آوا مهرگانی
همزمان با افزایش فشارها و حمله اقتصادی بیسابقه آمریکا به ایران، شاهد تند شدن برخی موضعگیریها و طرح گزاره «حمله پیشدستانه» از سوی جمهوری اسلامی هستیم. شاهد این مدعا اظهارات اخیر مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران است که صراحتا گفت: «اگر دشمن فکر حمله مجدد داشته باشد، ما پیشدستی کرده و به آنها حمله میکنیم.» این موضعگیری در کنار یادداشتهای رسانههایی نظیر روزنامه «جوان» که تداوم فشارهای اقتصادی و بیاثر کردن اهرمهای بازدارندگی ایران در تنگه هرمز را عاملی برای تغییر «قواعد بازی» دانستهاند، نشاندهنده ابعاد تازهای از بحران در روابط تهران و واشنگتن است. اما آیا طرح چنین ادبیات تهاجمی نشاندهنده قدرت مانور و دکترین دفاعی هوشمندانه است یا سیگنالی از بنبست راهبردی و ورود به یک قمار خطرناک منطقهای؟
بازخوانی موضعگیریها؛ ادبیات تهاجمی در اوج فشار
بیان صریح گزاره «حمله پیشدستانه» توسط چهرههای سیاسی حاکمیت، رویکرد متفاوتی نسبت به ادبیات کلاسیک «پاسخ متقابل» محسوب میشود. در دکترینهای امنیتی متعارف، حمله پیشدستانه زمانی مطرح میشود که یک کشور تهدید بالقوه یا فوری را غیرقابل اجتناب تشخیص داده و پیش از تحقق آن اقدام نظامی کند. با این حال، مطرح کردن این تهدید در شرایطی که اقتصاد کشور تحت فشارهای بیسابقه قرار دارد و موازنه نظامی در سطح بینالمللی با نابرابری شدید روبهروست، بیشتر جنبه «نمایش قدرت داخلی» و ابزار بازدارندگی کلامی دارد تا یک طرح دقیق نظامی.
در سطح رسانهای نیز، مطبوعات نزدیک به نهادهای نظامی با تلاش برای تهاجمیتر ساختن ادبیات حاکمیت، این پیام را منتقل میکنند که خنثیسازی اهرمهای اقتصادی و منطقهای ایران – مانند نقشی که تهران برای خود در تنگه هرمز و امنیت جریان انرژی قائل است – بایستی هزینهساز شود. روزنامه جوان در تحلیل خود آورده است که اگر تهران احساس کند ابزارهای فشارش کارایی خود را از دست دادهاند، محاسبات راهبردیاش تغییر خواهد کرد. این ادبیات در واقع اذعان آشکار به تضعیف اهرمهای سنتی تهران و تلاش برای جایگزینی آنها با تهدیدات حادتر امنیتی است.
تنگه هرمز و اهرمهای از کار افتاده؛ ریشه اصلی شتابزدگی
ریشه اصلی تغییر لحن حاکمیت را باید در افول اثرگذاری اهرمهای فشار اقتصادی و منطقهای تهران جستوجو کرد چراکه ایالات متحده و متحدانش با تقویت زیرساختهای جایگزین، تغییر مسیرهای ترانزیت انرژی و اعمال انضباط سختگیرانه بر شبکه مالی و صادرات نفت ایران، تلاش کردهاند وابستگی امنیت انرژی جهان به رفتارهای تهران را به حداقل برسانند. جمهوری اسلامی که حالا دریافته دیگر نمیتواند از کارت تنگه هرمز یا شریانهای انرژی به عنوان ابزار چانهزنی موثر استفاده کند، دچارنوعی «تنگنای راهبردی» شده است.
خطر اصلی نیز درست در همین نقطه ایجاد میشود؛ هنگامی که ابزارهای سیاسی و اقتصادی چانهزنی کارایی خود را از دست میدهند، تمایل برای دست زدن به اقدامات پرریسک نظامی افزایش مییابد. مطرح کردن حمله پیشدستانه دقیقاً برآمده از این هراس است که عدم واکنش تهاجمی، به معنای پذیرش نهایی موازنه جدید به زیان تهران خواهد بود.
محاسبات غلط سیاسی و پیامدهای آن برای کشور
تکیه بر استراتژی «تهدید به پیشدستی» در برابر قدرتهای فرامنطقهای و ائتلافهای بینالمللی، حامل مخاطرات فراوانی برای امنیت ملی و آحاد مردم ایران است. این رویکرد قطعا با آسیبهای قابل توجهی همراه خواهد بود که نخستین مورد آن اجماعسازی علیه ایران است. طرح رسمی و علنی حمله پیشدستانه، فرصت حقوقی و سیاسی مناسبی در اختیار واشنگتن و متحدان منطقهایاش قرار میدهد تا تهران را به عنوان «آغازگر و متجاوز اصلی» در هرگونه نزاع احتمالی معرفی کنند. این امر به واشنگتن اجازه میدهد اجماع بینالمللی را برای اعمال فشارهای شدیدتر یا حتی اقدام متقابل نظامی آسانتر شکل دهد.
خط و نشانهای جمهوری اسلامی و ایده حمله پیشدستانه همچنین سبب برهم خوردن امنیت اقتصادی و معیشت عمومی خواهد شد زیرا سایه تهدید نظامی و احتمال درگیری گسترده، مستقیماً نرخ ارز، سرمایهگذاری داخلی و تورم را هدف قرار میدهد. هزینههای ناشی از این ماجراجوییهای کلامی، پیش از آنکه متوجه طرف مقابل شود، بر دوش شهروندانی سنگینی میکند که تحت سختترین فشارهای معیشتی قرار دارند.
رویکرد فعلی حاکمیت همچنین با واکنش تدافعی و تعمیق انزوای منطقهای همراه میشود. همسایگان منطقهای که شریانهای اصلی تجاری و ترانزیتی آنها در حوزه خلیج فارس قرار دارد، چنین تهدیداتی را نه صرفاً تقابل ایران و آمریکا، بلکه تهدیدی مستقیم علیه استقرار و امنیت خود تلقی میکنند لذا این مسئله موجب تسریع روند همپیمانیهای امنیتی آنان با قدرتهای فرامنطقهای میشود.
نقش دیپلماسی منطقهای و بیم میانجیها
افزایش ادبیات تهاجمی در تهران، موجی از نگرانی را در میان کشورهای همسایه ایجاد کرده است. تحرکات اخیر دیپلماتیک و رفتوآمدهای مقامات سیاسی و نظامی کشورهای منطقه – مانند رایزنیهای دیپلماتیک اخیر و سفرهای هیئتهایی از پاکستان و عمان به تهران – نشاندهنده هراس جدی همسایگان از پیامدهای یک آتشسوزی کنترلنشده است.
کشورهای منطقه به خوبی میدانند که در صورت بروز هرگونه درگیری نظامی، صرفنظر از اینکه چه کسی آغازگر آن باشد، پیامدهای زیانبار آن تمام جغرافیای منطقه را فرامیگیرد. از این رو، تلاش میانجیها بر این متمرکز شده است که تهران را از اتخاذ تصمیمات هیجانی بر حذر دارند و طرفین را به سمت کنترل بحران سوق دهند. با این حال، تا زمانی که ساختار تصمیمگیری در ایران به دنبال استفاده از کارتهای امنیتی برای جبران ناکارآمدیهای داخلی و دیپلماتیک باشد، این تحرکات منطقهای تنها نقش مسکّنهای موقت را ایفا خواهند کرد.
بحرانسازی برای فرار از واقعیت
تحلیل تحولات اخیر نشان میدهد که مطرح کردن سناریوی «حمله پیشدستانه»، بیش از آنکه یک دکترین مبتنی بر محاسبات نظامی دقیق و عقلانی باشد، پاسخی شتابزده به انسداد در عرصه دیپلماسی و ناکارآمدی ابزارهای قبلی بازدارندگی است.
جمهوری اسلامی در شرایطی از حمله پیشدستانه سخن میگوید که بحرانهای متعدد داخلی، از دست رفتن سرمایه اجتماعی و انزوای بینالمللی، توان و ظرفیت کشور برای تحمل یک مواجهه جدید را به حداقل رسانده است. در صورت عدم چرخش به سمت عقلانیت، پذیرش واقعیتهای بینالمللی و بازگشت به مسیر تنشزدایی واقعی، تداوم این بازی با آتش میتواند هزینههای جبرانناپذیری را به کشور و آینده جامعه ایران تحمیل کند.