خانه اینترنت ۹۰ میلیون ایرانی، گروگان مافیای اینترنت!

هموطن گزارش می‌دهد:

۹۰ میلیون ایرانی، گروگان مافیای اینترنت!

اگر قرار باشد روزی تاریخِ فناوری در ایران نوشته شود، بعید است نویسندگان آن از سرعت اینترنت، تعداد گیگابایت‌ها یا رتبه‌های جهانی شروع کنند. احتمالا روایت را از جایی آغاز خواهند کرد که مردم برای انجام ساده‌ترین کارهای روزمره مجبور شدند پیش از باز کردن یک پیام‌رسان، فروشگاه اینترنتی، سایت آموزشی یا حتی یک موتور جست‌وجو، ابتدا هویت دیجیتال خود را پنهان کنند. بنابراین هیچ نمودار و آماری بهتر از این تصویر، واقعیت را توضیح نمی‌دهد.

محمدرضا گلسار
 
اگر قرار باشد روزی تاریخِ فناوری در ایران نوشته شود، بعید است نویسندگان آن از سرعت اینترنت، تعداد گیگابایت‌ها یا رتبه‌های جهانی شروع کنند. احتمالا روایت را از جایی آغاز خواهند کرد که مردم برای انجام ساده‌ترین کارهای روزمره مجبور شدند پیش از باز کردن یک پیام‌رسان، فروشگاه اینترنتی، سایت آموزشی یا حتی یک موتور جست‌وجو، ابتدا هویت دیجیتال خود را پنهان کنند. بنابراین هیچ نمودار و آماری بهتر از این تصویر، واقعیت را توضیح نمی‌دهد.
جالب‌تر اینکه دیگر منتقدان این وضعیت فقط کاربران یا فعالان حوزه فناوری نیستند. احمد بیگدلی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، هم صراحتا می‌گوید باید بررسی کرد چرا در هر شرایطی نسخه آماده سیاست‌گذار، فیلترینگ است. او پا را از این هم فراتر می‌گذارد و از وجود یک «مافیای بسیار پرسود» سخن می‌گوید؛ جمله‌ای که اگر چند سال پیش از زبان یک روزنامه‌نگار یا کارشناس مطرح می‌شد، احتمالا به اغراق متهم می‌شد، اما امروز از تریبون مجلس بیان می‌شود. این تفاوت کوچکی نیست. وقتی یک نماینده مجلس از وجود گروه‌هایی صحبت می‌کند که از ادامه فیلترینگ سود می‌برند، مسئله این است که آیا اساسا تصمیم‌ها بر مبنای منافع عمومی گرفته می‌شوند یا منافع گروه‌هایی که ادامه این وضعیت برایشان یک تجارت پرسود است. سال‌هاست همه درباره هزینه خرید فیلترشکن صحبت می‌کنند، اما کسی از هزینه‌های پنهان آن حرف نمی‌زند. از گوشی‌هایی که ساعت‌ها زیر فشار VPN داغ می‌شوند، از باتری‌هایی که عمرشان نصف می‌شود، از اطلاعات شخصی که میان ده‌ها نرم‌افزار بی‌نام‌ونشان دست‌به‌دست می‌شود و از زمانی که هر روز صرف جنگیدن با خطاهای اتصال و قطع و وصل شدن‌های بی‌پایان می‌شود. انگار استفاده از اینترنت در ایران دیگر یک کار عادی نیست؛ بیشتر شبیه انجام یک عملیات روزانه است که باید برای هر مرحله آن آماده باشیم. کاربر ایرانی قبل از اینکه به اینترنت وصل شود، باید به این فکر کند که امروز کدام فیلترشکن کار می‌کند، کدام سرور از دسترس خارج نشده و کدام برنامه دوباره از کار نیافتاده است.
در این میان، قطعی‌های برق داستان را از یک بحران ارتباطی به یک طنز تلخ تبدیل کرده است. هر سال وعده می‌دهند وضعیت بهتر می‌شود، اما هر تابستان مردم ساعت‌های بیشتری را در خاموشی سپری می‌کنند و همزمان آنتن تلفن همراه، اینترنت و حتی امکان برقراری یک تماس ساده هم از بین می‌رود. عجیب‌تر اینکه این وضعیت کم‌کم به بخشی از برنامه روزانه مردم تبدیل شده است؛ همه می‌دانند قرار است چند ساعت از روز نه برق داشته باشند، نه اینترنت و نه حتی امکان انجام ساده‌ترین کارهای آنلاین. انگار در هیچ اتاق تصمیم‌گیری، کسی این سؤال را نمی‌پرسد که کشوری که همه خدماتش را به سمت الکترونیکی شدن برده، چگونه می‌تواند همزمان برق و اینترنت را با هم از مردم بگیرد و انتظار داشته باشد زندگی عادی ادامه پیدا کند. وقتی برق می‌رود، فقط چراغ خانه خاموش نمی‌شود؛ فروشگاه اینترنتی از فروش می‌ایستد، راننده تاکسی اینترنتی مسافرش را از دست می‌دهد، کلاس آنلاین نیمه‌کاره می‌ماند، انتقال پول متوقف می‌شود و هزاران کار کوچک و بزرگی که دیده نمی‌شوند، روی هم انباشته می‌شوند. خسارت اصلی را هم هیچ آماری ثبت نمی‌کند، چون این خسارت در اعصاب مردم، وقت تلف‌شده و فرصت‌های از دست‌رفته پنهان می‌شود.
مسوولان خودشان بهتر از هر کسی می‌دانند اینترنت به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی مردم تبدیل شده است. همین وزارت ارتباطات بارها گفته اینترنت زیرساخت زندگی امروز است. اگر این جمله درست است، پس چرا هر بار که بحرانی پیش می‌آید، اولین چیزی که زیر سؤال می‌رود همین زیرساخت است؟ مگر کسی برای مدیریت بحران، آب یا برق را به عنوان ابزار کنترل جامعه معرفی می‌کند؟ پس چرا اینترنت هر بار در صف اول محدودیت قرار می‌گیرد؟ این تناقض سال‌هاست وجود دارد و هنوز هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن ارائه نشده است. بیگدلی نکته مهم دیگری را هم مطرح می‌کند؛ اینکه آیا فیلترینگ برای همه یکسان است؟ سؤال ساده‌ای است اما پاسخش برای افکار عمومی بسیار سنگین است. مردم وقتی می‌بینند برخی افراد بدون هیچ مشکلی به اینترنت آزاد دسترسی دارند و عده‌ای دیگر باید برای باز کردن یک صفحه ساده ده‌ها بار سرور عوض کنند، دیگر احساس نمی‌کنند با یک قانون روبه‌رو هستند؛ احساس می‌کنند با یک تبعیض سازمان‌یافته مواجه‌اند. قانون زمانی اعتبار دارد که برای همه یکسان باشد. محدودیتی که برای بخشی از جامعه اجرا شود و برای بخشی دیگر نه، بیشتر از آنکه نظم ایجاد کند، بی‌اعتمادی تولید می‌کند.
از سوی دیگر، رییس کل بانک مرکزی از نصف شدن درآمد سرانه واقعی ایرانیان در بیش از یک دهه گذشته سخن گفته است.

روشن است که عوامل متعددی در این کاهش نقش داشته‌اند، اما نادیده گرفتن سهم اینترنت هم ساده‌انگاری است. اقتصاد امروز روی اتصال بنا شده است. فروشگاه‌های آنلاین، برنامه‌نویسان، تولیدکنندگان محتوا، مترجمان، طراحان، صادرکنندگان خدمات دیجیتال و هزاران کسب‌وکار دیگر، همه به اینترنت وابسته‌اند. هر دقیقه اختلال یعنی مشتری کمتر، قرارداد کمتر و درآمد کمتر. عجیب است که سال‌ها از اقتصاد دیجیتال حرف زده‌ایم اما مهم‌ترین ابزار آن را به پرهزینه‌ترین بخش کسب‌وکار تبدیل کرده‌ایم.
مدافعان این وضعیت معمولا از امنیت صحبت می‌کنند، اما سؤال اینجاست که آیا نتیجه این سیاست واقعا امنیت بیشتری بوده است؟ میلیون‌ها نفر امروز برای انجام کارهای روزمره، اطلاعات خود را از طریق فیلترشکن‌هایی عبور می‌دهند که نه سازنده‌شان را می‌شناسند، نه محل نگهداری داده‌هایشان را و نه می‌دانند چه کسی پشت آنها ایستاده است. اگر قرار بود این سیاست امنیت ایجاد کند، چرا بزرگ‌ترین بازار نرم‌افزارهای ناشناس دقیقا در کشوری شکل گرفته که بیشترین محدودیت را اعمال کرده است؟ این تناقضی است که هنوز هیچ‌کس پاسخ روشنی برای آن ندارد.
اینترنت در ایران دیگر فقط کند نیست؛ خسته است. زیرساختی که سال‌هاست به جای توسعه، مدام بار تصمیم‌های سیاسی را هم به دوش می‌کشد، دیگر توان همراهی با زندگی مردم را ندارد. نتیجه هم چیزی شده که هر روز تجربه می‌کنیم؛ اینترنتی که با اولین قطعی برق از نفس می‌افتد، با اولین بحران محدود می‌شود و در روزهای عادی هم آن‌قدر بی‌ثبات است که کاربران مدام در حال آزمون و خطا هستند. اگر قرار باشد برای توصیف این وضعیت مثالی انتخاب کنیم، دیگر حتی تشبیه آن به یک پیکان فرسوده هم کافی نیست؛ چون پیکان دست‌کم اگر روشن می‌شد، تا مقصد می‌رفت.
شاید تلخ‌ترین اتفاق این سال‌ها اصلا فیلترینگ نبوده باشد. تلخ‌تر این است که مردم کم‌کم آرزوهایشان را کوچک کرده‌اند. دیگر کمتر کسی از اینترنت آزاد، اینترنت پرسرعت یا اینترنت رقابتی حرف می‌زند. مطالبه‌ها آن‌قدر عقب رفته که حالا بزرگ‌ترین آرزو این است که اینترنت امروز از دیروز بدتر نباشد، برق بی‌خبر قطع نشود و برای باز کردن یک صفحه ساده، مجبور نباشیم ده بار فیلترشکن عوض کنیم. وقتی سقف خواسته‌های یک جامعه تا این اندازه پایین می‌آید، باید فهمید مسئله فقط اینترنت نیست. شکست واقعی از همان لحظه آغاز می‌شود که مردم به جای مطالبه حق طبیعی‌شان، فقط آرزو می‌کنند وضعیت از این بدتر نشود. این شاید همان تصویری باشد که سال‌ها بعد، بیش از هر آمار و گزارشی، درباره اینترنت ایران در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن