خانه سیاست پزشکیان؛ گروگانی در دستان عارف و سپاه

بررسی واقعیت پنهان دولتی که تنها یک نام است

پزشکیان؛ گروگانی در دستان عارف و سپاه

گزارش‌های رسیده از کانون‌های تصمیم‌گیری در تهران، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد که در آن مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری که با ادعای «وفاق ملی» و «صداقت با مردم» بر سر کار آمد، اکنون به شکلی بی‌سابقه در بن‌بست کامل سیاسی گرفتار شده است.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان

گزارش‌های رسیده از کانون‌های تصمیم‌گیری در تهران، پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد که در آن مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری که با ادعای «وفاق ملی» و «صداقت با مردم» بر سر کار آمد، اکنون به شکلی بی‌سابقه در بن‌بست کامل سیاسی گرفتار شده است. او که در دوران رقابت‌های انتخاباتی، رقبای خود را به دلیل «پوششی بودن» و «عدم استقلال» به باد انتقاد می‌گرفت، حالا خود در دامی گرفتار شده که خروج از آن هزینه‌های گزافی برای او و اطرافیانش دارد. بر اساس اطلاعات اختصاصی که به دست «هم‌وطن» رسیده، واقعیت این روزهای جمهوری اسلامی، دولتی فرسوده است که شکاف‌های درونی آن هر روز عمیق‌تر می‌شود و پزشکیان در مرکز این تلاطم، تنها نقش یک ویترین را ایفا می‌کند که اختیاری از خود ندارد.

اطرافیان پزشکیان، به‌ویژه کسانی که از نام و جایگاه او برای تثبیت موقعیت‌های اقتصادی و رانت‌های سیاسی خود بهره می‌برند، اصلی‌ترین مانع در برابر میل قلبی او به استعفا هستند. این افراد که به «کاسبان دولت» مشهور شده‌اند، با علم به اینکه کناره‌گیری پزشکیان به معنای پایان نفوذ آن‌ها در ساختار قدرت است، او را وادار به ماندن کرده‌اند. در حالی که پزشکیان در سخنرانی‌های عمومی خود با لحنی لرزان از «ایستادگی» سخن می‌گوید، در خلوت بارها از ناتوانی در برابر نهادهای نظامی و امنیتی شکوه کرده و خواستار خروج از این بازی دو سر باخت شده است؛ درخواستی که هر بار با سد محکم ذینفعان و هشدارهای امنیتی مواجه شده است.

عارف و مهندسی تصفیه‌های سیاسی

در حالی که نگاه افکار عمومی به سمت مسعود پزشکیان دوخته شده، قدرت اجرایی واقعی در ساختمان پاستور به شکلی سیستماتیک به سمت محمدرضا عارف، معاون اول او، سوق داده شده است. عارف که پیش‌تر اعتراف کرده بود نظام او را برای روزهای مبادا در «آب‌نمک» خوابانده است، اکنون به عنوان بازوی اجرایی هسته سخت قدرت عمل می‌کند. او از همان ابتدای انتصاب، مأموریت یافت تا هرگونه صدای مخالفی را که ممکن بود در برابر اراده حاکمیت قد علم کند، از بدنه دولت حذف کند. این تصفیه‌های سیاسی، نه بر اساس کارآمدی، بلکه بر مبنای وفاداری مطلق به پروژه‌ای انجام شده که هدف نهایی آن، هموار کردن مسیر برای انتقال قدرت در سطوح عالی نظام است.

یکی از بزرگترین قربانیان این مهندسی قدرت، محمدجواد ظریف بود. ظریف که با وجود تمام انتقادات، پتانسیل ایجاد چالش برای سیاست‌های تهاجمی نظام در عرصه بین‌المللی را داشت، با فشار مستقیم حلقه عارف و پشتیبانی بیت رهبری به حاشیه رانده شد. عارف با تسلط بر انتصابات و ایجاد پیوندی استراتژیک با محمدباقر قالیباف، عملاً پزشکیان را در یک محاصره اداری قرار داده است. اطلاعات رسیده نشان می‌دهد که عارف در بسیاری از موارد، حتی بدون اطلاع رئیس‌جمهور، دستورات مستقیم را از نهادهای بالادستی دریافت و اجرا می‌کند. این وضعیت، پزشکیان را به یک مقام تشریفاتی تقلیل داده که تنها وظیفه‌اش امضای ابلاغیه‌هایی است که در جای دیگری تدوین شده‌اند.

ملاقات با رهبر غائب

بحران مشروعیت و جایگاه رئیس‌جمهور در ایران، زمانی به اوج خود رسید که جزئیات دیدار مسعود پزشکیان با مجتبی خامنه‌ای افشا شد. به گزارش منابع آگاه پس از آنکه پزشکیان در پی فشارهای شدید نظامیان، چندین بار تهدید به استعفا کرد، سرانجام با درخواست او برای ملاقات با مجتبی خامنه‌ای موافقت شد. اما این ملاقات، نه در یک فضای دیپلماتیک یا رسمی، بلکه در شرایطی کاملاً امنیتی و تحقیرآمیز صورت گرفت. محافظان، رئیس‌جمهور را به نقطه‌ای نامعلوم در تهران بردند و او را وادار کردند تا در صندلی عقب یک خودروی تجاری با شیشه‌های دودی، با فردی که ادعا می‌شد رهبر آینده نظام است، گفت‌وگو کند.

پزشکیان در این دیدار حتی اجازه نیافت چهره مجتبی خامنه‌ای را ببیند و تنها از طریق شنیدن صدای او، پیام‌های حاکمیت را دریافت کرد. این رفتار که در عرف سیاسی جهان بی‌سابقه است، نشان‌دهنده عمق نگاه ابزاری هسته سخت قدرت به نهاد ریاست‌جمهوری است. پزشکیان پس از این دیدار، در جمع‌های خصوصی با خشم و تردید از هویت فردی که با او صحبت کرده سخن گفته است، اما همین تحقیر کافی بود تا او بفهمد که در شطرنج قدرت جمهوری اسلامی، او حتی یک سرباز ساده هم محسوب نمی‌شود. این واقعه، نمادی از «رهبری در سایه» مجتبی خامنه‌ای است که بدون داشتن مسئولیت رسمی، عالی‌ترین مقام اجرایی کشور را در یک خودروی دودی بازجویی و هدایت می‌کند.

تسلط مطلق سپاه بر دولت

یکی از اصلی‌ترین دلایل خشم و تمایل پزشکیان به کناره‌گیری، خروج کامل کنترل امور از دست دولت و واگذاری آن به فرماندهان سپاه پاسداران است. پزشکیان در نامه‌ای رسمی و با لحنی تند که به دفتر مجتبی خامنه‌ای ارسال شده، هشدار داده است که «ساختار اداره کشور در عمل از مسیرهای رسمی خارج شده و تحت کنترل کامل طیفی خاص از فرماندهان سپاه قرار گرفته است.» او در این نامه بیان کرده که رئیس‌جمهور و کابینه از روند تصمیم‌گیری‌های کلان و حیاتی کشور کنار گذاشته شده‌اند و این خلاء قدرت، زمینه را برای ماجراجویی‌های جریان‌های افراطی در سپاه فراهم کرده است که هیچ ابایی از کشاندن کشور به ورطه جنگ ندارند.

تنش میان پزشکیان و احمد وحیدی، فرمانده پرنفوذ سپاه، اکنون به نقطه‌ای بازگشت‌ناپذیر رسیده است. وحیدی که گفته می‌شود فرد شماره یک در تصمیم‌گیری‌های امنیتی کنونی است، اعلام کرده که به دلیل «شرایط بحرانی و جنگی»، تمامی پست‌های کلیدی مدیریتی باید تحت نظر مستقیم سپاه باشد. این به معنای آن است که حتی انتصاب مدیران میانی در وزارتخانه‌های اقتصادی نیز باید با مهر تأیید نظامیان انجام شود. پزشکیان در واکنش به این وضعیت، حملات موشکی سپاه به کشورهای منطقه را «جنون‌آمیز» توصیف کرده بود و هشدار داده که این اقدامات، زیرساخت‌های انرژی ایران را در معرض نابودی کامل توسط آمریکا قرار می‌دهد، اما صدای او در میان غرش موشک‌ها و شعارهای نظامیان گم شده است.

چرا استعفا پذیرفته نمی‌شود؟

در حالی که شایعات استعفای پزشکیان هر روز قوت می‌گیرد، ماشین تبلیغاتی دولت با تمام توان به تکذیب آن مشغول است. یوسف پزشکیان، پسر رئیس‌جمهور، و سید مهدی طباطبایی، معاون ارتباطات دفتر او، در خط مقدم این تکذیب‌ها قرار دارند. اما واقعیت این است که این افراد، نه از سر وفاداری به پدر یا رئیس‌جمهور، بلکه برای حفظ «دکان سیاسی» خود تلاش می‌کنند. برای اطرافیان پزشکیان، او یک «مجوز عبور» است؛ مجوزی که با آن می‌توانند در مناقصات شرکت کنند، پست‌های نان و آب‌دار بگیرند و از مصونیت‌های ناشی از نزدیکی به قدرت بهره‌مند شوند. آن‌ها می‌دانند که با رفتن پزشکیان، اولین کسانی خواهند بود که توسط جناح رقیب یا حتی هسته سخت قدرت قربانی می‌شوند.

از سوی دیگر، حاکمیت نیز در این مقطع زمانی، تمایلی به پذیرش رسمی استعفا ندارد. جمهوری اسلامی که با بحران‌های متعدد بین‌المللی و داخلی دست‌ و پنجه نرم می‌کند، به پزشکیان نیاز دارد تا هزینه‌های شکست‌های احتمالی را به گردن او بیندازد. پزشکیان برای نظام، نقش یک «ضربه گیر» را ایفا می‌کند که خشم عمومی را از سمت رهبری به سمت دولت منحرف می‌سازد. به همین دلیل، علی‌رغم تحقیرهای مداوم، به او دستور داده شده که در صحنه باقی بماند. محمدباقر خرازی فاش کرده است که مجتبی خامنه‌ای به پزشکیان هشدار داده: «یک بار دیگر استعفا بدهی، آن را خواهیم پذیرفت»، اما این پذیرش تنها زمانی رخ خواهد داد که نظام مهره جایگزین خود را کاملاً آماده کرده باشد.

عراقچی و سرگردانی در پیاده‌روها

در حالی که ایران در یکی از خطرناک‌ترین پیچ‌های تاریخی خود قرار دارد و احتمال درگیری نظامی با قدرت‌های جهانی بیش از هر زمان دیگری است، وزارت امور خارجه به ریاست عباس عراقچی به شکلی عجیب از حیز انتفاع ساقط شده است. عراقچی که باید در این روزها در خط مقدم مذاکرات و رایزنی‌های فشرده بین‌المللی باشد، ترجیح می‌دهد وقت خود را در پیاده‌روی‌های مذهبی و تردد میان «ایستگاه‌های صلواتی» بگذراند. این رفتار، که با انتقادات گسترده‌ای مواجه شده، نشان‌دهنده آن است که حتی وزیر خارجه نیز فهمیده است که تصمیمات واقعی در جای دیگری گرفته می‌شود و او تنها یک «کارپرداز» برای نهادهای نظامی است.

منابع آگاه گزارش داده‌اند که پزشکیان و محمدباقر قالیباف، هر دو از عملکرد عراقچی به‌شدت ناراضی هستند و او را متهم می‌کنند که به جای اجرای سیاست‌های دولت، به «دستیار احمد وحیدی» تبدیل شده است. عراقچی در هماهنگی کامل با سپاه عمل می‌کند و حتی در مواردی بدون اطلاع رئیس‌جمهور، پیام‌های نظامیان را به طرف‌های خارجی منتقل کرده است. این بن‌بست دیپلماتیک باعث شده تا حتی دونالد ترامپ و مقامات کاخ سفید، پزشکیان را به عنوان یک طرف گفت‌گو به رسمیت نشناسند. در سخنان مقامات آمریکایی، نامی از پزشکیان برده نمی‌شود و طرف حساب آن‌ها تنها «رژیم ایران» یا «سپاه» است، چرا که آن‌ها نیز دریافته‌اند رئیس‌جمهور در تهران، فاقد هرگونه قدرت اجرایی در مسائل کلان است.

اولتیماتوم مجتبی

فشارها بر پزشکیان تنها از سوی نظامیان نیست؛ جریان‌های تندرو و «سوپرانقلابی» نیز با تمام توان برای فروپاشی دولت او تلاش می‌کنند. افرادی نظیر حمید رسایی و میثم نیلی، صراحتاً از ضرورت استعفای او سخن می‌گویند و معتقدند که حتی حضور صوری او، مانعی برای یکدستی کامل نظام در تقابل با غرب است. میثم نیلی در تجمعات خود، رئیس‌جمهور را «معضل کشور» خطاب کرده بود و خواستار انجام وظیفه برای مجبور کردن او به استعفا شده است. این فشارها، در کنار هشدارهای مجتبی خامنه‌ای، پزشکیان را در وضعیتی قرار داده که هر حرکتی از سوی او، می‌تواند به قیمت پایان عمر سیاسی‌اش تمام شود.

محمدباقر خرازی با اشاره به ۲۸ بار تهدید به استعفای پزشکیان، پرده از یک واقعیت برداشت: حاکمیت دیگر تعارفی با رئیس‌جمهور منتخب خود ندارد. او گفت که مجتبی خامنه‌ای برخلاف پدرش، هیچ تعارفی در برخورد با مهره‌های نافرمان ندارد و به محض اینکه احساس کند پزشکیان دیگر کارکرد «سپر بلا» بودن را ندارد، او را کنار خواهد گذاشت. این وضعیت نشان‌دهنده آن است که شعار «وفاق ملی» تنها یک فریب بزرگ بود تا جامعه را برای مدتی آرام نگه دارند و اکنون که نظام به اهداف خود رسیده، در حال بلعیدن مجریان این نمایش است.

سقوط در سایه استبداد

مسعود پزشکیان به نمادی از شکست ایده «تغییر از درون» در ساختار جمهوری اسلامی تبدیل شده است. او که با سودای اصلاح امور و جلوگیری از جنگ بر سر کار آمد، اکنون خود به بخشی از ماشین جنگی و سرکوب نظام تبدیل شده است، بی آنکه حتی اختیاری بر دفتر کار خود داشته باشد. واقعیت این است که او دلش می‌خواهد استعفا دهد و از این ورطه بگریزد، اما محاصره توسط «کاسبان پاستور» و «فرماندهان میدان»، او را به گروگانی تبدیل کرده که باید تا آخرین لحظه، بار گناهان نظامی را به دوش بکشد که او را حتی لایق دیدن چهره رهبرش نمی‌داند.

شکاف‌های موجود در راس قدرت، نه نشان‌دهنده پویایی سیاسی، بلکه گویای فروپاشی تدریجی ساختاری است که دیگر حتی مهره‌های وفادار خود را نیز برنمی‌تابد. پزشکیان می‌گوید «خواهم ایستاد»، اما این ایستادگی، نه از روی قدرت، بلکه ناشی از ترسی است که اطرافیانش در دل او کاشته‌اند؛ ترس از اینکه با خروج از پاستور، تبدیل به اولین قربانی «انقلاب موروثی» مجتبی خامنه‌ای شود.

پزشکیان که روزی زاکانی را به دلیل پوششی بودن مسخره می‌کرد، اکنون خود به «پوششی‌ترین» رئیس‌جمهور تاریخ تبدیل شده است؛ مردی که هست تا نباشد، و حرف می‌زند تا شنیده نشود. او در محاصره کامل است و هر روز که می‌گذرد، سایه سنگین عارف و وحیدی بر سر او گسترده‌تر می‌شود. استعفای او، چه پذیرفته شود و چه در نطفه خفه شود، تغییری در این واقعیت نمی‌دهد که در جمهوری اسلامی، صندوق رأی تنها تابوتی است برای دفن آرزوهای ملتی که گمان می‌کردند می‌توانند با انتخاب یک «پزشک»، سرطان استبداد را درمان کنند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن