اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: از زمان برقراری آتشبس آمریکا و جمهوری اسلامی، پیامهای دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی حقیقت الگویی آشکار از تناقض و نوسان را نشان میدهد. او گاهی از پیشرفت مذاکرات سخن میگوید، گاهی وعده بازسازی اقتصادی ایران را میدهد و گاهی تهدید به نابودی کامل تأسیسات و تمدن این کشور میکند. این رفتار برای مخالفان واقعی جمهوری اسلامی که سالها زیر بار سرکوب، فساد، تورم شدید و تروریسم منطقهای این رژیم جان کندند، پرسش بزرگی ایجاد کرده است: آیا میتوان به چنین فردی اعتماد کرد؟ یا پیامهای او بیشتر ابزاری برای معامله و گمراه کردن طرف مقابل است و در نهایت به ضرر مردم ایران تمام خواهد شد؟ الگوی تکراری پیامهای متناقض آتشبس اولیه پس از درگیریهای شدید و گسترده برقرار شد. شرط اصلی آن بازگشایی کامل تنگه هرمز و توقف حملات نیابتی بود. ترامپ در پیامهای اولیه خود از گفتوگوهای سازنده خبر داد. او نوشت که مذاکرات به خوبی پیش میرود و احتمال توافق جامع وجود دارد. حتی از آیندهای سخن گفت که ایران بتواند اقتصاد خود را بازسازی کند و مردمش زندگی بهتری داشته باشند. این پیامها امیدهایی هرچند گذرا در میان برخی ایجاد کرد که شاید فشار حداکثری بالاخره رژیم را به تسلیم وادارد. اما در همان هفتهها، پیامهای تهدیدآمیز او بدون وقفه ادامه یافت. ترامپ هشدار داد که اگر توافق مطلوب به دست نیاید، حملات بزرگتری از گذشته آغاز خواهد شد. او از نابودی پلها، نیروگاهها، زیرساختهای کلیدی و حتی تمدن کامل ایران سخن گفت و تأکید کرد که گزینه نظامی همیشه روی میز است. حتی پس از تمدید آتشبس، آن را شکننده توصیف کرد و گفت رژیم دوباره در حال نقض تعهدات خود است.
این الگو به سرعت تکراری شد: یک روز از پیشرفت چشمگیر مذاکرات میگوید، روز دیگر مهلت تعیین میکند و تهدید به حمله تمامعیار مینماید و فردا مهلت خود را دوباره تمدید میکند. در اواسط فروردین، ترامپ اعلام کرد آتشبس را برای دو هفته دیگر تمدید میکند تا مذاکرات ادامه یابد، اما همزمان نیروهای دریایی آمریکا را در حالت آمادهباش نگه داشت. او نوشت که زمان به نفع آمریکاست و رژیم باید سریعتر تصمیم بگیرد. چند روز بعد، از پیشنهاد جمهوری اسلامی سخن گفت و آن را پایهای قابل مذاکره خواند، اما بلافاصله افزود که اگر نتیجه مطلوب نگیرد، جنگ از سر گرفته خواهد شد. این نوسانها در اردیبهشت ماه نیز بیوقفه ادامه داشت. او گاهی از احتمال توافق تاریخی حرف میزد که شامل عدم ساخت سلاح هستهای برای مدت طولانی باشد، اما در پیامهای بعدی جمهوری اسلامی را متهم به خرید زمان میکرد. حتی در اواخر اردیبهشت، گفت آتشبس بسیار ضعیف است و پیشنهادهای جمهوری اسلامی را «زباله» خواند. چنین رفتاری نشاندهنده عدم ثبات در رویکرد اوست و این ناپایداری دقیقا همان چیزی است که رژیم جمهوری اسلامی از آن بهره میبرد. این تناقضها دو روی یک سکه هستند. ترامپ بدون شک ضربات سنگینی به توان نظامی رژیم وارد کرد. در درگیریهای کوتاه اما شدید، تأسیسات کلیدی آسیب دیدند، نیروی دریایی و هوایی رژیم ضربه خورد و زنجیره تأمین تسلیحاتی آن مختل شد. این فشار حداکثری، برخلاف سیاستهای نرم و سازشکارانه دولتهای غربی قبلی، جمهوری اسلامی را به عقب راند و نشان داد که تنها زبان قدرت را میفهمد. اما همین رویکرد معاملهگرانه ترامپ، در بلندمدت حاکمان تهران را نجات میدهد. بارها از سوی تحلیلگران این جمله را شنیدهایم که «ترامپ اساسا تاجر است» و او سیاست خارجی را مانند معامله املاک میبیند: فشار حداکثری بیاورد تا قیمت پایین بیاید، سپس توافق کند و با سود خارج شود. او به دنبال توافقی باشکوه است که نامش را در تاریخ آمریکا جاودانه کند. اما جمهوری اسلامی استاد خرید زمان است. این رژیم با وعده مذاکره، تحریمها را دور میزند، برنامه هستهای را مخفیانه پیش میبرد، نیروهای نیابتیاش را در منطقه بازسازی میکند و منتظر لحظه ضعف طرف مقابل میماند. پیامهای نوسانی ترامپ دقیقاً به این حکومت فرصت نفسکشیدن میدهد.
هر بار که ترامپ از پیشرفت مذاکرات سخن میگوید، فشار بینالمللی و داخلی بر جمهوری اسلامی کاهش مییابد. مقامات حکومت در تهران با دیدن این پیامها، امیدوار میشوند که بتوانند با وعدههای کوچک و ظاهری، زمان بخرند و دوباره سرپا شوند. این در حالی است که مردم ایران همچنان زیر بار تورم وحشتناک، سرکوب گسترده، اعدامهای روزانه و فقر فزاینده له میشوند. مردمی که سالها برای آزادی و دموکراسی مبارزه کردهاند، خوب میدانند که چنین نوسانهایی تنها به تداوم حکومت کمک میکند. احتمال گمراهی و آغاز جنگ جدید احتمال اینکه پیامهای ترامپ گمراهکننده باشند، بسیار بالاست – شاید بیش از هفتاد درصد. او بارها در گذشته نشان داده که تهدیدهایش تا حدی بلوف برای کشاندن طرف مقابل به میز مذاکره است.
او تسلیم بیقید و شرط میخواهد اما در عمل با تمدید مهلتها و پذیرش پیشنهادهای میانجی عقبنشینی میکند. این رویکرد برای منافع کوتاهمدت آمریکا ممکن است منطقی باشد، اما برای مردم ایران فاجعهبار است. زیرا جمهوری اسلامی را حفظ میکند و به آن اجازه میدهد تا دوباره قدرت بگیرد و سرکوب را تشدید کند. احتمال آغاز جنگ جدید هم وجود دارد، اما مشروط به رفتار رژیم. اگر جمهوری اسلامی تنگه هرمز را دوباره ببندد، به سمت سلاح هستهای حرکت آشکار کند یا حملات نیابتی را شدت بخشد، ترامپ احتمالاً دستور حمله گسترده خواهد داد. او علاقهای به جنگ طولانی و فرسایشی ندارد؛ به دنبال پیروزی سریع و توافقی باشکوه است که پیروزیاش را جشن بگیرد. اما اگر رژیم با وعدههای کوچک، میانجیگریهای خارجی و خرید زمان او را سرگرم کند، جنگ تمامعیار به تعویق خواهد افتاد و ممکن است سالها ادامه یابد. تجربه گذشته نشان میدهد ترامپ در برابر تکنیک «خرید زمان» آسیبپذیر است. او در دوره اول ریاستجمهوریاش هم فشار آورد اما در نهایت به دنبال توافق بود. حالا هم همان الگو تکرار میشود. مردم باید بدانند که ترامپ دشمن ایدئولوژیک این نظام نیست؛ او دشمن معامله بد است.
اگر رژیم معاملهای به ظاهر قابل قبول پیشنهاد دهد، او ممکن است آن را بپذیرد حتی اگر جمهوری اسلامی در عمل هیچ تغییری نکند و برنامههایش را مخفیانه ادامه دهد. پیامدها برای آینده ایران و نتیجهگیری این نوسانها تأثیر عمیقی بر وضعیت داخلی ایران گذاشته است. مردم معترض که امیدوار بودند فشار خارجی رژیم را ساقط کند، حالا با دیدن پیامهای متناقض ترامپ دلسرد میشوند و اعتمادشان به حمایت خارجی کاهش مییابد. جمهوری اسلامی نیز از این تناقضها استفاده میکند و در رسانههای خود آن را نشانه ضعف آمریکا جلوه میدهد. همزمان، نیروهای نیابتی رژیم در منطقه فرصت بازسازی پیدا میکنند و دوباره تهدیدی برای همسایگان و امنیت جهانی خواهند شد. بهترین راه حمایت مشروط از فشارهای ترامپ است، اما با چشمان کاملا باز و هوشیار. نباید فریب پیامهای امیدوارکننده را خورد و نباید دلخوش به تهدیدهای او شد. تنها فشار مداوم، بدون تناقض و با هدف نهایی تغییر رژیم میتواند ایران را از این کابوس نجات دهد. صدای مردم ایران باید بلندتر از صدای معاملهگران واشنگتن باشد.