خانه سیاست از کوچ قلم‌ها

هم‌وطن روز خبرنگار و بحران زوال مرجعیت رسانه در ایران را بررسی می‌کند:

از کوچ قلم‌ها

۱۷ مرداد در تقویم رسمی ایران به‌عنوان «روز خبرنگار» نام‌گذاری شده است، روزی که در ظاهر باید فرصتی برای پاسداشت مقام آگاهی‌بخشی، تجلیل از تلاشگران عرصه اطلاع‌رسانی و بازخوانی اهمیت رسانه در جهان معاصر باشد. اما نگاهی به واقعیت‌های جاری و زیستِ روزمره روزنامه‌نگاران در ایران نشان می‌دهد که فاصله میان سالگرد رسمی و وضعیت واقعی این صنف،فرسنگ‌هاست. 

مصداق هدایت

۱۷ مرداد در تقویم رسمی ایران به‌عنوان «روز خبرنگار» نام‌گذاری شده است، روزی که در ظاهر باید فرصتی برای پاسداشت مقام آگاهی‌بخشی، تجلیل از تلاشگران عرصه اطلاع‌رسانی و بازخوانی اهمیت رسانه در جهان معاصر باشد. اما نگاهی به واقعیت‌های جاری و زیستِ روزمره روزنامه‌نگاران در ایران نشان می‌دهد که فاصله میان سالگرد رسمی و وضعیت واقعی این صنف،فرسنگ‌هاست. 

برای خبرنگارانی که روزانه با دغدغه تامین حداقل‌های معیشتی،بیم بیمه‌های ناپایدار، احضارهای قضایی و خطوط قرمز نامشخص دست‌پنجه نرم می‌کنند، این روز بیش از آنکه نماد جشن و تجلیل باشد، تداعی‌کننده نقدی عمیق بر وضعیت ساختاری حرفه‌ای است که به مرور شادابی و کارکرد اساسی خود را از دست داده است. در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی، خبرنگاری و مطبوعات آزاد به‌عنوان «رکن چهارم دموکراسی» شناخته می‌شوند؛ نیرویی پایشگر که وظیفه دارد با نور افشاندن بر زوایای تاریک ساختارهای قدرتمند، شفافیت ایجاد کند، پاسخ‌گویی را مطالبه نماید و مسائل پیچیده جامعه را واگشایی کند. اما هنگامی که چرخه فعالیت یک خبرنگار با بحران‌های سه‌گانه امنیت، معیشت و ثبات شغلی گره می‌خورد، نهاد رسانه ازکارکرد واقعی خود تهی شده و آسیب‌های جبران‌ناپذیری به حافظه جمعی و سلامت عمومی جامعه وارد می‌شود.

سه‌گانه ناپایداری: معیشت، امنیت و ناامنی شغلی

برای درک عمیق‌ از وضعیت خبرنگاران در ایران و افول رسانه‌های مستقل در کشورمان، باید سه ضلع مثلثی را بررسی کرد که زیست روزنامه‌نگار را محاصره کرده است: بحران معیشت و فشار اقتصادی، ضلع نخست این مثلث است. در سال‌های اخیر، همگام با تورم افسارگسیخته و مشکلات کلان اقتصادی، قدرت خرید روزنامه‌نگاران و خبرنگاران، همانند دیگر اقشار جامعه، به شدت کاهش یافته است. دریافتی بسیاری از خبرنگاران، به‌ویژه کسانی که در تحریریه‌های بخش خصوصی یا به‌صورت حق‌التحریری فعالیت می‌کنند، فرسنگ‌ها با خط فقر فاصله دارد. عدم دریافت به‌موقع دستمزدها، فقدان بیمه‌های درمانی جامع و نداشتن مزایای بازنشستگی مطمئن موجب شده تا بخش عمده‌ای از انرژی فکری روزنامه‌نگار، صرف حل مسائل اولیه زندگی شود. شکی نیست که اگر خبرنگاری همیشه درگیر دغدغه‌های معیشتی خود باشد،نمی‌تواند آنچنان که باید و شاید بر گزارش‌های تحقیقی زمان‌بر وعمیق تمرکز کند.

فقدان امنیت حقوقی و روانی بخش دیگری از مشکلاتی است که اصحاب رسانه در ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. خبرنگاری حرفه‌ای ذاتاً با نقد قدرت، شفاف‌سازی پرونده‌های اقتصادی، افشای فساد و روایت آسیب‌های اجتماعی گره خورده است. با این حال، در غیاب ساختارهای حمایتی شفاف و صنف‌های مستقل و مقتدر، خطوط قرمز غیررسمی و متغیری بر فضای رسانه‌ای سایه افکنده است. احضارهای پی‌درپی، دادگاهی شدن به‌دلیل انتشار اخبار صریح و نبود امنیت روانی، سبب شده که حس بی‌پناهی بر تحریریه‌ها حاکم شود. در چنین وضعیتی، خبرنگار مدام در میان دو راهی ادامه کار متعهدانه و پذیرش مخاطرات متعدد قرارمی‌گیرد. 

ناپایداری و نبود ثبات شغلی ضلع پایانی این مثلث مخرب است؛قراردادهای کوتاه‌مدت، سفیدامضا و فقدان امنیت شغلی از دیگر چالش‌های ریشه‌ای اصحاب قلم در ایران است. توقیف‌های سریع مطبوعات، تغییرات مدیریتی ناگهانی و وابستگی شدید بسیاری از رسانه‌ها به بودجه‌های عمومی یا نهادهای خاص، تحریریه‌ها را شکننده کرده است. در عین حال، با کوچک‌ترین چالش سیاسی یا اقتصادی، موج تعدیل نیروها آغاز می‌شود و روزنامه‌نگاران بدون هیچ چتر حمایتی وارد فضای تیره‌وتار بیکاری می‌شوند. این قضیه در پی جنگ اخیر به‌خوبی خود را نمایان کرده و شاهد بودیم که در پی وخامت اوضاع اقتصادی، بسیاری از رسانه‌های ایران شروع به هَرَس و تعدیل نیروهای خود کردند و بسیاری از روزنامه‌نگاران، در میانه وضعیت نابسامان جنگی، شغل خود را از دست دادند.  

مهاجرت؛ کوچ اجباری سرمایه‌های انسانی

مجموعه این فشارهای متقاطع باعث شده تا پدیده مهاجرت روزنامه‌نگاران از یک اتفاق فردی به یک موج نگران‌کننده وسیستمی تبدیل شود. برای بسیاری از خبرنگاران زبده و باتجربه،ترک وطن یک انتخاب لوکس یا از سر خوش‌گذرانی نیست؛ بلکه نوعی اجبار حرفه‌ای و انسانی است. وقتی فرد احساس می‌کند درداخل کشور امکان فعالیت مستقل، ایمن و شرافتمندانه وجود نداردو آینده شغلی و خانوادگی‌اش با ابهام و ریسک مواجه است،چمدان بستن را تنها راه باقی‌مانده می‌بیند. 

موج گسترده خروج اصحاب رسانه از کشور، بی‌تردید آسیب‌های جبران‌ناپذیری برای محیط اجتماعی و ارتباطی کشور به دنبال دارد. با تخلیه تحریریه‌ها از تجربه و اهلیت حرفه‌ای و با رفتن خبرنگاران باسابقه، اتاق‌های خبر از نیروهایی که دارای دانش تخصصی، شبکه ارتباطی گسترده و تسلط بر تکنیک‌های گزارش‌نویسی عمیق هستند خالی می‌شود.

این خلا باعث می‌شودکه نسل جوان‌تر خبرنگار و روزنامه‌نگار از آموزش و تجربه نسل‌های قبلی محروم شوند. از سوی دیگر، شکی نیست که مهاجرت، چالش‌های زیست جدید را نیز با خود به همراه دارد.اگرچه مهاجرت برای برخی امکان ادامه کار رسانه‌ای در خارج ازکشور را فراهم می‌کند، اما روزنامه‌نگار دور از وطن با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو می‌شود؛ فاصله گرفتن از نبض حیاتی و ملموس جامعه هدف، محدودیت در دسترسی مستقیم به منابع خبر ومواجهه با قطبی‌زدگی‌های رسانه‌ای در غربت، کار واگشایی مسائل واقعی مردم را برای آنان نیز دشوار می‌کند. 

بی‌توجهی به زوایای پنهان جامعه

بزرگ‌ترین آسیب وضعیت موجود، نه صرفا متوجه پیشه خبرنگاری،بلکه همچنین معطوف به خود جامعه به‌مثابه یک کلیت است. وظیفه اصلی روزنامه‌نگار این است که نورافکن حقیقت بر زوایای تاریک جامعه باشد، گره‌های کور ساختاری را باز کند و به‌عنوان صدایی برای اقشار بی‌صدا عمل کند. وقتی این پیشه تضعیف شود،پیامدهای منفی آن نیز اجتناب‌پذیر خواهند بود. وقتی امنیت نباشد، خودسانسوری لایه به لایه در ذهن خبرنگاران شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، گزارش‌های تحقیقی جای خود را به بازنشر اخبار رسمی، بولتن‌های خبری و مصاحبه‌های خنثی و رپورتاژی می‌دهند. در چنین وضعیتی، روزنامه‌نگاری از یک ابزار تحلیلی و آسیب‌شناسانه، به یک پایگاه صرفا تقویمی و نمایشی تنزل می‌یابد. 

نکته‌ دیگری که نباید از نظر دور داشت این است که وقتی رسانه‌های داخلی به‌دلیل محدودیت‌ها و خطوط قرمز قادر به انعکاس سریع، دقیق و بی‌طرفانه رویدادها نباشند، جامعه مرجعیت خبری خود را از دست می‌دهد. در نتیجه، مردم برای کسب اطلاع به شایعات شبکه‌های اجتماعی یا رسانه‌های غیررسمی روی می‌آورند؛ امری که زمینه شیوع اخبار جعلی و بی‌اعتمادی عمومی را فراهم می‌کند. از میان رفتن این اعتماد، خود به تعمیق فساد و بی‌تفاوت شدن ساختارها می‌انجامد. در یک جامعه بهنجار، رسانه آزاد مانند یک سیستم هشدار زودهنگام عمل می‌کند، اما اگر خبرنگار و روزنامه‌نگار نتواند ناکارآمدی‌ها،سوءاستفاده‌های مالی و آسیب‌های اجتماعی را در مراحل اولیه افشا کند، این مسائل در سایه رشد کرده و به بحران‌های ملی تبدیل می‌شوند. همان‌طور که در ایران شاهد بوده‌ایم، کور کردن چشم بینای جامعه، مانع از اصلاح به موقع امور خواهد شد و توجه‌ها زمانی به مشکلات و معضل‌ها معطوف می‌شود که چه‌بسا دیگر دیر شده باشد. 

ضرورت احیای منزلت خبرنگاری

یک سال دیگر آمد و بار دیگر رسانه‌های ایران مملو شد از پیام‌ها و اظهارات مقامات رسمی در ستایش مقام خبرنگار. با این همه و ورای این دست بیانیه‌های توخالی، چه‌بسا زمان آن رسیده که با عزمی جدی برای احیای منزلت این حرفه پرخطر قدم برداشت. روز خبرنگار نباید تنها به پیام‌های تبریک کلیشه‌ای و اهداء لوح‌های تقدیر تشریفاتی محدود شود. مسئله رسانه در ایران، مسئله تجلیل‌های سالانه نیست؛ بلکه بحثی است بر سر بقا و منزلت. برای خروج از این وضعیت ناپایدار و جلوگیری از فرار مغزها و قلم‌ها،ساختار حکمرانی و تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی نیازمندنگاهی واقع‌بینانه و اصلاحی به نهاد رسانه است.

تامین امنیت جانی و حقوقی روزنامه‌نگاران، به‌رسمیت شناختن حق دسترسی آزاد به اطلاعات، ایجاد صنف‌های مستقل و حمایت‌های اقتصادی ساختاریافته از رسانه‌های بخش خصوصی، از ابتدایی‌ترین قدم‌ها برای بازگرداندن اعتبار به این حرفه است. جامعه‌ای که در آن قلم‌ها بشکنند یا به خارج از مرزها کوچ کنند، جامعه‌ای خواهد بود که حافظه جمعی‌اش دستخوش فراموشی شده و توانایی خوداصلاحی را از دست می‌دهد. احیای جایگاه خبرنگار، نه یک امتیاز اختصاصی به یک صنف، بلکه ضرورتی ملی برای حفظ سلامت، شفافیت و پویایی کل جامعه است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن