خانه بین المللحقوق بشر از شلیک به قلب صالحه تا مرگِ مهندسی‌شده احمد؛ روایت یک حذف تدریجی

از شلیک به قلب صالحه تا مرگِ مهندسی‌شده احمد؛ روایت یک حذف تدریجی

اختصاصی گروه اجتماعی / رها صدیق: همه‌چیز با یک گلوله آغاز نشد؛ با یک انتخاب آغاز شد. انتخاب نجات جان دیگران در لحظه‌ای که بیمارستان‌ها از کارکرد درمانی تهی و به ایستگاه‌های شناسایی و بازداشت بدل شده بودند. و همه‌چیز هم با یک «خودکشی» پایان نیافت؛ با فرسایش سیستماتیک یک انسان تا نقطه فروپاشی پایان یافت. احمد خدایی و صالحه اکبری، در میانه اعتراضات دی ۱۴۰۴، خانه‌شان را به پناهگاهی برای مجروحان تبدیل کردند؛ کنشی که در هر نظم انسانی باید بدیهی تلقی شود، اما در منطق امنیتی، به‌سرعت به «تهدید» بازتعریف شد. آن اتاق کوچک، جایی که ساچمه از بدن جوانان خارج می‌شد، عملاً به نقطه تقاطع انسانیت و سرکوب بدل شد. ۲۲ دی، لحظه عبور از مهار به حذف بود. کمین نیروهای امنیتی، ضرب‌وشتم شدید احمد در مقابل خانه، و سپس شلیک مستقیم به قلب صالحه نه در یک صحنه مبهم، بلکه در موقعیتی روشن دفاع از همسر بود. این شلیک، یک «رخداد» نبود؛ یک تصمیم بود. شبی تلخ آن شب نیروهای امنیتی خارج از خانه احمد، برای بازداشتش کمین کردند.

احمد که برای خرید دارو خارج شده بود، به محض بازگشت مورد ضرب‌وشتم شدید قرار گرفت. صالحه، که تاب دیدن شکنجه همسرش را نداشت، با کلنگ کوهنوردی به دفاع از او برخاست. در همان لحظه، یکی از مأموران مستقیماً به قلب او شلیک کرد. صالحه در برابر دیدگان همسرش جان باخت. با مرگ صالحه، فاز دوم آغاز شد: تصاحب روایت احمد به‌مدت ۱۱ روز در بازداشت نگه داشته شد؛ دوره‌ای که هدفش نه صرفاً بازجویی، بلکه بازنویسی واقعیت بود. تهدید به قتل دخترش، فشار برای پذیرش سناریوی «سقوط از کوه» یا «خودکشی»، و وادار کردن او به مشارکت در جعل حقیقت.

تماس اجباری او با فدراسیون کوهنوردی و اعلام موقعیتی غیرممکن برای سقوط، تلاشی رمزگذاری‌شده برای مخابره این واقعیت بود که روایت رسمی، ساختگی است. اما این پرونده، در همان‌جا متوقف نشد. خاکسپاری دور از خانواده پیکر صالحه به اراک منتقل و در فضایی امنیتی به خاک سپرده شد؛ خاکسپاری‌ای که بیش از آنکه یک آیین سوگواری باشد، بخشی از مدیریت روایت بود. هم‌زمان، خانواده صالحه با گرایش‌های همسو با ساختار رسمی نه‌تنها روایت قتل را به «خودکشی» تغییر دادند، بلکه در مسیری موازی، برای تصاحب خانه احمد نیز اقدام کردند؛ شکلی از فشار که بعد اقتصادی و روانی را هم‌زمان فعال می‌کرد. بازداشت و تهدیدهای مکرر احمد، که برای سوگواری بر مزار همسرش به اراک رفته بود، بار دیگر بازداشت شد؛ بازداشتی که نشان می‌داد حتی سوگ نیز خارج از کنترل تعریف‌شده، تحمل نمی‌شود. پرونده‌سازی‌های جدید و احضارهای مکرر، او را در یک چرخه بی‌پایان نگه داشت. احمد خدایی که به دلایل سیاسی از تیم ملی کوهنوردی خط خورده بود، تمام معنای زندگی‌اش را در صالحه می‌دید. او در خانه‌اش مزاری نمادین با خاک مزار صالحه درست کرده بود. تماشای تصاویر آن در صفحه شخصی احمد قلب همگان را مچاله کرده است.

تجاوز بر پیکر بی جان صالحه در این میان، آنچه این روایت را به سطحی عریان‌تر از خشونت می‌برد، ابعاد شکنجه روانی است. احمد از مواجهه با رفتاری خبر داده بود که از مرز تهدید عبور می‌کند و به تخریب هدفمند حرمت انسانی می‌رسد ارسال پیام‌های سازمان‌یافته برای تحقیر، شکستن و بی‌ثبات‌سازی روانی. هولناک‌ترین بخش این روایت، تجاوز بی رحمانه مأموران به پیکر بی‌جان صالحه اکبری است؛ رفتاری که به‌گفته احمد، هم‌زمان با استفاده از اثر انگشت او برای دسترسی به تلفن همراهش رخ داده و حتی با ارسال تصاویر، به ابزاری برای شکنجه روانی تبدیل شده است. این سطح از خشونت، نه در حوزه کنترل امنیتی، بلکه در قلمرو ارعاب عریان و بی‌پرده تعریف می‌شود.

جایی که هدف، نابودی کامل سوژه است، نه صرفاً ساکت کردن او. احمد به‌تدریج از یک شاهد به یک هدف تبدیل شد. فشارهای امنیتی، انکار اجتماعی، بی‌ثبات‌سازی اقتصادی و تخریب عاطفی، همگی در امتداد هم عمل کردند تا او را در موقعیتی قرار دهند که هیچ پناهی برایش باقی نماند. حتی تلاش دوستان و فعالان برای اتصال او به حمایت روانی، در برابر این فشار پیوسته، کارایی خود را از دست داد. آخرین پلان؛ خودکشی آخرین کنش احمد، نه یک تصمیم ناگهانی، بلکه نقطه پایان یک مسیر طراحی‌شده بود. مسیری که با گلوله آغاز شد، با تحریف تثبیت شد، و با شکنجه روانی به نتیجه رسید. ثبت این مرگ به‌عنوان «خودکشی»، تنها در سطح فرم معنا دارد؛ در سطح واقعیت، آنچه رخ داده، محصول یک فرآیند است؛ فرآیند حذف، که در آن خشونت فیزیکی و روانی، به‌صورت پیوسته و هدفمند، یکدیگر را تکمیل می‌کنند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن