اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در چهار دهه گذشته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به یکی از قدرتمندترین نهادهای جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ نهادی که نقش آن دیگر صرفاً به دفاع نظامی محدود نیست و در بسیاری از حوزههای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و منطقهای حضور پررنگ دارد. این گسترش نفوذ، همواره یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات درباره ساختار قدرت در ایران بوده است.
منتقدان میگویند سپاه از یک نیروی نظامی به بازیگری تبدیل شده که در تعیین مسیر سیاست داخلی و خارجی و تصمیمهای راهبردی کشور نقش مستقیمی دارد؛ نقشی که به باور آنها، هزینههای سنگینی برای ایران ایجاد کرده و کشور را در چرخهای از تنش، تحریم و انزوای بینالمللی قرار داده است.
در مقابل، حامیان سپاه استدلال میکنند که این نهاد با هدف حفظ امنیت ملی و مقابله با تهدیدهای خارجی شکل گرفته و نقش منطقهای آن برای جلوگیری از افزایش نفوذ رقبای ایران ضروری بوده است. با این حال، منتقدان این پرسش را مطرح میکنند که آیا افزایش قدرت نظامی واقعاً امنیت پایدار ایجاد کرده یا آنکه نتیجه آن افزایش بحرانهایی بوده که جامعه ایران هزینه آن را میپردازد.
وقتی سیاست خارجی به ابزارهای امنیتی وابسته میشود
یکی از اصلیترین انتقادها به نقش سپاه، تأثیرگذاری آن بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. در سالهای گذشته، بسیاری از پروندههای حساس منطقهای ایران با حضور و نقشآفرینی مستقیم نهادهای امنیتی و نظامی پیش رفتهاند؛ از روابط با گروههای تروریستی نیابتی در منطقه گرفته تا برنامه موشکی و تقابل با آمریکا و متحدانش.
منتقدان معتقدند این رویکرد باعث شده دیپلماسی در بسیاری از مواقع در سایه قدرت نظامی قرار گیرد. از نگاه آنها، هنگامی که ابزارهای نظامی به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل شوند، فضای مذاکره محدودتر و احتمال برخوردهای پرهزینه بیشتر میشود.
بحرانهای اخیر منطقه نیز بار دیگر این بحث را برجسته کرده است که آیا راهبرد مبتنی بر نمایش قدرت نظامی توانسته جایگاه ایران را تقویت کند یا نتیجه آن افزایش فشارهای امنیتی و قرار گرفتن کشور در معرض رویاروییهای خطرناکتر بوده است.
اقتصاد ایران؛ قربانی هزینههای یک سیاست امنیتمحور
گسترش نقش سپاه تنها به عرصه امنیتی محدود نمانده است. حضور این نهاد در بخشهای مختلف اقتصادی، از پروژههای بزرگ عمرانی تا حوزههای راهبردی، سالها موضوع بحث و انتقاد بوده است.
منتقدان میگویند ترکیب قدرت نظامی، نفوذ سیاسی و حضور اقتصادی یک نهاد، میتواند رقابت اقتصادی را دشوار کند و فرصتهای بخش خصوصی را کاهش دهد. آنها همچنین معتقدند تحریمهای مرتبط با فعالیتهای نظامی و منطقهای ایران، فشار مضاعفی بر اقتصاد کشور وارد کرده است.
در شرایطی که اقتصاد ایران با مشکلاتی مانند تورم، کاهش سرمایهگذاری و کاهش قدرت خرید شهروندان روبهرو است، این پرسش مطرح میشود که آیا منابع کشور به جای تمرکز بر توسعه اقتصادی و رفاه عمومی، بیش از اندازه صرف رقابتهای امنیتی و منطقهای نشده است.
برای بسیاری از منتقدان، مسئله اصلی وجود یک نیروی دفاعی نیست؛ بلکه مسئله میزان نفوذ یک نهاد نظامی در حوزههایی است که در بسیاری از کشورها در اختیار دولتها و نهادهای غیرنظامی قرار دارد.
آیا ادامه این مسیر ایران را امنتر کرده است؟
مدافعان نقش گسترده سپاه معتقدند که قدرت منطقهای ایران نتیجه همین سیاست بوده است. اما مخالفان پاسخ میدهند که امنیت تنها با توان نظامی سنجیده نمیشود و کشوری که با فشار اقتصادی، تحریمهای گسترده و تنشهای مداوم خارجی مواجه است، با چالشهای عمیق امنیتی روبهرو خواهد بود.
ادامه مسیر فعلی میتواند به معنای تداوم تقابل، کاهش فرصتهای اقتصادی و افزایش فاصله ایران با بخش بزرگی از جامعه جهانی باشد. همچنین هر بحران جدید، خطر تبدیل شدن یک رویارویی محدود به درگیری گستردهتر را افزایش میدهد.
بحث درباره سپاه در واقع فراتر از یک نهاد نظامی است؛ این بحث درباره مدلی از حکمرانی است که در آن نقش نیروهای امنیتی در تصمیمگیریهای کلان افزایش یافته است. پرسش اصلی این است که آیا این مدل توانسته ثبات و رفاه بیشتری برای ایران ایجاد کند یا آنکه کشور را وارد چرخهای از بحرانهای پیدرپی کرده است.
در نهایت، آینده این رویکرد به یک انتخاب راهبردی وابسته است: ادامه اولویت دادن به تقابل امنیتی یا حرکت به سوی مدلی که در آن دیپلماسی، توسعه اقتصادی و نهادهای مدنی نقش پررنگتری در تعیین مسیر کشور داشته باشند.