آوا مهرگانی
قرار بود محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ، امروز – دوشنبه – پشت تریبون کنفرانس عمومی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین بایستد و از مواضع جمهوری اسلامی در پرونده هستهای دفاع کند؛ اما این فرصت تبلیغاتی و دیپلماتیک به او داده نشد. آسوشیتدپرس گزارش داد که رئیس سازمان انرژی اتمی ایران به دلیل ممنوعیتهای مسافرتی ناشی از تحریمهای سازمان ملل متحد و به نتیجه نرسیدن درخواست اتریش برای معافیت موقت، امکان الحاق به نشست را پیدا نکرده است. همزمان، بلومبرگ صراحتاً به نقل از منابع مطلع فاش ساخت که فشار مستقیم دولت دونالد ترامپ بر وین، مانع اصلی صدور مجوز ورود برای اسلامی و هیات همراهش بوده است.
اگر این رخداد را به یک مناقشه ویزا یا انسداد اداری ناشی از اجرای سختگیرانه تحریمها تقلیل دهیم، خطای تحلیلی بزرگی کردهایم زیرا اهمیت اصلی این سفر ناتمام در آن است که عالیترین مقام هستهای نظام در حساسترین، ملتهبترین و بحرانیترین مقطع ممکن، از حضور در مهمترین مقر دیپلماتیک بینالمللی مرتبط با حوزه مسئولیتش بازمانده است؛ آن هم در بازهای که رابطه تهران و واشنگتن به رغم آتش بس شکننده، با درگیریهای مستقیم و پراکنده همراه است و آژانس که از دسترسی به تأسیسات هستهای ایران بازمانده نیز پرونده ایران را با گزارش شورای حکام مجدداً به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده است.
در این وضعیت، کرسی ایران در افتتاحیه نشست وین خالی مانده و این صندلی خالی، از صدها بیانیه رسمی دستگاه دیپلماسی در انکار انزوای بینالمللی، گویاتر و عیانتر است.
چرا غیبت در نشست وین مهم است؟
پرواضح است که سخنرانی چنددقیقهای اسلامی در وین بهتنهایی توان تغییر مسیر پرتنش پرونده هستهای ایران را نداشت. اما ماهیت حضور در چنین مجامعی هرگز به تریبونهای رسمی محدود نمیشود. دیپلماسی واقعی تهران همواره در راهروها، لابیهای دوجانبه و دیدارهای غیررسمی با مقامات آژانس و نمایندگان سایر کشورها شکل میگرفت. جمهوری اسلامی سالها از این جغرافیا برای اعلام مواضع خود و خریدن زمان بهره میبرد. حتی حضور در این نشست و رایزنی با مدیرکل آژانس، ابزاری بود تا به مخاطب داخلی و خارجی نشان داده شود که کانالهای ارتباطی با غرب کاملاً مسدود نشدهاند.
اما امروز، مختصات بازی کاملاً تغییر کرده و نه تنها میدان جنگ میان تهران و واشنگتن گشوده است، بلکه رابطه ایران و آژانس نیز یکی از تاریکترین دورههای تاریخی خود را تجربه میکند. پس از گزارش پرونده ایران به شورای امنیت، اتحادیه اروپا و دول غربی متفقالقولند که همکاری فنی تهران متوقف شده و بازرسان عملاً توان دسترسی و راستیآزمایی تأسیسات اعلامشده را ندارند.
در چنین اتمسفری، ممانعت از ورود رئیس سازمان انرژی اتمی به اتریش نشان میدهد وین – که زمانی اصلیترین فضا برای چانهزنی جمهوری اسلامی در قلب اروپا محسوب میشد – دیگر فضای مانوری برای تاکتیکهای فرسایشی ایران باقی نگذاشته است. چارچوبهای فنی به شدت امنیتی و سیاسی شدهاند؛ تهران شرایط جنگی و حملات به تأسیسات را مانع بازرسی میداند و غربیها بدون دسترسی فوری به دادههای مواد غنیشده ۶۰ درصدی، تمام اقدامات ایران را غیرقابل راستیآزمایی میدانند.
تبعات همسویی اروپا با آمریکا برای جمهوری اسلامی
یکی از کلیدیترین ابزارهای جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته، بهرهبرداری از فاصلههای اتخاذشده میان سیاستهای واشنگتن و پایتختهای اروپایی بود. تهران میکوشید از تعارض منافع یا رویکردهای نرمتر اروپا برای خنثیسازی فشار آمریکا، امتیازگیری یا خرید زمان استفاده کند.
اما مانعتراشی برای سفر اسلامی نشان داد که این شکاف سنتی به یک سراب تبدیل شده است. اینکه دولت اتریش به عنوان میزبان مقر سازمان ملل تلاش میکند تا معافیت تحریمی ثبت کند، اما کمیته تحریمهای سازمان ملل با اعمال نفوذ واشنگتن آن را رد میکند، اثباتکننده تقلیل شدید اعتبار حقوقی و سیاسی اروپا در قبال مانورهای ایران است. طبق گزارش بلومبرگ، تسلیم شدن دولتهای اروپایی در برابر خواست واشنگتن نشان میدهد که آمریکا توانسته فشار خود را از سطح تنش مستقیم به تصمیمگیریهای داخلی اتحادیه اروپا تسری دهد. این همان بنبست ساختاری است که تهران همواره از مواجهه با آن گریزان بود.
صورتحساب سنگین مقاومت بر دوش جامعه ایران
چنان که انتظار میرفت دستگاههای تبلیغاتی نظام فوراً این رخداد را تحت عنوان «خباثت آمریکا» و «سیاست زشت غرب» فریمبندی کردند تا مسئولیت آسیبهای سیاست خارجی را از شانه خود برداشته و به دشمن بیرونی حواله دهند. اما برای جامعه ایران که زیر بار تورم و فروپاشی اقتصادی کمر خم کرده است، مسئله کارآمدی و سودمندی رویکردها است.
وقتی برآیند دههها مناقشه هستهای، تحریمهای کمرشکن، قطعنامههای متعدد و تهدیدات نظامی در نهایت به جایی میرسد که مسئول هستهای کشور حتی امکان شرکت در اجلاس بینالمللی مرتبط با حوزه کاریاش را ندارد، نمیتوان موضوع را با ادبیات تکراری مبتنی بر مظلومنمایی توجیه کرد. جمهوری اسلامی همواره ادعا میکرد با اتکا به بلوک شرق یا اهرمهای منطقهای میتواند تحریمها و فشارهای غربی را بیاثر کند؛ اما بازگرداندن اسلامی از وسط راه، این واقعیت را جلو چشم همگان گذاشت که دیپلماسی جمهور اسلامی در بنبست کامل قرار گرفته است.
پیوند خطرناک انسداد دیپلماتیک با میدان جنگ
این ماجرا تحقیرآمیز را نباید مجزا از آتش درگیریهای جاری در منطقه تحلیل کرد. جنگ میان ایران و آمریکا وارد فازی فرسایشی و همهجانبه شده و دامنه آن به آبراهههای حیاتی گسیخته است. شریان انرژی در تنگه هرمز عملاً نیمهتعطیل شده و گزارشهای جدید رویترز نشان میدهد رفتوآمد نفتکشها و کشتیهای تجاری به نازلترین سطح سالهای اخیر رسیده است، بهطوری که در یک پایانهفته تنها چهار کشتی خارج و ده کشتی وارد شدهاند، در حالی که آمار روزانه پیش از جنگ حدود ۱۲۵ شناور بود.
با توقف تلاشهای دیپلماتیک برای امنیت دریانوردی و جهش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار، انسداد سیاسی در وین با بحران نظامی در خلیج فارس گره خورده است. این ترکیب، خطرناکترین سناریوی ممکن را رقم میزند زیرا زمانی که مجاری گفتوگو مسدود میشود، طرفین در تاریکی اطلاعاتی نسبت به نیات یکدیگر قرار میگیرند و محاسبات امنیتی و نظامی جایگزین منطق مذاکره میشود؛ وضعیتی که ریسک برخوردهای کور را به حداکثر میرساند.
زوال قدرت چانهزنی؛ مسکو و پکن نجاتدهنده نیستند
اگرچه مسئولان در تهران ممکن است ادعا کنند که عدم حضور اسلامی در وین خللی در توسعه برنامههای فنی هستهای ایجاد نمیکند، اما واقعیت این است که توان فنی بدون قدرت دیپلماتیک جهت نقد کردن آن، نه ابزار اقتدار، بلکه به اهرم فشار و تهدید علیه خود کشور تبدیل میشود.
دلخوشی به حمایتهای موازی روسیه و چین نیز محدودیتهای صریح خود را بروز داده است. هرچند مسکو و پکن در شورای حکام مواضعی به نفع تهران اتخاذ کردند، اما نتوانستند مانع ارسال پرونده به شورای امنیت یا ممانعت از حضور اسلامی در وین شوند. این جبهه یکپارچه غربی نشان میدهد حمایتهای سیاسی شرق، توان خنثیسازی انزوای عمیق بینالمللی ایران را ندارد.
تسریع حرکت نظام به سوی بنبست موجودیتی
عدم حضور اسلامی در نشست وین تنها یک ناکامی دیپلماتیک در ابزارسازی از نهادهای بینالمللی نیست، بلکه مستقیماً بر موجودیت و محاسبات درونی حکومت اثرگذار است. این رویداد پیش از هر چیز، «تصویر اقتدار» و ادعای «تفوق در مانورهای فراملی» را که حاکمیت سالها به بدنه طرفدار خود فروخته بود، در هم میشکند. وقتی عالیترین نماینده فنی نظام حتی توان عبور از ایستگاههای بازرسی اروپا را ندارد، شعار «بیاثری تحریمها» به مضحکهای تمامعیار تبدیل میشود.
از سوی دیگر، این انزوای عریان فشار را بر جناحهای درونی حکومت مضاعف میکند؛ زیرا عدم حضور در وین به معنای از دست رفتن امکان هرگونه تنفس دیپلماتیک، جذب منابع مالی یا تخفیف فشارهاست. با بسته شدن کامل درهای گفتوگو، حکومت مجبور خواهد بود تمام بار ناکارآمدی و هزینههای جنگ فرسایشی را به صورت سرکوب شدیدتر و فشار اقتصادی بیشتر بر جامعه منتقل کند.
سفر ناتمام محمد اسلامی، نمایی از وضعیتی است که حکومت راه بازگشت در دیپلماسی را گم کرده و در شرایط بحرانی فعلی، نه قدرت چانهزنی خارجی دارد و نه توان اقناع داخلی.