اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
تشدید حملات جریانهای تندرو به دولت پزشکیان و تیم دیپلماسی، در کنار اختلافنظر بر سر مذاکره با آمریکا، نشانههایی از شکاف در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را آشکار کرده است؛ شکافی که در سایه آتشبس شکننده شکننده، میتواند هزینه تصمیمگیری در تهران را افزایش دهد.
در حالی که جمهوری اسلامی با یکی از حساسترین مقاطع سیاست خارجی خود روبهروست، نشانههای اختلاف در درون ساختار قدرت بیش از گذشته به عرصه عمومی راه یافته است. از اعتراض حامیان تندرو حکومت به مسیر مذاکره با آمریکا گرفته تا ثبت درخواست استیضاح عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، مجموعهای از تحولات این پرسش را مطرح میکند که آیا رقابت بر سر جهتگیری آینده نظام، به مرحله تازهای وارد شده است؟
آنچه در ظاهر اختلاف بر سر دیپلماسی، نحوه مدیریت جنگ و چگونگی مواجهه با ایالات متحده به نظر میرسد، ممکن است بازتاب تعارض عمیقتری میان گروههایی باشد که هر یک میکوشند سهم خود را در تعیین سیاستهای کلان جمهوری اسلامی حفظ کنند یا افزایش دهند.
از شعار علیه مذاکرهکنندگان تا فشار بر دولت
در ماههای اخیر، مخالفت جریانهای تندرو با مذاکرات ایران و آمریکا به یکی از محورهای آشکار منازعه سیاسی در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. گزارشهایی از شعارهای اعتراضی علیه محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی منتشر شده؛ شعارهایی که مخالفت با توافق احتمالی با آمریکا را با انتقاد از عملکرد مذاکرهکنندگان پیوند میداد.
این اعتراضها را باید در زمینه رقابت بر سر چگونگی پایان دادن به بحران خارجی جمهوری اسلامی تحلیل کرد. برای بخشی از نیروهای تندرو، مذاکره و مصالحه میتواند بهمنزله عقبنشینی از مواضع اعلامشده نظام تلقی شود. در مقابل، دولت مسعود پزشکیان و دستگاه دیپلماسی برای پیشبرد مذاکرات، ناگزیرند میان محدودیتهای سیاسی داخلی و ضرورتهای سیاست خارجی حرکت کنند.
با این حال، انتساب سازماندهی این شعارها به یک جریان مشخص، از جمله حامیان مجتبی خامنهای رهبر غایب و موروثی جمهوری اسلامی، آنقدر روشن است که نیازی به راستیآزمایی ندارد.
استیضاح عراقچی؛ منازعه بر سر اختیار مذاکره
ثبت درخواست استیضاح عباس عراقچی در سامانه مجلس، تازهترین نمونه از تبدیل اختلافات سیاست خارجی به ابزار فشار در ساختار رسمی جمهوری اسلامی است.
محمد رشیدی، عضو هیئترئیسه مجلس، در ۱۴ مهر ۱۴۰۵ اعلام کرد که درخواست استیضاح وزیر خارجه در سامانه مجلس ثبت شده، اما هنوز به هیئترئیسه ارجاع نشده است. امیرحسین ثابتی، نماینده تهران، از جمله منتقدانی است که دیدار عراقچی با مقامهای آمریکایی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل را اقدامی بدون مجوز رهبر جمهوری اسلامی توصیف کرده است.
اهمیت این پرونده تنها به آینده سیاسی وزیر خارجه محدود نمیشود. مسئله اصلی این است که چه نهادی، با چه اختیاراتی و تحت چه شرایطی میتواند درباره مذاکره با آمریکا تصمیم بگیرد. هنگامی که یک دیدار دیپلماتیک به موضوع استیضاح تبدیل میشود، اختلاف بر سر عملکرد یک وزیر میتواند به منازعهای گستردهتر درباره حدود اختیار دولت و نهادهای تصمیمگیر تبدیل شود.
در عین حال، روایت منتقدان درباره فقدان هماهنگی با نهادهای بالادستی محل اختلاف است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، گفته بود که قرار بوده عراقچی در سفر نیویورک شروط ایران را به واسطهها ابلاغ کند؛ اظهارنظری که با ادعای انجام اقدام کاملاً خودسرانه سازگار نیست.
مجتبی خامنهای و مسئله مرکز ثقل قدرت
در این میان، غیبت طولانیمدت مجتبی خامنهای از انظار عمومی نیز به یکی از زمینههای ابهام سیاسی تبدیل شده است.
با این حال آنچه اهمیت دارد، مسئله شفافیت در سازوکار تصمیمگیری است. هرچه اطلاعات عمومی درباره روند اتخاذ تصمیمهای کلان و نسبت میان رهبر، دولت، مجلس و نهادهای امنیتی محدودتر باشد، زمینه برای شکلگیری روایتهای متعارض درباره مسئولیتها و اختیارات بیشتر میشود. در چنین فضایی، رقابتهای درونحکومتی میتواند بهجای حل اختلاف در سطوح غیرعلنی، در قالب حملات رسانهای، فشار پارلمانی و اعتراضهای خیابانی ظاهر شود.
آتشبس شکننده و هزینه اختلافات داخلی
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که روابط تهران و واشینگتن همچنان با بیاعتمادی عمیق و خطر بازگشت به درگیری همراه است.
در چنین شرایطی، اختلاف میان جریانهای سیاسی بر سر مذاکره که قطعا با هدف گرفتن سهم بیشتر از قدرت در آینده سیاسی ایران است، میتواند هزینه دستیابی به یک تصمیم منسجم را افزایش دهد.
اگر هر اقدام دیپلماتیک به ابزاری برای حذف رقیب داخلی تبدیل شود، مقامهای مسئول با این خطر مواجه خواهند شد که امتیازهای احتمالی مذاکره را نه صرفاً بر اساس ملاحظات خارجی، بلکه با توجه به موازنه نیروها در داخل حکومت ارزیابی کنند.
حال پرسش اساسی این است که آیا نهادهای تصمیمگیر قادرند اختلافات را به سازوکاری قابل پیشبینی برای تصمیمگیری تبدیل کنند یا رقابتهای جناحی، دامنه بیشتری از سیاست خارجی تا مدیریت داخلی را دربر خواهد گرفت.
شکاف در قدرت یا رقابت برای بازتعریف آن؟
مجموعه شواهد موجود، از فشار بر دولت پزشکیان تا ثبت درخواست استیضاح عراقچی و اعتراض جریانهای مخالف توافق، از وجود تنشهای واقعی درون حاکمیت حکایت دارد.
یک نکته روشن است: در شرایطی که جمهوری اسلامی به تصمیمهای دشوار درباره جنگ، آتشبس و رابطه با آمریکا نیاز دارد، اختلاف بر سر اختیار مذاکره و مسئولیت تصمیمهای کلان میتواند به عاملی بازدارنده تبدیل شود.
اگر این منازعات ادامه یابد و هیچ سازوکار روشنی برای حل اختلافها شکل نگیرد، مسئله فقط تضعیف موقعیت یک وزیر یا دولت نخواهد بود؛ بلکه توانایی کل ساختار قدرت برای اتخاذ تصمیمهای هماهنگ زیر فشار بحران نیز با پرسش روبهرو خواهد شد. آتشبس ممکن است در ظاهر جنگ را متوقف کند، اما تا زمانی که اختلاف بر سر مسیر آینده در درون حاکمیت حلوفصل نشده باشد، ثبات سیاسی و دیپلماتیک همچنان در معرض آزمونی دشوار قرار خواهد داشت.