خانه سیاست نماز جمعه ۲۹ خرداد؛ مانیفست سرکوب و حمایت مطلق از احمدی‌نژاد

بازخوانی میراث ویرانگر پیوند «بیت رهبر» و «پاستور» در سال ۸۸

نماز جمعه ۲۹ خرداد؛ مانیفست سرکوب و حمایت مطلق از احمدی‌نژاد

بیست و نهم خردادماه سال ۱۳۸۸، دانشگاه تهران شاهد یکی از سرنوشت‌سازترین خطبه‌های نماز جمعه در تاریخ جمهوری اسلامی بود.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم
 
بیست و نهم خردادماه سال ۱۳۸۸، دانشگاه تهران شاهد یکی از سرنوشت‌سازترین خطبه‌های نماز جمعه در تاریخ جمهوری اسلامی بود. در حالی که تنها یک هفته از اعلام نتایج بحث‌برانگیز انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری می‌گذشت و خیابان‌های تهران مملو از میلیون‌ها معترضی بود که با شعار «رأی من کجاست» خواستار ابطال انتخابات بودند، علی خامنه‌ای در جایگاه امام جمعه ظاهر شد تا فصل‌الخطاب نهایی را صادر کند. او در این سخنرانی، اعتراضات مدنی و مسالمت‌آمیز مردم را با واژگانی تند همچون «اردوکشی خیابانی» و «بدعت‌های غیرقانونی» توصیف کرد. خامنه‌ای با لحنی که بوی تهدید و اتمام حجت می‌داد، خطاب به نامزدهای معترض و هوادارانشان گفت: «زورآزمایی خیابانی کار درستی نیست،‌ از همه می‌خواهم که به این کار خاتمه دهند.» او به صراحت هشدار داد که اگر این تجمعات پایان نیابد، مسئولیت هرگونه «خونریزی و خشونت» مستقیماً بر عهده کسانی است که مردم را به خیابان‌ها فراخوانده‌اند. او با جمله‌ای که لرزه بر اندام ناظران سیاسی انداخت، اعلام کرد: «مسئول هر خونی که ریخته شود هستند.»
این سخنرانی، در واقع چراغ سبزی برای نیروهای امنیتی، بسیج و لباس‌شخصی‌ها بود تا با تمام قوا به سرکوب معترضانی بپردازند که تا آن لحظه با سکوت و آرامش در خیابان‌ها حضور داشتند. رهبر جمهوری اسلامی با رد قاطعانه احتمال تقلب، تفاوت ۱۱ میلیونی آرا را سندی بر صحت انتخابات دانست و گفت: «در کشور، سازوکار قانونی انتخابات به گونه‌ای است که اجازه تقلب نمی‌دهد، آن هم با ۱۱ میلیون تفاوت رای.» او با این سخنان، عملاً نهادهای قانونی نظارتی مانند شورای نگهبان را که هنوز مهلت رسیدگی به شکایات را داشتند، دور زد و پیش از موعد، ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد را تنفیذ کرد. این حمایت بی‌شائبه، احمدی‌نژاد را از یک نامزد انتخاباتی به «نماینده اراده رهبری» تبدیل کرد و هرگونه مخالفت با او را به مثابه مخالفت با اصل نظام و شخص ولایت فقیه جلوه داد.
 
ترجیح احمدی‌نژاد بر یاران دیرین
یکی از تکان‌دهنده‌ترین فرازهای سخنان علی خامنه‌ای در آن روز تاریخی، مرزبندی صریح او میان یاران قدیمی انقلاب و محمود احمدی‌نژاد بود. او با اشاره به اختلافات میان احمدی‌نژاد و اکبر هاشمی رفسنجانی، اعلام کرد: «دیدگاه‌های ایشان (احمدی‌نژاد) به من نزدیک‌تر است.» این جمله، تیر خلاصی بر پیکره توازن قوا در ساختار قدرت ایران بود. خامنه‌ای با این بیان، نشان داد که وفاداری به شخص او و شعارهای پوپولیستی دولت نهم را بر سوابق طولانی و مصلحت‌سنجی‌های چهره‌هایی چون رفسنجانی ترجیح می‌دهد. او احمدی‌نژاد را رئیس‌جمهوری می‌دید که برخلاف پیشینیانش، به دنبال ایجاد «حاکمیت دوگانه» نیست. علیرضا اسلامیان، عضو جامعه مدرسین، بعدها فاش کرد که رهبر جمهوری اسلامی در دیدارهای خصوصی تاکید داشته که «این دولت با دولت‌های گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمی‌کنند حاکمیت دوگانه درست کنند.»
خامنه‌ای معتقد بود که احمدی‌نژاد زبان انقلاب را در محافل بین‌المللی احیا کرده است. او در برابر انتقادات گسترده مراجع تقلید و روحانیون بلندپایه قم نسبت به رفتارهای شاذ احمدی‌نژاد و اطرافیانش، همواره نقش سپر بلای او را ایفا می‌کرد. حتی زمانی که موضوع «مکتب ایرانی» توسط اسفندیار رحیم‌مشایی مطرح شد و موجی از خشم را در میان مذهبی‌ها برانگیخت، رهبر ایران با تسامح گفت: «آقای احمدی‌نژاد واقعا نمی‌خواهد ایران را مقابل اسلام قرار دهد.» او مدعی بود که احمدی‌نژاد نام حضرت زهرا و امام زمان را در سازمان ملل زنده کرده است. این سطح از حمایت مطلق، احمدی‌نژاد را به نوعی مصونیت آهنین رساند که در سایه آن، او توانست بسیاری از ساختارهای نظارتی کشور مانند سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را منحل کرده و اقتصاد کشور را به سوی نابودی سوق دهد، بدون آنکه ترسی از بازخواست داشته باشد.

تخریب زیرساخت‌ها و میراث سیاه اقتصادی
حمایت‌های بی‌دریغ علی خامنه‌ای از دولت‌های نهم و دهم، هزینه‌هایی سنگین و جبران‌ناپذیر بر پیکره ایران وارد کرد. در حالی که رهبری در پایان دوره هشت‌ساله احمدی‌نژاد به او «خدا قوت» گفت و عملکردش را ستود، واقعیت‌های اقتصادی حکایت از یک فاجعه ملی داشت. ایران در این دوران، بیشترین درآمدهای نفتی تاریخ خود را تجربه کرد، اما به دلیل سوءمدیریت، فساد سازمان‌یافته و سیاست‌های تنش‌زای بین‌المللی، این ثروت عظیم نه تنها صرف زیرساخت‌ها نشد، بلکه صرف واردات بی‌رویه و نابودی تولید داخلی شد. حسن روحانی بعدها در توصیف این دوران گفت که احمدی‌نژاد کشور را در حالی که «بدهکارترین دولت تاریخ» بود تحویل داد. قطعنامه‌های شورای امنیت که احمدی‌نژاد آن‌ها را «کاغذپاره» می‌خواند، زنجیرهای تحریمی را بر دست و پای اقتصاد ایران محکم کرد که آثار آن تا دهه‌ها باقی ماند.
تخریب‌های احمدی‌نژاد تنها به حوزه اقتصاد محدود نماند. او با حمایت رهبری، اخلاق سیاسی را در ایران به لجن کشید. بگم‌بگم‌های انتخاباتی، تهمت زدن به چهره‌های شاخص در پخش زنده تلویزیونی و ایجاد فضای دوقطبی و کینه‌توزانه در جامعه، از جمله دستاوردهای این دوران بود. محسن رضایی در همان زمان هشدار داده بود که ادامه مدیریت احمدی‌نژاد کشور را به «پرتگاه» می‌برد، اما گوش شنوایی در بیت رهبری وجود نداشت. شکاف میان ملت و حاکمیت که در سال ۸۸ به اوج خود رسید، نتیجه مستقیم اصرار رهبری بر حقانیت فردی بود که به گفته بسیاری از ناظران، از تعادل روانی و سیاسی لازم برای اداره یک کشور بزرگ برخوردار نبود. خامنه‌ای با گره زدن اعتبار خود به اعتبار احمدی‌نژاد، عملاً جایگاه رهبری را از یک مقام فراجناحی به یک حامی حزبی تقلیل داد.
 

چرخش احمدی‌نژاد و اتهام به سیستم امنیتی
داستان حمایت‌های خامنه‌ای زمانی مضحک‌تر شد که احمدی‌نژاد پس از خروج از قدرت، به منتقد شماره یک همان سیستمی تبدیل شد که او را با زور سرنیزه بر صندلی ریاست نشانده بود. او در سال‌های اخیر با، مدعی شد که در سال ۸۸، نیروهای امنیتی «اراذل و اوباش سازمان یافته» را مسلح کرده و به خیابان‌ها فرستادند تا با آتش زدن اموال عمومی، زمینه سرکوب خشن مردم را فراهم کنند. او حتی ایجاد باور تقلب در ذهن میرحسین موسوی و مهدی کروبی را هم کار «باندهای امنیتی» دانست. این سخنان، در واقع اعترافی دیرهنگام به جنایاتی بود که در دوران ریاست‌جمهوری خود او و با حمایت مستقیم رهبر انجام شده بود. احمدی‌نژاد که روزی معترضان را «خس و خاشاک» می‌نامید، حالا خود را مدافع حقوق مردم جلوه می‌داد و به رهبر جمهوری اسلامی تذکر می‌داد که «باید پاسخگو باشد که با امکانات کشور چه کرده است.»
این پارادوکس بزرگ، نشان‌دهنده عمق خطای استراتژیک علی خامنه‌ای در انتخاب متحدانش بود. فردی که رهبر او را به دوست پنجاه‌ساله‌اش ترجیح داده بود، حالا اساس نظام و جایگاه ولایت فقیه را زیر سوال می‌برد. احمدی‌نژاد در ویدئوهای اخیر خود می‌گوید: «یعنی چی حق با رهبری است؟ اگر رهبری چیزی گفت و شما نظر دیگری داشتی باید بمیری؟» این جملات، تیر خلاصی به تئوری «بصیرت» بود که سال‌ها توسط بوق‌های تبلیغاتی نظام ترویج می‌شد. علی خامنه‌ای که مدعی بود احمدی‌نژاد حاکمیت دوگانه ایجاد نمی‌کند، با فردی مواجه شد که ۱۱ روز خانه‌نشینی کرد و در نهایت رو در روی او ایستاد.
 

پشیمانی دیرهنگام علی سعیدی
در میان تمامی حامیان احمدی‌نژاد، موضع‌گیری‌های علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران، به خوبی نشان‌دهنده بن‌بست فکری جریان حامی علی خامنه‌ای است. سعیدی که در سال ۸۸ از هیچ تلاشی برای تثبیت احمدی‌نژاد و سرکوب مخالفان فروگذار نکرده بود، در سال‌های بعد با لحنی پشیمان‌گونه مدعی شد: «ما که علم غیب نداشتیم تا بدانیم در ذهن آقای احمدی‌نژاد چه می‌گذرد و در آینده ایشان می‌خواهد چه کار کند.» او اعتراف کرد که حمایت‌های سپاه از احمدی‌نژاد به دلیل «نظر مثبت علی خامنه‌ای» بوده است. این سخن سعیدی، اعتراف به این واقعیت تلخ است که نهادهای قدرتمندی چون سپاه، بدون هیچ‌گونه تحلیل مستقل و تنها بر اساس منویات فردی رهبر، مقدرات یک ملت را به بازی گرفتند.
سعیدی در مصاحبه‌های خود با درماندگی می‌گوید که احمدی‌نژاد می‌توانست «قهرمان» شود اما نشد و تمام هوادارانش را به مخالف تبدیل کرد. اما پرسش اساسی اینجاست که اگر شورای نگهبان و نهادهای امنیتی به قول سعیدی «علم غیب» ندارند، پس ادعای «بصیرت الهی» رهبری شد؟ چگونه ممکن است کسی که مدعی اتصال به منابع غیبی و هدایت الهی است، چنین خطای فاحشی در تشخیص شخصیت نزدیک‌ترین فرد به خود داشته باشد؟ پشیمانی علی سعیدی و دیگر فرماندهان سپاه، نوشدارویی پس از مرگ سهراب است. تخریب‌هایی که در آن هشت سال به واسطه حمایت‌های خامنه‌ای از احمدی‌نژاد به ایران وارد شد، با یک ابراز پشیمانی ساده جبران نمی‌شود.

این پشیمانی اعتراف به شکست پروژه‌ای است که می‌خواست با حذف نخبگان و یاران قدیمی، یک حاکمیت یکدست و مطیع ایجاد کند، اما در نهایت به تولید موجودی منجر شد که خودِ سیستم را بلعید. علی سعیدی و هم‌فکرانش امروز در حالی از احمدی‌نژاد تبری می‌جویند که خود جاده‌صاف‌کن استبداد و ویرانی اقتصادی او بودند. آن‌ها ثابت کردند که در نظام مبتنی بر اراده فردی، «بصیرت» تنها به معنای اطاعت کورکورانه است، حتی اگر این اطاعت کشور را به لبه پرتگاه نابودی بکشاند. میراث احمدی‌نژاد، میراث مشترک او و علی خامنه‌ای است؛ یکی با اجرا و دیگری با حمایت مطلق، فصلی سیاه را در تاریخ ایران رقم زدند که پشیمانی‌های امروزِ امثال سعیدی، تنها گواهی بر عمق آن فاجعه است. این روز‌ها نیز احمدی‌نژاد آن‌ها را غافلگیر کرده است و به روایت رویترز، احمدی نژاد گزینه آمریکا و اسرائیل برای مدیریت ایران پسا جمهوری اسلامی بوده است و اگر این موضوع صحت داشته باشد، کارگزاران جمهوری اسلامی رکب بدی را از احمدی‌نژاد خورده‌اند که در تاریخ ماندگار خواهد شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن