خانه اینترنت کار با فیلترشکن؛ اولین تجربه دیجیتال کودکان ایرانی!

هموطن گزارش می‌دهد

کار با فیلترشکن؛ اولین تجربه دیجیتال کودکان ایرانی!

عددی که این روزها از دل یک افکارسنجی بیرون آمده، از آن دسته اعدادی است که نباید از کنار آن ساده عبور کرد: «نزدیک به یک‌چهارم کاربران شش تا پانزده‌ساله، برای ورود به دنیای مجازی از فیلترشکن استفاده می‌کنند.»

محمدرضا گلسار

عددی که این روزها از دل یک افکارسنجی بیرون آمده، از آن دسته اعدادی است که نباید از کنار آن ساده عبور کرد: «نزدیک به یک‌چهارم کاربران شش تا پانزده‌ساله، برای ورود به دنیای مجازی از فیلترشکن استفاده می‌کنند.» این جمله را باید چند بار خواند تا معنای واقعی‌اش درک شود. کودکی که هنوز جدول ضرب را کامل نیاموخته، کودکی که هنوز نمی‌داند تفاوت خبر راست و دروغ چیست، کودکی که هنوز حتی مرز میان بازی و واقعیت برایش روشن نیست، ابزاری در دست دارد که مرزهای رسمی کشور را در فضای دیجیتال دور می‌زند و این ابزار را نه یک هکر حرفه‌ای، نه یک بزرگسال باتجربه، بلکه خودِ همین کودک نصب کرده، یا از دست بزرگ‌تری گرفته که خودش هم چاره‌ای جز این نداشته است. اینجا با یک تناقض ساختاری روبه‌رو هستیم که هیچ توجیه فنی یا امنیتی نمی‌تواند آن را بپوشاند. سیاست فیلترینگ با ادعای صیانت از امنیت روانی و اجتماعی شهروندان، به‌ویژه کودکان، طراحی و اجرا شده است. اما نتیجه عملی همین سیاست، خلق میلیون‌ها دریچه کنترل‌نشده به نام فیلترشکن است؛ دریچه‌هایی که برخلاف پلتفرم‌های رسمی، هیچ لایه نظارتی، هیچ سن‌سنجی، هیچ فیلتر محتوایی ندارند. یعنی سیاستی که قرار بود کودک را از آسیب دور نگه دارد، عملاً او را مستقیم به دل بی‌قانون‌ترین بخش اینترنت پرتاب کرده است. فیلترشکنی که یک کودک با آن به تلگرام و کانال‌های آموزشی‌اش وصل می‌شود، دقیقاً همان دری است که به سایت‌های مستهجن، محتوای خشونت‌بار و فضاهای ناشناس بدون هیچ کنترلی هم باز می‌شود. این‌جا دیگر نمی‌شود گفت «فیلترینگ برای حفظ حریم شخصی و امنیت است»، چون خودِ سیاست، مصداق بارز نقض همان حریم و امنیتی است که ادعایش را دارد.

در بسیاری از کشورهای دیگر، در اختیار قرار دادن ابزارهای دور زدن محدودیت‌های امنیتی به کودکان، جرم انگاشته می‌شود و مجازات و جریمه در پی دارد. اما در وضعیت ما، این چرخه کاملاً وارونه شده: نه‌تنها کسی برای این کار مجازات نمی‌شود، بلکه این کودکان هستند که به منبع دسترسی آزاد برای والدین خود بدل شده‌اند. کودکی که فیلترشکن رایگان و پرسرعت پیدا می‌کند تا پدر و مادرش هم بتوانند به اینترنت آزاد وصل شوند، در واقع نقشی را ایفا می‌کند که در هیچ تعریف تربیتی و روان‌شناختی جایگاهی ندارد؛ نقش تأمین‌کننده امکاناتی که باید برعکسش باشد. این وارونگی نقش‌ها، به‌تنهایی گویای عمق بحرانی است که پشت این آمار پنهان شده. نسل دهه هشتاد و نود ایران، اینترنت را نه با یک تعریف روشن از فضای دیجیتال، بلکه با هویت فیلترشکن شناخت. آن‌ها از همان کودکی آموختند که قانون رسمی و واقعیت روزمره‌شان دو مسیر جداست؛ یکی مسیری است که باید رویش حرف زد، دیگری مسیری است که باید در سکوت از آن عبور کرد. این آموزش پنهان، بی‌سروصداتر از هر کتاب درسی، اما عمیق‌تر از هر شعار رسمی، در ذهن این نسل نشسته است: قانون چیزی است که دور زدنش عادی، بلکه لازم است. حالا وقتی همین نسل بزرگ می‌شود و در رفتار اجتماعی‌اش، در زبانش، در نوع مواجهه‌اش با اقتدار، نشانه‌هایی از خشم، بی‌اعتمادی یا حتی پرخاشگری کلامی دیده می‌شود، عجیب نیست. این خشم از هیچ کجا نیامده؛ محصول مستقیم سال‌ها آموزشِ دورزدنِ اجباری است. کودکی که در سن شش سالگی با فیلترشکن، ناخواسته وارد دنیایی شده که برایش طراحی نشده، فرصتی را از دست داده که دیگر هرگز بازنمی‌گردد؛ فرصت رشد در محیطی متناسب با سن، فرصت آموزش تدریجی سواد رسانه‌ای، فرصت داشتن مرزهای روشن میان دنیای کودکی و دنیای بزرگسالی. در کشورهایی که آموزش کودک را نه شعار بلکه اولویت واقعی می‌دانند، هر تصمیم درباره فضای دیجیتال کودکان، از فیلتر محتوا گرفته تا محدودیت سنی پلتفرم‌ها، بر پایه پژوهش و قانون طراحی می‌شود. اما در اینجا، سیاستی کلی و یکسان برای همه سنین اجرا می‌شود و در برابر پیامدهای آن، تنها یک جمله تسکین‌دهنده و بی‌پایه تحویل جامعه داده می‌شود.

نکته‌ای که باید با صراحت بیشتری گفت این است که هرچه این واقعیت دیرتر پذیرفته شود، هرچه بیشتر در برابر اصلاح این سیاست مقاومت شود، چیزی جز فرسایش بیشتر پایه‌های اعتماد اجتماعی به‌دست نمی‌آید. جامعه‌ای که کودکانش از همان ابتدا با تجربه دور زدن قانون بزرگ می‌شوند، نمی‌تواند بعدها انتظار پایبندی کامل آن‌ها به قانون را داشته باشد. فردی که تجربه اضطراب، خشم فروخورده یا حتی افسردگی خفیف را از سنین پایین با خود حمل می‌کند، در بزرگسالی رفتارهای کلامی تندتری هم از خودش نشان می‌دهد و این را نباید صرفاً «بی‌ادبی نسل جدید» خواند، باید آن را نتیجه مستقیم سیاستی خواند که خودش این بستر را فراهم کرده است. آنچه امروز لازم است، نه توجیه بیشتر برای ادامه وضع موجود، بلکه بازنگری جدی در نگاه به فضای مجازی است.

ادامه فیلترینگ به شکل کنونی فقط مشکلات را زیاد می‌کند و این بار، صورت‌مسئله دیگر «فیلترینگ یا آزادی اینترنت» نیست؛ صورت‌مسئله، سلامت روانی نسلی است که هنوز فرصت انتخاب نداشته، اما مجبور شده از همان کودکی، مسیرهای ممنوعه را برای بقای ساده‌ترین نیازهای ارتباطی خانواده‌اش پیدا کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن