اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
طرحی که این روزها در مجلس تحت عنوان «مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» در حال بررسی است، یکی از خطرناکترین و گستردهترین تلاشهای قانونی جمهوری اسلامی برای تبدیل کردن هر ارتباط عادی شهروندان با جهان خارج به یک «جرم امنیتی» است. این طرح، که با بهانهٔ مقابله با جاسوسی و نفوذ خارجی مطرح شده، در عمل میخواهد دانشگاهها، پژوهشگاهها، رسانهها، و حتی زندگی روزمرهٔ میلیونها ایرانی را به یک میدان جنگ امنیتی تبدیل کند. مجازات آن ۶ ماه تا ۲ سال زندان است.
از جاسوسی تا اپلای: وقتی هر ایمیل، یک تهدید امنیتی است
حکومت جمهوری اسلامی، بعد از دههها سرکوب داخلی، حالا به این نتیجه رسیده که بزرگترین تهدیدش، نه مخالفان داخلی، بلکه «نفوذ خارجی» است. اما تعریف این «نفوذ»، آنقدر گسترده و مبهم است که تقریباً هر ارتباطی با یک نهاد خارجی را میتواند شامل شود: از دریافت بورسیهٔ تحصیلی تا همکاری پژوهشی، از مصاحبه با یک رسانهٔ خارجی تا مراجعه به سفارت برای ویزا. در متن این طرح، وزارت اطلاعات موظف میشود فهرستی سالانه از دانشگاهها و مؤسسات «مجاز» تهیه کند. یعنی یک دانشجو، قبل از اینکه بداند کدام دانشگاه برایش مناسب است، باید بداند کدام دانشگاه از نظر وزارت اطلاعات «مجاز» است. اگر دانشگاه مورد نظر در این فهرست نباشد، دریافت بورسیه، همکاری پژوهشی، یا حتی ارسال نمونههای تحقیقاتی به آن دانشگاه، میتواند جرم تلقی شود و برای آن حبس درجه شش پیشبینی شده است.
این یعنی چه؟ یعنی دانشجویی که میخواهد برای دکترا اپلای کند، دیگر فقط با معیارهای علمی تصمیم نمیگیرد؛ باید با معیارهای امنیتی هم تصمیم بگیرد. یعنی یک استاد دانشگاه، قبل از اینکه با یک همکار خارجی پروژهٔ مشترک شروع کند، باید از وزارت اطلاعات مجوز بگیرد. یعنی یک روزنامهنگار، قبل از اینکه با یک رسانهٔ خارجی مصاحبه کند، باید بداند آن رسانه از نظر حکومت «معاند» است یا نه.
اپلای جرم نشده، اما…
در فضای مجازی، بعضیها میگویند «اپلای جرم شده». این عبارت، دقیق نیست. خودِ ارسال ایمیل به یک استاد خارجی، هنوز جرم نیست. اما وقتی آن ایمیل، به پذیرش منجر شود، و آن پذیرش، به بورسیه، و آن بورسیه، به یک قرارداد پژوهشی، آنگاه است که پای وزارت اطلاعات به میان میآید. این تفاوت، شاید در نگاه اول، کوچک بهنظر برسد؛ اما در عمل، یعنی چه؟ یعنی دانشجویی که میخواهد برای دکترا اپلای کند، دیگر نمیتواند فقط به کیفیت دانشگاه و استاد فکر کند؛ باید به این هم فکر کند که آیا این دانشگاه، در فهرست «مجاز» وزارت اطلاعات هست یا نه. یعنی دانشجویی که میخواهد فاند بگیرد، دیگر نمیتواند فقط به نیاز مالیاش فکر کند؛ باید به این هم فکر کند که آیا این فاند، از نظر حکومت «نفوذ» تلقی میشود یا نه. این یعنی چه؟ یعنی حکومت، میخواهد تصمیمگیری دربارهٔ آیندهٔ تحصیلی و شغلی میلیونها ایرانی را، از دست خودشان خارج کند و به دست وزارت اطلاعات بدهد.
ویزا: وقتی مراجعه به سفارت، یک «ارتباط با نهاد خارجی» است
بخش دیگری از این طرح، دربارهٔ ارتباط با سفارتخانهها و دفاتر سازمانها و نهادهای غیرایرانی است. بر اساس متن منتشرشده، ارتباط با سفارتخانهها، در صورتی که مربوط به مسائل شخصی نباشد، میتواند نیازمند اطلاعرسانی و اخذ مجوز کتبی از وزارت امور خارجه یا نمایندگیهای جمهوری اسلامی در خارج از کشور باشد. این یعنی چه؟ یعنی دانشجویی که میخواهد برای ویزای تحصیلی به سفارت کشور مقصد مراجعه کند، ممکن است مجبور شود از وزارت اطلاعات مجوز بگیرد. یعنی شهروندی که میخواهد برای کار، تحصیل، یا حتی دیدار خانواده به خارج برود، ممکن است مجبور شود از حکومت «اجازه» بگیرد. البته، هنوز نمیتوان گفت «گرفتن ویزا ممنوع شده». اما همین ابهام، همین که حکومت، حق میدهد در آینده چنین تصمیمی بگیرد، کافی است تا میلیونها ایرانی، در تصمیمگیریهایشان، ترس و تردید را تجربه کنند.
رسانهها، هنرمندان، و هر کسی که با جهان خارج ارتباط دارد
دامنهٔ این طرح، فقط به دانشگاه و ویزا محدود نمیشود. بخش دیگری از آن، دربارهٔ ارتباط شهروندان با رسانههای خارجی است. بر اساس متن منتشرشده، مصاحبه با رسانههایی که «معاند» تشخیص داده میشوند جرمانگاری شده و دربارهٔ سایر رسانههای خارجی نیز ثبت مصاحبه در سامانهای زیر نظر وزارت اطلاعات مطرح شده است. این یعنی چه؟ یعنی یک روزنامهنگار، قبل از اینکه با یک رسانهٔ خارجی مصاحبه کند، باید بداند آن رسانه از نظر حکومت «معاند» است یا نه. یعنی یک هنرمند، قبل از اینکه با یک نهاد فرهنگی خارجی همکاری کند، باید از وزارت اطلاعات مجوز بگیرد.
یعنی هر شهروندی، قبل از اینکه با یک نهاد خارجی ارتباط بگیرد، باید بداند آن نهاد، از نظر حکومت «مجاز» است یا نه.
چرا الآن؟ چرا اینقدر گسترده؟
طرح «مقابله با نفوذ»، در شرایطی جدیتر شده که بعد از جنگ ۱۲روزهٔ ایران و اسرائیل، موضوع «نفوذ» در ساختارهای داخلی بار دیگر به یکی از مباحث اصلی امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. وزیر اطلاعات، در اظهارات خود دربارهٔ این طرح، آن را ابزاری برای تقویت دستگاههای اطلاعاتی و مقابله با آنچه جنگ ترکیبی و تلاش برای براندازی توصیف کرد، دانست.
اما حقیقت این است که حکومت، بعد از دههها سرکوب داخلی، حالا به این نتیجه رسیده که بزرگترین تهدیدش، نه مخالفان داخلی، بلکه «نفوذ خارجی» است. یعنی حکومت، میداند که دیگر نمیتواند با زور و سرکوب، مردم را کنترل کند؛ باید راههای دیگری پیدا کند. و یکی از این راهها، این است که هر ارتباطی با جهان خارج را، به یک «تهدید امنیتی» تبدیل کند.
این طرح، اگر تصویب شود، چه میکند؟
اگر این طرح، با همین مفاد تصویب شود، اتفاق مهمتر این خواهد بود که بخشی از مسیر معمول ارتباط دانشگاهی و بینالمللی برای دانشجوی ایرانی، از یک فرآیند صرفاً آموزشی به فرآیندی با ملاحظات نظارتی، مجوزی و در برخی موارد کیفری تبدیل میشود.
دانشجویی که قصد تحصیل در خارج دارد، در شرایط فعلی معمولاً دربارهٔ کیفیت دانشگاه، استاد، رتبه، هزینه، فاند و شانس ویزا تصمیم میگیرد. اما در صورت اجرای مفاد فعلی طرح، یک لایهٔ جدید به این تصمیم اضافه میشود: آیا دانشگاه مورد نظر در فهرست مجاز قرار دارد؟ آیا فاندی که ارائه میشود مشمول محدودیت است؟ آیا همکاری پژوهشی نیازمند مجوز است؟ و آیا ارتباط با نمایندگی خارجی برای طی مراحل ویزا با مقررات جدید سازگار است؟ در نتیجه، بیشترین اثر احتمالی طرح بر دانشجویانی خواهد بود که به فاند وابستهاند یا در مقاطع تحصیلات تکمیلی با پروژههای پژوهشی بینالمللی کار میکنند.
حرف آخر: وقتی دانشگاه، به میدان جنگ تبدیل میشود
طرح «مقابله با نفوذ»، فقط یک طرح قانونی نیست؛ یک اعلام جنگ است. اعلام جنگ علیه دانشگاهها، علیه پژوهشگران، علیه دانشجویان، علیه روزنامهنگاران، علیه هنرمندان، و علیه هر کسی که میخواهد با جهان خارج ارتباط داشته باشد.
حکومت، با این طرح، میخواهد بگوید: «هر ارتباطی با جهان خارج، یک تهدید امنیتی است. هر بورسیه، یک ابزار نفوذ است. هر همکاری پژوهشی، یک جاسوسی است. و هر مراجعه به سفارت، یک ارتباط با نهاد بیگانه است.»
اما حقیقت این است که حکومت، با این طرح، نه جلوی نفوذ خارجی را میگیرد، نه جلوی جاسوسی را. فقط جلوی نفسکشیدن میلیونها ایرانی را میگیرد. جلوی تحصیل، جلوی پژوهش، جلوی کار، جلوی زندگی و این، شاید بزرگترین تراژدی جمهوری اسلامی باشد: وقتی دانشگاه، به میدان جنگ تبدیل میشود، و وقتی هر ایمیل، یک تهدید امنیتی تلقی میشود، دیگر نه جاسوسی متوقف میشود، نه نفوذ. فقط ایران، بیشتر از قبل، در انزوا فرو میرود. و میلیونها ایرانی، بیشتر از قبل، در ترس و تردید.