گروه سیاسی / ماهور ایرانی
آنچه در ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ از دفتر رهبر جمهوری اسلامی بیرون آمد، فقط یک بسته انتصابی معمولی در ساختار نظامی جمهوری اسلامی نبود. شش حکم همزمان برای تغییر در رأس شورای عالی امنیت ملی، سپاه پاسداران، بسیج، ستاد کل نیروهای مسلح و نیروی دریایی سپاه، تصویری از یک بازآرایی بزرگ در هرم قدرت نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ارائه میکند؛ بازآراییای که در مرکز آن سیدمجتبی خامنهای ایستاده است. دفتر رهبر جمهوری اسلامی رسماً اعلام کرده که او با صدور احکام جداگانه، مسئولیت شش تن از فرماندهان و مدیران عالیرتبه نیروهای مسلح را تغییر داده است.
اگر انتصابها را کنار هم بگذاریم، معنای سیاسی آنها از تکتک احکام مهمتر میشود: محسن رضایی در شورای عالی امنیت ملی، حسین طائب در بسیج، احمد وحیدی در فرماندهی کل سپاه، علی عبداللهی در ستاد کل نیروهای مسلح، علی عظمایی در فرماندهی نیروی دریایی سپاه و مصطفی ایزدی در جانشینی فرمانده کل سپاه.
این دیگر صرفاً جابهجایی چند فرمانده نیست؛ یک پیام سیاسی و امنیتی روشن دارد: رهبر سوم جمهوری اسلامی در نخستین مرحله تثبیت قدرت خود، بخش مهمی از حلقه فرماندهی نظامی ـ امنیتی را با چهرههایی پر سابقه و عمدتاً برخاسته از ساختار سپاه بازتعریف کرده است.
در رأس این تغییرات، محسن رضایی قرار دارد؛ فرمانده سابق سپاه که اکنون در حساسترین نقطه اتصال میان سیاست خارجی، امنیت ملی و ساختار نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفته است. حکم مجتبی خامنهای او را نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی کرده و پس از آن مسعود پزشکیان نیز رضایی را به دبیری شورا منصوب کرده است.
اهمیت این جابهجایی در آن است که رضایی صرفاً دبیر یک نهاد اداری نیست. شورای عالی امنیت ملی یکی از مهمترین مراکز تصمیمگیری درباره پروندههای امنیتی،دفاعی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. بنابراین، قرار گرفتن یک فرمانده باسابقه سپاه در رأس دبیرخانه شورا میتواند نشانهای از وزن یافتن دوباره نگاه نظامی ـ امنیتی در مدیریت بحرانهای جمهوری اسلامی باشد.
اما حکم رضایی یک پیام دیگر هم دارد. محمدباقر ذوالقدر، که تنها چند ماه پیش به دبیری شورای عالی امنیت ملی رسیده بود، اکنون از این جایگاه کنار رفته و بهعنوان مشاور سیاسی رهبر جدید منصوب شده است. همزمان رضایی جای او را گرفته است. این تغییر سریع،دستکم نشان میدهد که رهبر جدید در حال آزمودن و تثبیت تیم خود در یکی از حساسترین مراکز قدرت جمهوری اسلامی است.
در طرف دیگر این پازل، احمد وحیدی قرار دارد؛ چهرهای که اکنون فرماندهی کل سپاه پاسداران را بر عهده گرفته است. در واقع، مجتبی خامنهای فرماندهی بزرگترین ساختار نظامی ـ سیاسی جمهوری اسلامی را به فردی سپرده که سابقه حضور در عالیترین سطوح نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی را دارد. این انتخاب را نمیتوان صرفاً یک انتصاب شخصی دانست؛ زیرا سپاه در جمهوری اسلامی تنها یک نیروی نظامی نیست. سپاه همزمان بازیگر امنیت داخلی، سیاست خارجی، اقتصاد، اطلاعات و ساختار قدرت است.
در کنار وحیدی، مصطفی ایزدی بهعنوان جانشین فرمانده کل سپاه منصوب شده است. این دو انتصاب وقتی در کنار هم قرار میگیرند، اهمیت بیشتری پیدا میکنند: فرماندهی کل و جانشینی فرماندهی سپاه به دو چهره باسابقه نظامی سپرده شدهاند تا در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحرانهای متعدد امنیتی و خارجی مواجه است، ساختار فرماندهی سپاه دچار خلأ نشود.
اما شاید سیاسیترین انتخاب در این بسته، حسین طائب باشد. بازگشت طائب به بسیج را نمیتوان یک جابهجایی عادی تلقی کرد. او سالها در ساختار اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی حضور داشته و ریاست سازمان اطلاعات سپاه را نیز بر عهده داشته است. انتصاب اوبخشی از بازگشت چهرههای امنیتی به حلقه نزدیک مجتبی خامنهای تحلیل میشود.
قرار گرفتن طائب در رأس بسیج از این زاویه اهمیت دارد که بسیج فقط یک نیروی ذخیره نظامی نیست؛ یک شبکه گسترده اجتماعی، امنیتی و سازمانی است که در جمهوری اسلامی سابقه طولانی در مدیریت اعتراضات و بسیج نیروهای وفادار به نظام دارد. بنابراین اگر سپاه را ستون نظامی قدرت بدانیم، بسیج یکی از مهمترین ابزارهای سازماندهی اجتماعی آن است. به همین دلیل،حضور دوباره طائب در رأس بسیج میتواند این پیام را منتقل کند که رهبر جدید برای تثبیت ساختار قدرت خود، اهمیت ویژهای برای شبکههای سازمانیافته امنیتی و بسیجی قائل است.
در ستاد کل نیروهای مسلح نیز علی عبداللهی قرار گرفته است؛ انتصابی که از نظر ساختار فرماندهی اهمیت ویژه دارد، زیرا ستاد کل نقطه اتصال نیروهای مختلف مسلح جمهوری اسلامی است.
در همین بسته انتصابی، روند ادغام و هماهنگی بیشتر میان ستاد کل و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز مورد تأکید قرار گرفته است. این یعنی یک پیام مشخص برای ساختار نظامی: مرکز فرماندهی بایدیکپارچهتر شود.
و در نهایت، علی عظمایی به فرماندهی نیروی دریایی سپاه رسیده است؛ نیرویی که به دلیل نقش مستقیم خود در خلیج فارس و تنگه هرمز، یکی از حساسترین بازوهای نظامی جمهوری اسلامی محسوب میشود. انتخاب عظمایی در شرایطی که تنگه هرمز و امنیت کشتیرانی در منطقه همچنان از مهمترین مسائل امنیتی و دیپلماتیک ایران است، معنای راهبردی ویژهای دارد. گزارشهای پیشین نیز از احتمال انتصاب عظمایی به فرماندهی نیروی دریایی سپاه خبر داده بودند.
اگر این شش حکم را کنار هم بچینیم، تصویر روشنتر میشود. رضایی در شورای عالی امنیت ملی؛ جایی که تصمیمات کلان امنیتی و خارجی هماهنگ میشود.وحیدی در رأس سپاه؛ یعنی فرماندهی بزرگترین سازمان نظامی ـ امنیتی جمهوری اسلامی. ایزدی در جانشینی فرمانده سپاه؛ یعنی استمرار زنجیره فرماندهی. طائب در بسیج؛ یعنی کنترل یک شبکه گسترده سازمانی و اجتماعی. عبداللهی در ستاد کل؛ یعنی مرکز هماهنگی نیروهای مسلح و عظمایی در نیروی دریایی سپاه؛ یعنی یکی از حساسترین نقاط نظامی جمهوری اسلامی در خلیج فارس.
ممکن است مسئولان جمهوری اسلامی این مجموعه را صرفاً «ارتقای آمادگی دفاعی و تقویت بنیه نیروهای مسلح» توصیف کنند؛ چنانکه رسانههای رسمی نیزمأموریتهای اعلامشده این فرماندهان را بر آمادگی دفاعی، بازدارندگی، توان رزمی و تقویت بسیج مردمی متمرکز دانستهاند. اما از منظر سیاسی، مسئله مهمتر است؛ رهبر سوم جمهوری اسلامی در نخستین ماههای تثبیت موقعیت خود، در حال ساختن زنجیرهای از فرماندهان است که تقریباً تمام گرههای اصلی امنیتی کشور را پوشش میدهد.
این همان نقطهای است که «تغییر فرماندهان» به «معماری قدرت» تبدیل میشود. مجتبی خامنهای برخلاف پدرش در شرایطی قدرت را در دست گرفته که جمهوری اسلامی از جنگ و بحران امنیتی عبور کرده، ساختارهای نظامی با فشارهای تازه مواجهاند و رابطه میان نهادهای نظامی، امنیتی و سیاسی حساستر از گذشته شده است. در چنین شرایطی، اولین مسئله هر رهبر جدید،تثبیت زنجیره فرماندهی است.
و دقیقاً همینجا است که این شش حکم اهمیت پیدامیکنند. این احکام بیش از آنکه درباره شش نفر باشند، درباره یک سؤال بزرگترند: رهبر سوم جمهوری اسلامی میخواهد چه نوع حکومتی را اداره کند؟ اگر پاسخ را از روی چینش نیروهای نظامی و امنیتی بدهیم، نشانهها از حکومتی میگویند که در آن سپاه، امنیت و فرماندهی نظامی همچنان در مرکز ثقل قدرت قرار دارند. مجتبی خامنهای هنوز برای تثبیت کامل قدرت خود به زمان نیازدارد، اما یک چیز را خیلی زود روشن کرده است: قرار نیست زنجیره فرماندهی نیروهای مسلح را به حال خود رها کند.
شاید مهمترین نکته همین باشد؛ جمهوری اسلامی با رهبر سوم فقط یک رهبر جدید پیدا نکرده، بلکه در حال تجربه یک بازآرایی تازه در ساختار قدرت است؛ بازآراییای که اگرچه در ظاهر با زبان رسمی «آمادگی دفاعی»،«بازدارندگی» و «انسجام نیروهای مسلح» معرفی میشود، در لایه سیاسیتر خود میتواند به معنای تقویت دوباره محور نظامی ـ امنیتی در قلب نظام جمهوری اسلامی باشد.
اینها نخستین خطوط یک نقشه قدرتاند؛ نقشهای که هنوز همه جزئیاتش دیده نمیشود، اما جهت حرکت آن روشن است: تمرکز فرماندهی، تقویت حلقههای امنیتی و قرار دادن چهرههای باسابقه نظامی در حساسترین گلوگاههای جمهوری اسلامی و حالا سؤال اصلی دیگراین نیست که «چه کسی منصوب شد؟ سؤال این است که رهبر سوم جمهوری اسلامی با این چینش قرار است در برابر بحران بعدی چه کسی را پشت فرمان بنشاند؟
شش حکم تازه رهبر جمهوری اسلامی فقط تغییر چند نام در تابلوی فرماندهی نیروهای مسلح نیست. وقتی نامهای احمد وحیدی، حسین طائب، محسن رضایی، علی عبداللهی، علی عظمایی و مصطفی ایزدی را کنار هم میگذاریم، با فهرستی از مدیران اداری روبهرو نیستیم؛ با بخشی از تاریخ امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی روبهرو هستیم؛ مردانی که هر کدام در مقطعی در حساسترین لایههای قدرت نظامی، اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی حضور داشتهاند.
این شش انتصاب در نخستین ماههای رهبری مجتبی خامنهای، یک پیام روشن دارد: رهبر جدید جمهوری اسلامی برای ساختن زنجیره فرماندهی خود سراغ چهرههای تازهوارد نرفته است. او به سراغ مردانی رفته که ساختار جمهوری اسلامی را از درون میشناسند؛فرماندهانی با دههها سابقه در سپاه، جنگ، اطلاعات، امنیت و ستادهای نظامی.
احمد وحیدی؛ فرماندهای از دل سپاه قدیم
احمد وحیدی یکی از قدیمیترین چهرههای نظامی جمهوری اسلامی است. سابقه او به سالهای نخست شکلگیری سپاه بازمیگردد و در ادامه، در ساختارهای اطلاعاتی و عملیاتی سپاه و سپس نیروی قدس فعالیت کرده است.
او بعدها به وزارت دفاع و وزارت کشور نیزرسید و اکنون با حکم رهبر جمهوری اسلامی فرمانده کل سپاه پاسداران شده است. اما اهمیت وحیدی فقط در عنوانهای رسمی او خلاصه نمیشود.
او محصول همان نسلی از فرماندهان سپاه است که از سالهای نخست جمهوری اسلامی عبور کرده و از ساختار جنگی دهه ۶۰ به ساختار امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی در دهههای بعد رسیدهاند. به همین دلیل، قرار گرفتن چنین فردی در رأس سپاه، برای مجتبی خامنهای یک انتخاب صرفاً نظامی نیست؛ انتخاب یک مدیر با تجربه طولانی در ساختارهای امنیتی ـ نظامی جمهوری اسلامی است. وحیدی پیش از رسیدن به فرماندهی سپاه، تجربه وزارت دفاع و وزارت کشور را نیزدر کارنامه خود داشته است. بنابراین، با فرماندهی روبهرو هستیم که تنها با عملیات نظامی و ساختار سپاه آشنا نیست؛ بلکه تجربه حضور در دولت و مدیریت ساختارهای امنیتی کشور را نیز دارد.
حالا همین فرد در رأس سپاه قرار گرفته است؛ سازمانی که در جمهوری اسلامی فقط یک نیروی نظامی نیست و در امنیت داخلی، سیاست منطقهای و ساختار سیاسی کشور نیز نقشی تعیینکننده دارد. از همینجا میتوان اهمیت حکم را فهمید: مجتبی خامنهای در نخستین بازچینی جدی فرماندهانش، سپاه را به یکی از باسابقهترین چهرههای نسل قدیم فرماندهی جمهوری اسلامی سپرده است.
این انتخاب را نمیتوان بهتنهایی نشانه یک تصمیم تهاجمی دانست، اما قطعاً نشان میدهد رهبر جدید به تجربه و سابقه امنیتی ـ نظامی در رأس سپاه وزن بالایی داده است.
حسین طائب؛ بازگشت مرد اطلاعاتی
اگر در میان این شش نفر قرار باشد نامی بیش از دیگران حساسیت امنیتی ایجاد کند، حسین طائب یکی از نخستین گزینههاست. طائب سالها رئیس سازمان اطلاعات سپاه بود و پیش از آن نیز در ساختار بسیج و اطلاعات سپاه فعالیت کرده بود. او از چهرههای شناختهشده شبکه امنیتی جمهوری اسلامی محسوب میشود. طائب در سال ۱۳۸۶ به عنوان جانشین فرمانده نیروی مقاومت بسیج معرفی شد و بعدتر به ریاست سازمان اطلاعات سپاه رسید؛ سمتی که حدود ۱۳ سال در اختیار او بود.
این سابقه مهم است، زیرا سازمان اطلاعات سپاه در سالهای گذشته یکی از اصلیترین نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی بوده است؛ نهادی که در پروندههای امنیت داخلی، مخالفان سیاسی، فعالان مدنی و همچنین مقابله اطلاعاتی با تهدیدهای خارجی نقش داشته است.طائب در سال ۱۴۰۱ از ریاست سازمان اطلاعات سپاه کنار گذاشته شد؛ اقدامی که در آن زمان با گزارشها و گمانهزنیهایی درباره عملکرد اطلاعاتی این سازمان و شکستهای امنیتی همراه شد.
اما حالا، چند سال بعد، همان چهره امنیتی نهتنها حذف نشده، بلکه دوباره به یکی از مهمترین جایگاههای ساختار قدرت برگشته است: ریاست بسیج. این بازگشت از نظر سیاسی بسیار معنادار است. بسیج برای جمهوریاسلامی فقط یک نیروی نظامی نیست؛ شبکهای گسترده برای سازماندهی نیروهای وفادار به حکومت است و در دهههای گذشته در عرصه امنیت داخلی نیز نقش مهمیداشته است. بنابراین بازگشت طائب را میتوان بازگشت یک چهره صرفاً نظامی ندانست؛ این انتصاب، بازگرداندن یک مدیر امنیتی باسابقه به قلب شبکه بسیج است.
اگر وحیدی فرمانده سپاه باشد، طائب در جایگاهی قرار گرفته که میتواند حلقه ارتباطی مهمی میان سپاه و شبکه بسیج ایجاد کند و این شاید یکی از مهمترین پیامهای اینشش حکم باشد: ساختار جدید قدرت نمیخواهد تجربه امنیتی نسل قدیم سپاه را دور بریزد؛ میخواهد از آن دوباره استفاده کند.
محسن رضایی؛ بازگشت فرمانده قدیمی به اتاق تصمیمگیری امنیتی
محسن رضایی شاید شناختهشدهترین نام این فهرست باشد. رضایی از فرماندهان نسل نخست سپاه و از بنیانگذاران ساختار اطلاعاتی سپاه بود و در سال ۱۳۶۰ به فرماندهی کل سپاه رسید؛ سمتی که تا سال ۱۳۷۶ در اختیار داشت. او سالها بعد وارد سیاست شد، دبیرمجمع تشخیص مصلحت نظام شد و چندین بار نیز نامزد انتخابات ریاستجمهوری بود. اما حالا رضایی دوباره به جایی برگشته که بیش از هر چیز با سابقه نظامی او همخوانی دارد: شورای عالی امنیت ملی.
بر اساس حکم رهبر جمهوری اسلامی، رضایی نماینده او در شورای عالی امنیت ملی شده و همزمان با حکم مسعود پزشکیان، دبیر شورا نیز شده است. رضایی اکنون در نقطهای قرار گرفته که میان تصمیمات امنیتی، سیاستخارجی و ساختار نظامی جمهوری اسلامی ارتباط برقرار میشود. او دیگر فقط یک فرمانده بازنشسته یاسیاستمدار سابق نیست؛ به یکی از حلقههای اصلیتصمیمگیری امنیت ملی برگشته است و شاید مهمتریننکته، تجربه تاریخی او باشد.
رضایی یکی از معدود فرماندهانی است که ساختار سپاه را از سالهای نخست جنگ تا تبدیل شدن آن به یکبازیگر بزرگ سیاسی و امنیتی همراهی کرده است.
قراردادن چنین فردی در شورای عالی امنیت ملی میتواندنشاندهنده تلاش برای استفاده از تجربه نسل قدیمفرماندهان در دورهای باشد که جمهوری اسلامی با بحرانهای امنیتی و خارجی پیچیدهای روبهرو است. اماهمین موضوع یک سؤال جدی ایجاد میکند: آیا مجتبیخامنهای به دنبال بازسازی نسل قدیم فرماندهان است یابه دنبال ایجاد یک ائتلاف جدید میان فرماندهان قدیمی و رهبر جدید؟ پاسخ این سؤال هنوز روشن نیست؛ اما انتصاب رضایی نشان میدهد که او دستکم بخشی از پاسخ این معادله است.
علی عبداللهی؛ مرد ستاد و فرماندهی
علی عبداللهی کمتر از رضایی و طائب در فضای عمومیشناخته شده است، اما جایگاهی که به او داده شده، از نظر ساختاری شاید حتی حساستر باشد. عبداللهی با حکم رهبر جمهوری اسلامی رئیس ستاد کل نیروهایمسلح شده است. پیش از این نیز فرمانده قرارگاه مرکزیخاتمالانبیا بود و سابقه معاونت هماهنگکننده ستاد کل نیروهای مسلح، جانشینی رئیس ستاد کل، مسئولیتهایامنیتی در وزارت کشور و فرماندهی در ساختارهای سپاهو نیروی انتظامی را در کارنامه دارد.
این یعنی عبداللهی صرفاً یک فرمانده میدانی نیست.اومرد ساختار است؛ مرد ستاد، هماهنگی و مدیریتنیروهای مسلح. قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز از مهمترین مراکز فرماندهی عملیاتی جمهوری اسلامیمحسوب میشود و تجربه فرماندهی آن برای کسی که قرار است در رأس ستاد کل قرار گیرد، اهمیت زیادیدارد. در واقع، اگر سپاه موتور قدرتمند ساختار نظامیجمهوری اسلامی باشد، ستاد کل نقش هماهنگکننده بخشهای مختلف نیروهای مسلح را بر عهده دارد.
بنابراین انتصاب عبداللهی را باید در کنار انتصاب وحیدی بررسی کرد. یکی در رأس سپاه قرار گرفته و دیگری در رأس ستاد کل. این دو جایگاه در کنار یکدیگر،بخش بزرگی از معماری فرماندهی نظامی جمهوریاسلامی را تشکیل میدهند و همین جاست که اهمیتسیاسی این انتصابها بیشتر میشود: رهبر جدید در فاصله کوتاهی دو نقطه اصلی فرماندهی نظامی کشور را با فرماندهانی باسابقه پر کرده است.
علی عظمایی؛ فرمانده یکی از حساسترین نقاط نظامی ایران
علی عظمایی شاید در میان این شش نام کمتر شناخته شده باشد، اما مسئولیتی که گرفته از حساسترینموقعیتهای نظامی جمهوری اسلامی است. او فرمانده نیروی دریایی سپاه شده است. نیروی دریایی سپاه مستقیماً با خلیج فارس و تنگه هرمز ارتباط دارد؛ منطقهایکه در سالهای اخیر بارها به نقطه تنش میان ایران و آمریکا تبدیل شده است.
به همین دلیل، فرمانده نیروی دریایی سپاه صرفاً یکفرمانده دریایی معمولی نیست او مسئول بخشی از ساختار نظامی است که در یکی از حساسترین آبراههایجهان مستقر است. هرگونه افزایش تنش در خلیج فارس، رویارویی دریایی، تهدید کشتیرانی یا بحران در تنگه هرمز میتواند جایگاه فرمانده نیروی دریایی سپاه را مستقیماًدر مرکز توجه قرار دهد. به همین دلیل، قرار گرفتن عظمایی در این جایگاه را باید در کنار سیاست کلیجمهوری اسلامی درباره بازدارندگی و مقابله با آمریکا و اسرائیل دید.
مصطفی ایزدی؛ فرمانده نسل جنگ در قلب سپاه
مصطفی ایزدی نیز از فرماندهان باسابقه سپاه است و سابقه طولانی در فرماندهی قرارگاههای عملیاتی دارد. اودر دهه ۶۰ فرمانده سپاه کردستان، فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا و سپس فرمانده قرارگاه نجف اشرف بود و بعدتر فرمانده نیروی زمینی سپاه و معاون ستاد کل نیروهای مسلح شد.
حالا ایزدی به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه منصوب شده است.این انتصاب را باید در کنار انتخاب احمد وحیدی برای فرماندهی کل سپاه خواند.وحیدی فرمانده است و ایزدی جانشین. به زبان سادهتر، دو چهره باسابقه نظامی در رأس ساختار فرماندهی سپاه قرار گرفتهاند. ایزدی از نسلی است که تجربه جنگ ایران و عراق و فرماندهی قرارگاههای عملیاتی را در کارنامه دارد. حضور چنین چهرهای در رأس سپاه نشان میدهد که تجربه فرماندهان نسل جنگ هنوز برای ساختار جمهوریاسلامی اهمیت بالایی دارد.
اما اهمیت ایزدی تنها در سابقه جنگی او نیست. اوسالها در ساختار ستادی جمهوری اسلامی نیز فعالیتکرده و همین ترکیب تجربه عملیاتی و ستادی، او را به گزینهای مناسب برای جایگاه جانشینی فرمانده سپاه تبدیل میکند. در نتیجه، ترکیب وحیدی و ایزدی را میتوانترکیبی از دو چهره باسابقه در ساختار فرماندهیجمهوری اسلامی دانست؛ دو فرماندهی که میتوانند در شرایط بحرانی، استمرار زنجیره فرماندهی سپاه را تضمین کنند.
شش نام؛ یک پیام سیاسی
اما اگر از شرح حال تکتک این افراد فاصله بگیریم و به تصویر بزرگتر نگاه کنیم، نکته اصلی آشکار میشود.این شش نفر تصادفی کنار هم قرار نگرفتهاند. رضایی در شورای عالی امنیت ملی؛ وحیدی در رأس سپاه؛ ایزدی در جانشینی فرمانده سپاه؛ طائب در رأس بسیج؛ عبداللهیدر ستاد کل؛ و عظمایی در نیروی دریایی سپاه. تقریباًتمام نقاط حساس زنجیره نظامی ـ امنیتی جمهوریاسلامی در این فهرست دیده میشود.
اما یک نکته را نبایدفراموش کرد؛ آنچه مستند است، خود احکام و سوابق اینافراد است؛ آنچه از کنار هم گذاشتن آنها به دست میآید،یک تحلیل سیاسی است و تحلیل سیاسی این است که مجتبی خامنهای در نخستین بازآرایی جدی خود، به جایشکستن کامل با نسل قدیم فرماندهان، بخش مهمی از سرمایه انسانی و امنیتی همان ساختار را دوباره در جایگاههای حساس قرار داده است.
این شاید مهمترین وجه افشاگرانه ماجرا باشد. رهبر سوم جمهوری اسلامی برای تثبیت قدرتش به سراغ مردانیرفته که خودشان محصول همین نظام امنیتی ـ نظامیاند.از فرمانده سابق سپاه گرفته تا رئیس سابق اطلاعات سپاه؛ از فرماندهان جنگ گرفته تا مدیران ارشد ستاد کل.بنابراین اگر کسی بخواهد بداند جمهوری اسلامی در دوره رهبر سوم خود به کدام سمت میرود، شاید لازم نباشد فقط سخنرانیهای مجتبی خامنهای را دنبال کند.
چهرههایی که او برای نگه داشتن ستونهای امنیتیحکومت انتخاب کرده، خودشان بخشی از تاریخ امنیتیجمهوری اسلامی هستند و این شش حکم شاید بیش از هر بیانیهای درباره آینده ساختار قدرت جمهوری اسلامیحرف بزنند: قدرتی که برای تثبیت خود، دوباره به سراغ همان شبکهای رفته است که دههها ستون نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی را ساخته است.
این چینش در نخستین نگاه یک پیام مشخص به داخل نظام دارد؛ تغییر رهبر به معنای تغییر مرکز قدرت نیست. مجتبی خامنهای برای تثبیت جایگاه خود، به سراغ نیروهایی نرفته که بخواهند فاصلهای میان رهبری جدید و ساختارهای نظامی ایجاد کنند، بلکه به سراغ فرماندهانیرفته که بخش مهمی از تاریخ امنیتی و نظامی جمهوریاسلامی را ساختهاند.
این انتخابها نشان میدهد که رهبر سوم جمهوریاسلامی، برخلاف برخی گمانهزنیها درباره احتمال تغییرمسیر ساختار قدرت، فعلاً بر همان ستونهایی تکیه کرده که چهار دهه جمهوری اسلامی را حفظ کردهاند؛ سپاه، بسیج، شبکههای اطلاعاتی و فرماندهی نظامی.
احمد وحیدی در رأس سپاه، شاید مهمترین نشانه اینمسیر باشد. او متعلق به نسل نخست فرماندهان سپاه است؛ نسلی که از جنگ ایران و عراق تا ساختارهایامنیتی منطقهای جمهوری اسلامی را تجربه کرده است. وحیدی تنها یک فرمانده نظامی نیست؛ سابقه حضور در وزارت دفاع و وزارت کشور را نیز دارد و سالها در بخشهای مختلف امنیتی و نظامی جمهوری اسلامیحضور داشته است.
سپاه پاسداران در جمهوری اسلامی صرفاً یک نیروینظامی نیست. این نهاد در چهار دهه گذشته به یکی از مهمترین بازیگران سیاسی، امنیتی و اقتصادی کشور تبدیل شده است. قرار دادن فردی با سابقه طولانی مانند وحیدی در رأس این سازمان، این پیام را منتقل میکند که رهبر جدید قصد ندارد سپاه را از مرکز قدرت دور کند؛ بلکه میخواهد فرماندهی آن را در اختیار چهرهای قرار دهد که ساختار حکومت را از درون میشناسد.
در کنار وحیدی، بازگشت حسین طائب به رأس بسیج یکیاز معنادارترین بخشهای این پازل است. طائب سالها در قلب ساختار اطلاعاتی جمهوری اسلامی فعالیت کرده و ریاست سازمان اطلاعات سپاه را بر عهده داشته است. نام او بیش از هر چیز با شبکه امنیتی سپاه گره خورده است.
بازگشت طائب به بسیج را میتوان پیامی درباره اهمیتدوباره شبکههای سازمانیافته امنیت داخلی دانست. بسیج در جمهوری اسلامی فقط یک نیروی نظامی ذخیرهنیست؛ شبکهای گسترده از نیروهای اجتماعی و سازمانیاست که در بزنگاههای سیاسی و امنیتی نقش مهمی ایفاکرده است. حضور دوباره یک چهره امنیتی مانند طائب در رأس بسیج، نشان میدهد که ساختار جدید قدرت همچنان اهمیت ویژهای برای مدیریت امنیت داخلی و کنترل شبکههای وفادار به نظام قائل است.
محسن رضایی نیز یکی دیگر از قطعات مهم این ساختار جدید است. فرمانده سابق سپاه که سالها در رأس ایننهاد قرار داشت، اکنون دوباره به یکی از مهمتریناتاقهای تصمیمگیری امنیتی جمهوری اسلامی بازگشته است. قرار گرفتن رضایی در شورای عالی امنیت ملی،بازگشت یک فرمانده تاریخی سپاه به نقطهای است که سیاست خارجی، امنیت ملی و تصمیمات کلان نظامی در آن به هم میرسند. رضایی برای ساختار جمهوریاسلامی فقط یک سیاستمدار سابق نیست؛ او یکی از نمادهای نسل اول فرماندهان سپاه است. انتصاب او اینپیام را دارد که رهبر جدید تلاش میکند از تجربه فرماندهان قدیمی برای مدیریت بحرانهای پیش رو استفاده کند. در واقع رضایی میتواند نقش پل میان نسل قدیم فرماندهان سپاه و ساختار جدید قدرت را ایفا کند.
علی عبداللهی در ستاد کل نیروهای مسلح نیز بخش دیگری از این معماری قدرت است. برخلاف چهرههاییمانند رضایی و طائب که بیشتر در فضای عمومی شناخته شدهاند، عبداللهی چهرهای ستادی و سازمانی محسوب میشود؛ فردی که سالها در لایههای مدیریتی نیروهایمسلح حضور داشته است.
قرار دادن عبداللهی در رأس ستاد کل، یعنی یکی از مهمترین مراکز هماهنگی ارتش، سپاه و سایر نیروهای نظامی، نشان میدهد که مسئله اصلی برای رهبر جدید فقط انتخاب فرماندهان نیست؛بلکه ایجاد هماهنگی بیشتر میان بخشهای مختلف قدرت نظامی است.
علی عظمایی نیز با رسیدن به فرماندهی نیروی دریاییسپاه، مسئولیتی را بر عهده گرفته که از نظر منطقهایاهمیت زیادی دارد. نیروی دریایی سپاه مستقیماً با خلیجفارس و تنگه هرمز مرتبط است؛ منطقهای که سالها یکیاز حساسترین نقاط رویارویی میان ایران و آمریکا بوده است. انتصاب عظمایی در این جایگاه، پیامی به خارج از کشور دارد: جمهوری اسلامی در یکی از حساستریننقاط نظامی خود به دنبال حفظ تداوم فرماندهی و آمادگیعملیاتی است. این انتصاب بهتنهایی به معنای تصمیمبرای رویارویی نظامی نیست، اما نشان میدهد که تهران همچنان تنگه هرمز و خلیج فارس را بخشی از محورهایاصلی امنیتی خود میداند.
مصطفی ایزدی نیز به عنوان جانشین فرمانده سپاه، نماینده دیگری از نسل فرماندهان باسابقه جمهوریاسلامی است. او از فرماندهانی است که سابقه حضور در قرارگاههای عملیاتی و ساختارهای ستادی را دارد.قرار گرفتن ایزدی در کنار احمد وحیدی، نشان میدهد که سپاه در دوره جدید قرار نیست با یک فرماندهی کاملاً متفاوت وارد مرحله تازه شود؛ بلکه ترکیبی از تجربه جنگ، مدیریت ستادی و سابقه امنیتی در رأس آن قرار گرفته است.
اما مهمترین پیام این حلقه نظامی به داخل کشور شایداین باشد که مجتبی خامنهای برای تثبیت قدرت خود، به جای ایجاد فاصله با سپاه و نهادهای امنیتی، تصمیمگرفته است بر همان ساختارها تکیه کند. این انتخاب میتواند برای جریانهای سیاسی داخل ایران به معنایادامه وزن بالای نهادهای نظامی در معادلات قدرت باشد. دولتها ممکن است تغییر کنند، چهرههای سیاسی جابهجا شوند، اما ساختار امنیتی همچنان یکی از پایههایاصلی تصمیمگیری باقی خواهد ماند.
برای مخالفان جمهوری اسلامی نیز این انتصابها یکپیام روشن دارد؛ ساختار قدرت پس از انتقال رهبری با خلأ فرماندهی مواجه نشده و تلاش شده است که حلقههای اصلی امنیتی بدون وقفه فعال باقی بمانند. درسطح خارجی نیز این آرایش یک پیام مشخص به آمریکا،اسرائیل و کشورهای منطقه ارسال میکند؛ تغییر رهبر به معنای تغییر فوری دکترین امنیتی جمهوری اسلامینیست.
انتخاب فرماندهان باسابقه سپاه و امنیت، نشان میدهدکه رهبر جدید در نخستین گام به دنبال تثبیت ساختار بازدارندگی و جلوگیری از ایجاد تصور ضعف در دوره انتقال قدرت است. با این حال، همین وابستگی شدید به چهرههای نظامی و امنیتی یک پرسش بزرگ را نیز ایجادمیکند؛ آیا دوره سوم جمهوری اسلامی قرار است مسیرتازهای را آغاز کند یا صرفاً همان ساختار قدیمی قدرت را با چهرهای جدید در رأس آن بازسازی کند؟
شش حکم اخیر شاید نخستین پاسخ به این پرسش باشد. پیامی که از این انتصابها بیرون میآید این است که در جمهوری اسلامی جدید، سپاه و ساختار امنیتی همچنان نه حاشیه قدرت، بلکه قلب قدرت باقی خواهند ماند. درنهایت، ترکیب این چهرهها تصویری از جمهوری اسلامیسوم ارائه میدهد که بیش از هر چیز بر قدرت امنیتی،تمرکز فرماندهی و تداوم رویکردهای سختگیرانه استوار است. مجتبی خامنهای در نخستین گامهای رهبری خود، به جای فاصله گرفتن از ساختارهای نظامی و امنیتی،حلقهای از فرماندهان باسابقه را در حساسترینموقعیتهای قدرت قرار داده است؛ چهرههایی که بخش مهمی از تاریخ امنیتی جمهوری اسلامی را نمایندگیمیکنند و بسیاری از آنها با نگاههای محافظهکارانه و رویکردهای سختگیرانه در حوزه امنیت داخلی و سیاستخارجی شناخته میشوند.
این آرایش قدرت، تصویری از جمهوری اسلامی سوم را به نمایش میگذارد که میخواهد بیش از گذشته بر عنصر امنیت، کنترل و انسجام درونی تکیه کند. حضور فرماندهانی مانند احمد وحیدی در رأس سپاه، حسینطائب در بسیج، محسن رضایی در شورای عالی امنیتملی و دیگر چهرههای نظامی در جایگاههای کلیدی، اینپیام را منتقل میکند که رهبر جدید برای تثبیت قدرت خود، به جای باز کردن مسیر برای تغییرات سیاسی، بر بازوینظامی ـ امنیتی حکومت تکیه کرده است.
این ترکیب میتواند نشانه حرکت به سمت یک ساختار بستهتر و امنیتیتر باشد؛ ساختاری که در آن نقش نهادهای نظامی و امنیتی در تصمیمگیریهای کلان افزایش مییابد و فضای سیاسی بیش از گذشته تحت تأثیر نگاههای امنیتی قرار خواهد گرفت. بازگشتچهرههایی با سابقه طولانی در ساختارهای اطلاعاتی و نظامی، این برداشت را تقویت کرده است که جمهوریاسلامی سوم ممکن است بیش از آنکه تصویر اصلاح و تغییر ارائه دهد، تصویر تثبیت یک قرائت سختگیرانه از قدرت را به نمایش بگذارد.
در سطح خارجی نیز این ترکیب پیام مشخصی دارد.
انتصاب فرماندهانی که سابقه طولانی در ساختارهاینظامی و امنیتی دارند، نشان میدهد که جمهوریاسلامی جدید قصد ندارد از سیاست بازدارندگی نظامی،تقویت محورهای امنیتی و نگاه تقابلی در برابر رقبایخارجی فاصله بگیرد. برای آمریکا، اسرائیل و کشورهایمنطقه، این آرایش میتواند نشانه آن باشد که تغییر رهبر الزاماً به معنای تغییر دکترین امنیتی جمهوری اسلامینیست.
با این حال، این مسیر با یک چالش بزرگ روبهرو است. افزایش وزن نیروهای نظامی و امنیتی شاید بتواند در کوتاهمدت انسجام درونی حکومت را تضمین کند، اما همزمان میتواند فاصله میان حاکمیت و بخشهایی از جامعه را افزایش دهد؛ بهخصوص اگر مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی با همان منطق امنیتیگذشته مدیریت شوند.
جمهوری اسلامی سوم در نخستین تصویر خود، نه با نشانههای گشایش، بلکه با نشانههای تثبیت یک ساختار امنیتمحور و سختگیر ظاهر شده است؛ ساختاری که میخواهد با تکیه بر فرماندهان قدیمی، تجربه چهار دهه گذشته را به ابزار مدیریت آینده تبدیل کند. اما پرسش اصلی آینده همین خواهد بود: آیا این ترکیب نظامی ـ امنیتی میتواند جمهوری اسلامی را در برابر بحرانهایپیش رو حفظ کند یا آنکه وابستگی بیشتر به چهرههایامنیتی، خود به عاملی برای افزایش شکافهای داخلی و فشارهای خارجی تبدیل خواهد شد؟
پاسخ این پرسش مشخص خواهد کرد که جمهوریاسلامی سوم در تاریخ چگونه ثبت میشود؛ بهعنوان دورهای از تثبیت قدرت با تکیه بر بازوی امنیتی، یا دورهایکه سنگینی ساختارهای نظامی و امنیتی، امکان تغییر و بازسازی سیاسی را محدود کرد.