظر داشت که جاده‌های ایران به یکی از مرگ‌بارترین مسیرهای حمل‌ونقل در جهان تبدیل شده‌اند. خودروهای فرسوده، سیستم حمل‌ونقل عمومی مستهلک و قطارهای ازرده‌خارج، سالانه هزاران قربانی می‌گیرند. تخصیص عادلانه درآمدهای ارزی به نوسازی ناوگان حمل‌ونقل می‌توانست جانیتازه به جان شهروندان بدمد، اما این امکانات فدای خریدسوخت‌های سنگین و قطعات هدایت موشکی می‌شوند. چاپ پول بدون پشتوانه توسط بانک مرکزی برای جبران کسری بودجه آشکار و نهان -که بخش عمده آن حاصل هزینه‌های پرخرج ارگان‌های نظامی و پروژه‌های ایدئولوژیک است- مستقیم‌ترین عامل سقوط ریال و کوچک‌تر شدن سفره‌های مردم است. به بیان دیگر، مردم ایران با هر درصد تورمی که تحمل می‌کنند، در واقع تاوان هزینه‌های جاه‌طلبی تسلیحاتی حکومتی را می‌دهند که هیچ مسئولیتی در قبال رفاه آن‌ها نمی‌پذیرد. 

حکمرانی بی‌مسئولیت

یکی از دردناک‌ترین ابعاد این وضعیت، بی‌تفاوتی ساختاری و نداشتن پاسخگویی در میان مقامات ارشد جمهوری اسلامیاست. هیچ نهاد، نماینده یا مقامی در کشور وجود ندارد که بتواند درباره بودجه‌های موشکی یا پرونده‌های افشاشده فساد در شبکه تراستی‌ها سؤالی بپرسد. این خود حاکی از آن بوده که مدیریتکشور به مجموعه‌ای از شعارهای تکراری، توجیه‌های ایدئولوژیک و تحمیل تقصیرها به «دشمن» تقلیل یافته است. در حالی که مسئولان حکومتی در سخنرانی‌های خود از «توانمندی‌هایبازدارندگی» و «اقتدار نظامی» دم می‌زنند، صف‌های طویل مردم برای دریافت کالاهای جیره‌بندی‌شده و افشای روزمره اختلاس‌هاینجومی، تصویری متفاوت از کارآمدی این حاکمیت را به جهان نشان می‌دهد.

باید در نظر داشت که بازسازی توان موشکی در سایه بحران تعمیم‌یافته معیشتی، صرفاً نشان‌دهنده ابعاد یک ترجیحایدئولوژیک نیست؛ بلکه بیانگر انقطاع کامل ساختار قدرت از واقعیت‌های ملموس جامعه ایران است. حاکمیت با انتخاب موشک به‌جای رفاه، نشان داده است که جامعه را نه به عنوان ذی‌نفعاصلی ثروت‌های ملی، بلکه به عنوان ابزاری برای تحمل فشارها و تأمین هزینه‌های بقای خود می‌بیند. ادامه این مسیر، سرمایهاجتماعی ناچیز باقی‌مانده را کاملاً نابود کرده و شکاف میانحاکمیت و مردم را به نقطه‌ای بی‌بازگشت می‌رساند. ایران تحت سایه این اولویت‌های معکوس، به کشوری تبدیل شده که در اعماق زمین سیلوهای پر از موشک دارد، اما در سطح زمین، مردمش توان تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زیستی خود را از دست داده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن