اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی: شکست مذاکرات اسلامآباد و آغاز محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده، منطقه را در وضعیتی قرار داد که گویی تمام رشتههای دیپلماتیک از هم گسیخته است. آتشبس دو هفتهای که اکنون نیمی از عمر کوتاه آن سپری شده، در شکنندهترین وضعیت ممکن قرار دارد؛ فضایی آکنده از تعلیق که در آن هر لحظه انتظار میرفت غرش جنگندهها سکوت سنگین خلیجفارس را در هم بشکند. اما درست در میانه این بنبست نظامی، بار دیگر صدای «مذاکره» از دالانهای قدرت به گوش رسید. زمانی که دونالد ترامپ با ادبیات خاص خود بار دیگر گفت که «آنها تماس گرفتند و میخواهند توافق کنند»، و در پی آن جیدی ونس از ضرورت تسلیم در برابر شروط واشنگتن سخن گفت، مشخص شد که ما با یک چرخش پارادایمیک روبرو هستیم. این بازگشت به میز، نه از روی میل، که ناشی از یک اضطرار استراتژیک در هر دو سو است. مذاکره یا ضرورت استراتژیک؟ برای تهران، این بازگشت معنایی فراتر از یک مانور دیپلماتیک دارد. محاصره دریایی، شریانهای حیاتی بقای اقتصادی را مسدود کرده و حاکمیت را در موقعیتی قرار داده که «زمان» دیگر نه یک متحد، بلکه به دشمنی فرسایشی تبدیل شده است.
اشاره تلخ محمدباقر قالیباف پس از دور اول گفتگوها به دشواری راضی کردن همراهان و تعدد مدعیان در جبهه خودی، نشان از یک گسست عمیق در هسته سخت قدرت داشت. این اعتراف، پرده از واقعیتی برداشت که سالها کتمان میشد: تندروهایی که منافع خود را در استمرار تنش میبینند، حتی در آستانه فروپاشی نیز حاضر به عقبنشینی نیستند. حال، بازگشت مجدد به میز مذاکره را میتوان نشانهای از «مهار موقت» این جریان دانست؛ گویی صدای زنگ خطر فروپاشی چنان در گوش ارکان نظام طنینانداز شده که مخالفان توافق، حداقل برای مدتی، به حاشیه رانده شدهاند. اما پرسش کلیدی اینجاست که آیا ایران واقعاً به قصد «توافق» به اسلامآباد برمیگردد یا صرفاً به دنبال خریدن زمانی است تا از خفگی ناشی از محاصره دریایی بگریزد؟ در سوی مقابل، واشنگتن نیز درگیر محاسبات پیچیدهای است.
ترامپ به خوبی میداند که ورود به یک جنگ تمامعیار در سال ۲۰۲۶، هزینههایی دارد که ممکن است دستاوردهای اقتصادیاش را ببلعد. بازگشت او به مسیر دیپلماسی، بیش از آنکه تمایلی قلبی به صلح باشد، یک اتمام حجت جهانی است. واشنگتن میخواهد به دنیا نشان دهد که مسیر دیپلماسی را تا آخرین لحظه پیموده است تا در صورت شکست مذاکرات، مشروعیت لازم برای سختترین برخوردها را داشته باشد. وقتی به شکاف عمیق میان «۱۵ بند پیشنهادی آمریکا» و «۱۰ ماده مورد نظر ایران» مینگریم، حقیقت عریانتر میشود؛ این دو متن نه دو پیشنهاد دیپلماتیک، که دو بیانیه برای دو دنیای متفاوت هستند. رسیدن به نقطه تلاقی میان این دو، مستلزم آن است که یکی از طرفین از ماهیت وجودی خود دست بشوید که در کوتاهمدت، سناریویی دور از ذهن مینماید. نگران توافق ؛ توافق بیرونی، سرکوب درونی؟ اما در عالم سیاست هر ضدوبندی ممکن است و به هیچ وجه نمیتون آنقدر سادهانگار بود که احتمال توافق را نادیده گرفت. همان توافقی که حتی طرح احتمال آن، مردم را در ایران به شدت تحت تاثیر قرار داده و کوهی از سوالات و ابهامات مواجه میکند. جامعه ناراضی که در دیماه گذشته هزینهای گزاف پرداخته و لرزههای سقوط را زیر پای حاکمیت حس کرده بود، اکنون با بیم و امید به اخبار مینگرد. اگر توافقی حاصل شود، بخشی از بدنه اجتماعی که عبور از بنبست فعلی را تنها در گروی یک شوک خارجی یا جنگ میدید، به شدت دچار سرخوردگی خواهد شد. خطر اصلی اینجاست که حاکمیت، توافق با خارج را به مثابه مجوزی برای تصفیه در داخل تلقی کند. پالسهای ارسالی از سوی غلامحسین محسنی اژهای درباره تشدید اعدامها و بازداشتها، نشاندهنده استراتژی خطرناکی است که میخواهد به جامعه بفهماند: هزینه باز شدن این در باغ سبز به روی دنیا را کسی غیر از شهروندان نخواهد پرداخت و باید منتظر بود که حاکمیت انتقام این روزهای تلخ و سختاش را از مردمی بگیرد که به شنیدن خبر مرگ علی خامنهای شادی کردند، با هر بمب که بر سر نیروی سرکوب افتاد، به شوق آمدند و حتی برای نجات خلبان آمریکایی دعا کردند.
سوغات اسلامآباد؛ سرخوردگی یا خشم سازمانیافته؟ با این همه، نباید دچار خطای تحلیلی شد و جامعه ایران را تودهای منفعل فرض کرد. تجربه دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که لایههای زیرین جامعه به بلوغی رسیدهاند که دیگر با مسکنهای موقت دیپلماتیک اقناع نمیشوند. اگر جامعه حس کند که این توافق، تنها معاملهای برای بقای استبداد و تقسیم غنایم میان قدرتهاست، سرخوردگی میتواند به سرعت به «خشم سازمانیافته» تبدیل شود. در این نقطه، نقش اپوزیسیون در تبدیل این ناامیدی به یک حرکت منسجم داخلی تعیینکننده است. جامعهای که طعم قدرت خیابانی خود را چشیده، حتی اگر ببیند نظام با جنگ هم سقوط نکرده، لزوماً به خانهها باز نمیگردد؛ بلکه اطمینان میباید که «تنها راه باقیمانده، خودِ ما هستیم». توافق احتمالی، شاید سایه جنگ را موقتاً دور کند، اما بحران مشروعیت را حل نخواهد کرد. جمهوری اسلامی در وضعیتی است که با هر امضایی بر پای توافق، بخشی از پایگاه ایدئولوژیکش را از دست میدهد و با هر امتناعی، بقای فیزیکیاش را به خطر میاندازد. ما در فصلی از تاریخ ایران ایستادهایم که در آن دیپلماسی دیگر قادر به پنهان کردن زخمهای عمیق داخلی نیست. چه توافق اسلامآباد به فرجام برسد و چه محاصره دریایی به درگیری مستقیم ختم شود، بازیگر اصلی همچنان جامعهای است که عبور از این ساختار را به عنوان تنها راه نجات خود برگزیده است. توافق، شاید پردهای را بیندازد، اما نقش اول نمایش تغییر در ایران را همان مردمی بازی میکنند که در دی ماه به خیابان آمده، خون دادند و به هر راحتی از مسیر خود برنمیگردند.