انتشار یک فایل ویدئویی از سخنان محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی اگرچه در یک جمع خصوصی بیان شده و مربوط به ماهها قبل است، اما جنجال رسانهای بسیاری به پا کرده و بهانه حملات مکرر طیف رادیکال به او شده است.
مهمتر از حملاتی که امثال رجانیوز و … به ظریف کردند اما سخنان اوست که بعضا برای نخستین بار با این صراحت بیان شده است. اظهارات این چهره برجسته در سیاست خارجی جمهوری اسلامی در واقع حکم یک اعتراف صریح و البته دیرهنگام از درون حاکمیت را دارد.
وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی که سالها نقش رتوشکننده چهره نظام در جوامع بینالمللی را بر عهده داشت، در این سخنان رسماً تایید میکند که ساختار حکمرانی نه بر پایهی عقلانیت و توسعه، بلکه بر مدار «امنیتیسازی همهچیز» و تبدیل دیپلماسی به پیادهنظام میدان اداره میشود.
چرا سفرای منطقه نمایندگان نیروی قدس هستند؟
مهمترین و افشاگرانهترین بخش سخنان ظریف، دست گذاشتن روی واقعیتی است که اپوزیسیون و منتقدان مستقل سالها بر آن تاکید میکردند اما دستگاه تبلیغاتی حاکمیت آن را انکار میکرد: «تسخیر کامل دستگاه دیپلماتیک توسط نهادهای نظامی و امنیتی». ظریف بدون تعارف و پردهپوشی، حقیقت کارکرد سفارتخانههای ایران در منطقه را بر زبان میآورد و تایید میکند که سفرای جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه نه در دیپلماسی و بازرگانی سررشته ندارند، بلکه نمایندگان مستقیم نیروی قدس سپاه هستند.
او با نقد این الگو، عریان بودن غلبه «میدان بر دیپلماسی» را چنین توصیف میکند؛ «اگر نگاه ما به منطقه تهدیدمحور باشد، باید سفیران نماینده قدس باشند اما اگر نگاه فرصتمحور داشته باشیم، باید سفیران ما بازرگان و دیپلمات باشند… نمایندگان ما در کشورهای منطقه، نماینده قدس هستند چون آنها رو تهدید میبینیم. مشکل ما در نگاه تهدید محور است».
این اعتراف صریح نشان میدهد چطور وزارت امور خارجه در تمام این سالها ویترینی تشریفاتی بوده تا روی سیاستهای فرامنطقهای و مداخلات نظامی سپاه قدس پوشش دیپلماتیک بگذارد. وقتی سفارتخانه از یک مرکز مبادلات تجاری، سیاسی و کنسولی به «پادگان منطقهای» و مقر فرماندهی نظامی تبدیل میشود، طبیعی است که خروجی آن برای کشور چیزی جز انزوای بیشتر، فلج شدن روابط اقتصادی و تثبیت چهره یک حکومت تهدیدزا در منطقه نباشد.
خاکریز انگاری، از سرکوب داخلی تا انزوای خارجی
ظریف در بخش دیگری از تحلیل خود، به نقد ذهنیت حاکم بر دکترین حکمرانی میپردازد؛ ذهنیتی که پایه و اساس خود را بر امنیتیسازی تمام ابعاد زیست جامعه بنا نهاده است. او توضیح میدهد که چطور الگوی نگاه به جهان پیرامون و جامعه داخلی، یک الگوی تماماً پادگانی و جنگی است که در آن، حتی سادهترین مسائل اجتماعی یا ابزارهای روزمره زندگی همچون نوع پوشش مردم به خط مقدم جنگ و خاکریز تبدیل میشوند.
ظریف با اشاره به وسواس امنیتی نظام میگوید: «ما همه چیز را تهدید دیدیم؛ زن، بچه، اینترنت، همسایگان و حتی حجاب را خاکریز میبینیم… کجای دنیا یک مسئله اجتماعی تبدیل به یک مسئله جنگی میشود؟ برای اینکه از این مشکل خارج شویم، باید نگاه خود را تغییر دهیم».
این بخش از سخنان ظریف، گواهی است بر این واقعیت که سیستم حکمرانی اساساً توانایی درک پدیدههای مدنی را ندارد. وقتی جامعه، زن، کودک، فناوری و همسایه به عنوان «تهدید و دشمن» تعریف میشوند، پاسخ سیستم به هر نوع مطالبات مدنی یا زیست مدرن، چیزی جز برخورد امنیتی، مسدودسازی و سرکوب نخواهد بود. ظریف در واقع تایید میکند که انسداد در سیاست خارجی، ریشه مستقیمی در انسداد داخلی و نگاه سرکوبگرانه سیستم به مردم خود دارد.
تحلیل ظریف از رفتار داخلی در قبال توافقهای بینالمللی مانند برجام نیز ابعاد دیگری از ناکارآمدی ساختاری را برملا میکند. او یادآور میشود که چطور پس از برجام، سیستم سیاسی به جای استفاده از دستاوردهای توافق، تمام توان خود را صرف جناحیبازی و تخریب فرصتها کرد. او با اشاره به کنایههای تریبونهای رسمی، شعرخوانیهای ایدئولوژیک در نماز عید فطر و رفتارهای مخربی نظیر حمله به سفارتخانهها، نشان میدهد که بخشی از فروپاشی دیپلماسی، حاصل خودزنیها و کاسبیهای ایدئولوژیک در داخل بوده است.
وی ادامه نیز تلاشم میکند با دست گذاشتن روی حفظ تمامیت ارضی پس از انقلاب، کارنامه سیستم را مثبت ارزیابی کند اما غافل از آن است که نمیتوان در بطن یک سیستم بود، از آن دفاع کرد و برایش دستاوردسازی کرد اما در عین حال به انتقاد پرداخت و سعی داشت که حساب خود را جدا کرد. ظریف از حافظه مردم و تاریخ گفت اما گویا فراموش کرد که همین مردم به یاد دارند او در عرصه های جهانی چطور از مواضع و سیاستها و سرکوبهای داخلی حاکمیت دفاع کرده و مدعی شد که مردم ایران خود این وضعیت و این زندگی را انتخاب کردهاند.
مغالطه «الگوی مائو»
بخش پایانی سخنان ظریف به تجلیل از الگوی مائو در چین اختصاص دارد؛ جایی که او مدعی میشود مائو با تغییر باور و پایان دادن به «صد سال تحقیر چین»، راه را برای پیشرفت و گفتوگو با جهان (از جمله مذاکره با آمریکا در ۱۹۷۲) باز کرد. ظریف با این مثال نتیجه میگیرد که ایران هم میتواند با «تغییر عینک ذهنی» و پایان دادن به اسارت در گذشته، جهش مشابهی را تجربه کند. اما دقیقا در همین نقطه، تناقض بزرگ تحلیل ظریف و عجز رویکرد او عیان میشود. مقایسه ایران با چینِ مائو یک مغالطه بنیادین است. مائو و جانشینش دنگ شیائوپینگ زمانی توانستند تحقیر تاریخی چین را پایان دهند که دست از صدور انقلاب برداشتند، ایدیولوژیزدایی کردند و منافع ملی و رفاه اقتصادی را بر شعارهای ضدآمریکایی ترجیح دادند.
ظریف و جریان متبوعش فراموش میکنند که ساختار حاکم در ایران به دلیل وابستگی زیستی و ماهوی به «دشمنتراشی، امنیتیسازی و صدور ایدئولوژی»، اساساً فاقد ظرفیت ساختاری برای چنین چرخشی است. اصلاحطلبانی چون ظریف سالهاست با این توهم روزگار میگذرانند که میتوان بدون دست زدن به هسته ایدئولوژیک و امنیتی نظام، رفتارهای بینالمللی آن را تغییر داد. افشای همین فایل سخنرانی و حملاتی که به ظریف شد، ثابت کرد که حتی اگر ارشدترین دیپلمات سیستم نیز پس از سالها به ناکارآمدی الگوی حکمرانی اعتراف کند، سیستم نظامی-امنیتی ذرهای از استیلا و انحصار خود بر مقدرات کشور عقبنشینی نخواهد کرد.