گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در تازهترین قسمت از مجموعه «روایت جنگ ۲» به روایت جواد موگویی، سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، جزئیات تازهای از روند تصمیمگیریهای سیاسی و دیپلماتیک پیش از آغاز جنگ، نحوه مدیریت بحران و چگونگی پایان درگیری را تشریح کرد و تأکید داشت که ورود ایران به مذاکرات نه از سر خوشبینی، بلکه با آگاهی از احتمال بالای وقوع جنگ و با هدف اتمام حجت در برابر افکار عمومی داخلی و جامعه بینالمللی انجام شده بود.
عراقچی در این گفتوگو با اشاره به مذاکرات پیش از آغاز جنگ گفت از همان زمان اطمینان داشته که در صورت اصرار طرف مقابل بر «غنیسازی صفر»، درگیری نظامی اجتنابناپذیر خواهد بود. به گفته او، نیروهای نظامی و مسئولان سیاسی نیز چنین ارزیابیای داشتند و به همین دلیل همزمان با ادامه مذاکرات، کشور برای رویارویی نظامی آماده میشد. وی تأکید کرد فلسفه حضور در مذاکرات این بود که بعدها هیچکس نتواند ایران را متهم کند که مسیر دیپلماسی را امتحان نکرده است.
وزیر امور خارجه با رد این دیدگاه که مذاکرات موجب آغاز جنگ شد، اظهار داشت تصمیم برای مذاکره یک تصمیم شخصی نبوده بلکه در چارچوب سازوکارهای شورای عالی امنیت ملی و کمیتههای تخصصی اتخاذ شده است. او گفت طرف مقابل از ابتدا تنها یک مطالبه یعنی توقف کامل غنیسازی را دنبال میکرد و زمانی که به نتیجه نرسید، گزینه نظامی را برگزید. به گفته عراقچی، ایستادگی جمهوری اسلامی بر مواضع خود در مذاکرات سبب شد طرف مقابل مسیر جنگ را انتخاب کند، اما در نهایت نیز به اهداف خود دست نیابد.
عراقچی همچنین برای نخستین بار از آمادگیهای از پیش طراحی شده در حوزه دفاعی سخن گفت و اظهار داشت تمامی سناریوهای پاسخ نظامی پیش از آغاز جنگ پیشبینی شده بود و به همین دلیل واکنش ایران تنها چند ساعت پس از حمله آغاز شد. وی همچنین مدعی شد که در صورت هدف قرار گرفتن رهبر جمهوری اسلامی، بسته شدن تنگه هرمز نیز در طرحهای از پیش تدوین شده قرار داشت.
وزیر امور خارجه در بخش دیگری از این گفتوگو با اشاره به حوادث دی ماه پیش از جنگ گفت ارزیابی دستگاههای مسئول این بود که اعتراضات اولیه ماهیتی اجتماعی داشت اما از مقطعی به بعد، سازماندهی خارجی و ورود سلاح، شرایط را تغییر داد. او اذعان کرد که دستگاههای مسئول در پیشبینی ابعاد و سرعت تحولات دچار ضعف محاسباتی شده بودند، هرچند تأکید کرد تحلیل دشمن نیز درباره شرایط داخلی ایران اشتباه از آب درآمد.
عراقچی با اشاره به روزهای ابتدایی جنگ از شرایط دشوار مدیریت بحران سخن گفت و اظهار داشت در روزهای نخست حتی ارتباط میان بسیاری از مسئولان ارشد کشور قطع شده بود و اطلاع دقیقی از وضعیت یکدیگر نداشتند. وی افزود نخستین دیدار او با رئیسجمهور سه روز پس از آغاز جنگ انجام شد و بسیاری از مسئولان نیز روزها از وضعیت یکدیگر بیاطلاع بودند.
او همچنین درباره حملات به زیرساختهای منطقهای گفت ایران پس از حملات اولیه، به سرعت اهدافی را که سهامداران آمریکایی در آنها حضور داشتند مورد حمله قرار داد و همین اقدام موجب شد برخی کشورهای منطقه نسبت به گسترش جنگ ابراز نگرانی کرده و برای توقف درگیریها به واشنگتن فشار وارد کنند. عراقچی تأکید کرد اگر ایران آغازگر حمله به زیرساختها بود، مشروعیت اقداماتش زیر سؤال میرفت اما پس از آغاز حملات از سوی طرف مقابل، پاسخ متقابل در دستور کار قرار گرفت.
وزیر امور خارجه درباره پذیرش آتشبس نیز توضیح داد که پایان جنگ باید در زمانی صورت گیرد که کشور از موقعیت برتر نظامی برخوردار باشد. او گفت تصمیم برای خاتمه جنگ تصمیمی جمعی بوده و ادامه جنگ زمانی توجیه دارد که دستاوردهای آن بیش از هزینههایش باشد. به گفته او، تشخیص زمان مناسب برای ورود به مذاکره و پایان دادن به جنگ یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین تصمیمات در مدیریت یک درگیری نظامی است و نمیتوان با جان مردم بر اساس حدس و گمان تصمیمگیری کرد.
عراقچی با اشاره به حملات انجام شده علیه مراکز حساس کشور، مدعی شد یکی از مهمترین ابعاد عملیات دشمن، نفوذ امنیتی در لایههای مختلف بوده است. او با بیان اینکه حمله به بیت رهبری از طریق «حفره امنیتی» امکانپذیر شده بود، گفت بررسیهای امنیتی برای شناسایی منشأ این نفوذ همچنان ادامه دارد و این مسئله یکی از مهمترین پروندههای امنیتی پس از جنگ محسوب میشود. وی تأکید کرد که ابعاد این نفوذ هنوز به طور کامل روشن نشده و دستگاههای مسئول در حال بررسی چگونگی دسترسی دشمن به اطلاعات و مختصات مورد استفاده در عملیات هستند.
وزیر امور خارجه در بخش دیگری از این گفتوگو به نحوه ارتباط مسئولان با سیدعلی خامنهای در روزهای نخست جنگ پرداخت و گفت به دلیل شرایط امنیتی، ارتباطات با رهبر جمهوری اسلامی محدود و کاملاً کنترلشده بود. به گفته عراقچی، انتقال پیامها از طریق سازوکارهای مشخص امنیتی انجام میشد و علی اصغر حجازی، معاون امور ویژه دفتر رهبر جمهوری اسلامی، نقش مهمی در انتقال پیامها، هماهنگیها و برقراری ارتباط میان مسئولان ارشد و رهبر جمهوری اسلامی بر عهده داشت.
عراقچی همچنین به حضور سیدمجتبی خامنهای در روند مدیریت بحران اشاره کرد و گفت برخلاف برخی روایتهای منتشر شده در رسانهها، او در جریان تصمیمات و هماهنگیهای مرتبط با جنگ حضور داشت و در کنار دیگر مسئولان دفتر رهبری در فرآیند انتقال پیامها و هماهنگیهای لازم ایفای نقش میکرد. وی تأکید کرد که تصمیمگیریهای اصلی در چارچوب سازوکارهای رسمی نظام انجام میشد و برداشتهایی که نقش سیدمجتبی خامنهای را به تصمیمگیری مستقل یا جایگزینی ساختارهای رسمی نسبت میدهند، با واقعیت منطبق نیست.
وزیر امور خارجه با اشاره به شرایط پیچیده روزهای نخست جنگ گفت حملات گسترده، اختلال در ارتباطات و نگرانی از تداوم عملیات دشمن موجب شده بود تدابیر امنیتی در بالاترین سطح اجرا شود. او افزود بخش مهمی از مدیریت بحران در آن مقطع معطوف به حفظ تداوم فرماندهی، برقراری ارتباط میان مراکز تصمیمگیری و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن از خلأهای اطلاعاتی و امنیتی بود.
عراقچی در ادامه با اشاره به ارزیابی خود از جنگ گفت تجربه این درگیری نشان داد که در کنار توان نظامی، امنیت اطلاعات و مقابله با نفوذ از مهمترین مؤلفههای حفظ امنیت ملی است. به گفته او، جنگ اخیر صرفاً یک رویارویی نظامی نبود، بلکه ترکیبی از عملیات نظامی، اطلاعاتی، امنیتی و روانی بود که دشمن تلاش کرد از طریق آن روند تصمیمگیری در جمهوری اسلامی را مختل کند، اما ساختار فرماندهی کشور با وجود فشارهای سنگین، انسجام خود را حفظ کرد.
یکی از مهمترین محورهای سخنان عراقچی، تأکید بر این نکته است که جمهوری اسلامی از مدتها قبل وقوع جنگ را محتمل میدانست و مذاکرات هستهای را نه با هدف جلوگیری قطعی از جنگ، بلکه برای اثبات تلاش ایران در مسیر دیپلماسی دنبال میکرد. این روایت در واقع پاسخی به انتقادهایی است که پس از آغاز جنگ مطرح شد و بخشی از جریانهای سیاسی، تیم مذاکرهکننده را به خوشبینی یا خطای محاسباتی متهم کردند. عراقچی با بیان اینکه همه ارکان تصمیمگیری از احتمال جنگ آگاه بودند، تلاش میکند مسئولیت تصمیم مذاکره را از سطح دولت و وزارت امور خارجه خارج کرده و آن را به تصمیمی مبتنی بر اجماع در سطوح عالی نظام تبدیل کند. اگر این روایت را مبنا قرار دهیم، نتیجه آن است که مذاکرات بخشی از راهبرد کلان نظام بوده است، نه ابتکار یک دستگاه اجرایی.
از سوی دیگر، روایت عراقچی درباره نفوذ امنیتی نیز اهمیت ویژهای دارد. او بدون ورود به جزئیات، از وجود «حفره امنیتی» در حملات علیه مراکز حساس سخن میگوید. این نخستینبار نیست که مقامهای جمهوری اسلامی به وجود نفوذ اذعان میکنند، اما طرح دوباره این موضوع در چنین سطحی، در عمل تأیید میکند که دستگاههای امنیتی نیز وقوع نوعی شکست اطلاعاتی را پذیرفتهاند. البته عراقچی درباره ابعاد، عاملان یا سطح این نفوذ اطلاعات مشخصی ارائه نمیکند و به همین دلیل نمیتوان از سخنان او نتیجه گرفت که نفوذ تا چه اندازه در ساختارهای عالی تصمیمگیری یا صرفاً در لایههای عملیاتی رخ داده است. آنچه تاکنون به صورت مستقل و قابل راستیآزمایی منتشر شده، برای تعیین دامنه دقیق این نفوذ کافی نیست و بخش مهمی از این ادعا همچنان در حد روایت مقامهای رسمی باقی مانده است.
اشاره عراقچی به نقش علی اصغر حجازی نیز از منظر ساختار قدرت قابل توجه است. حجازی سالهاست در دفتر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیتهای امنیتی و هماهنگی را بر عهده دارد و در محافل سیاسی به عنوان یکی از حلقههای اصلی ارتباط میان دفتر رهبری، نهادهای امنیتی و فرماندهان نظامی شناخته میشود. سخنان عراقچی درباره انتقال پیامها از طریق حجازی، با جایگاه شناختهشده او در ساختار اداری دفتر رهبری سازگار است و تصویر تازهای از نقش وی ارائه نمیدهد، بلکه بیشتر بر اهمیت استمرار زنجیره فرماندهی و ارتباطات در شرایط جنگی تأکید میکند.
بخش دیگری از گفتوگو که بیشترین بازتاب سیاسی را داشته، اشاره عراقچی به سیدمجتبی خامنهای است. طی سالهای گذشته درباره میزان نفوذ و نقش او در تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی گمانهزنیهای فراوانی مطرح شده، اما مقامهای رسمی معمولاً از ورود به این موضوع خودداری کردهاند. عراقچی در این گفتوگو تلاش میکند تصویری محدودتر از نقش او ارائه دهد و تأکید کند که سیدمجتبی خامنهای در چارچوب دفتر رهبری و در روند هماهنگیها حضور داشته و تصمیمگیریها همچنان از مسیر نهادهای رسمی انجام شده است. این روایت را میتوان تلاشی برای پاسخ به برداشتهایی دانست که او را تصمیمگیرنده اصلی یا دارای نقشی فراتر از ساختارهای قانونی معرفی میکنند
در بخش دیگری از گفتوگو، عراقچی از اختلال ارتباطات در روزهای نخست جنگ و محدود شدن دسترسی مسئولان به یکدیگر سخن میگوید. چنین وضعیتی در جنگهای ناگهانی یا حملات گسترده، از منظر نظامی و امنیتی غیرمعمول نیست و در نمونههای مشابه نیز مشاهده شده است. با این حال، تأکید او بر اینکه ساختار فرماندهی با وجود این اختلالها حفظ شد، بیش از آنکه صرفاً گزارشی از وقایع باشد، تلاشی برای نمایش انسجام نظام تصمیمگیری در بحرانیترین شرایط است.
یکی از مهمترین محورهای سخنان عراقچی، تأکید بر این نکته است که جمهوری اسلامی از مدتها پیش وقوع جنگ را محتمل میدانست و مذاکرات را نه با امید به جلوگیری قطعی از درگیری، بلکه برای تکمیل مسیر دیپلماسی و جلوگیری از متهم شدن ایران به ترک مذاکره دنبال میکرد. این روایت در واقع پاسخی به انتقادهایی است که پس از آغاز جنگ، تیم مذاکرهکننده را مسئول فراهم شدن زمینه حمله معرفی میکردند. عراقچی با تأکید بر اینکه تصمیم به مذاکره در شورای عالی امنیت ملی و با اطلاع همه ارکان نظام اتخاذ شده بود، تلاش میکند مسئولیت این تصمیم را از سطح وزارت امور خارجه فراتر ببرد و آن را به یک تصمیم حاکمیتی تبدیل کند.
در کنار این روایت، عراقچی برای نخستین بار از برخی تدابیر امنیتی پیشبینیشده برای مدیریت جنگ نیز سخن گفت. او با اشاره به وجود مراکز و پناهگاههای امن در نقاط مختلف کشور، از جمله در استانهای مازندران و خراسان، تلاش کرد این پیام را منتقل کند که برای تداوم اداره کشور در صورت گسترش جنگ یا هدف قرار گرفتن مراکز حساس، سناریوهای جایگزین از قبل طراحی شده بود. هرچند او جزئیات فنی یا عملیاتی این تأسیسات را بیان نکرد، اما طرح این موضوع بیش از آنکه ارزش اطلاعاتی داشته باشد، حامل یک پیام سیاسی و روانی بود؛ اینکه ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی حتی در صورت حملات گسترده نیز برای استمرار فرماندهی و مدیریت کشور برنامه داشته است.
از سوی دیگر، روایت عراقچی درباره نفوذ امنیتی یکی از مهمترین بخشهای این گفتوگو محسوب میشود. او با اشاره به «حفره امنیتی» در حملات علیه مراکز حساس، به صورت ضمنی وقوع یک شکست اطلاعاتی را پذیرفت، اما از ارائه جزئیات درباره منشأ نفوذ، دامنه آن یا افراد دخیل خودداری کرد. این سخنان از آن جهت اهمیت دارد که در سالهای اخیر نیز مجموعهای از عملیاتهای هدفمند در داخل ایران، از ترور شخصیتهای هستهای تا حملات به مراکز حساس، بارها بحث نفوذ را به یکی از چالشهای اصلی دستگاههای امنیتی تبدیل کرده بود. با این حال، همانند گذشته، سخنان عراقچی نیز بیشتر در سطح تأیید اصل موضوع باقی میماند و اطلاعات کافی برای ارزیابی مستقل درباره ابعاد این نفوذ ارائه نمیکند.
شاید مهمترین بخش سیاسی گفتوگو، توضیحات عراقچی درباره پذیرش آتشبس باشد. او تأکید کرد که پایان جنگ زمانی پذیرفته شد که ارزیابی مجموعه فرماندهان و مسئولان این بود که ادامه درگیری دستاورد بیشتری نسبت به هزینههای آن نخواهد داشت. این سخنان در شرایطی مطرح شد که طی هفتههای گذشته روایتهای مختلفی درباره زمان و چگونگی پایان جنگ منتشر شده بود. عراقچی با این توضیحات تلاش میکند پذیرش آتشبس را نه نتیجه فشار خارجی یا ضعف داخلی، بلکه یک تصمیم محاسبهشده و مبتنی بر ارزیابی هزینه و فایده معرفی کند.
در همین چارچوب، عراقچی به موضوع علی لاریجانی نیز اشاره میکند و میگوید اگر آتشبس با تأخیر کمتری پذیرفته میشد، احتمال ترور یا کشته شدن او وجود نداشت. این بخش از سخنان او بیش از آنکه یک روایت تاریخی باشد، چند علامت سوال در ذهن مخاطب ایجاد میکند که چگونه کمتر از ده روز قبل از آتش بس می توانست جان علی لاریجانی را نجات داد در حالی که او ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ترور شد و ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ آتش بس دو هفته ای ایجاد شد و این روایت از جانب او خودش را نقض میکند.
در مجموع، گفتوگوی عراقچی را باید بخشی از فرآیند تثبیت روایت رسمی جمهوری اسلامی از جنگ اخیر دانست؛ روایتی که همزمان چند هدف را دنبال میکند: دفاع از سیاست مذاکره، نمایش آمادگی قبلی برای جنگ، پذیرش محدود وجود نفوذ امنیتی، تأکید بر استمرار فرماندهی در بیت رهبری، پاسخ به گمانهزنیها درباره نقش سیدمجتبی خامنهای، القای آمادگی ساختار حکمرانی از طریق اشاره به مراکز امن و تونلهای پیشبینیشده و در نهایت دفاع از زمانبندی پذیرش آتشبس.
در مجموع، گفتوگوی سیدعباس عراقچی را میتوان نقطه عطفی در روایت رسمی جمهوری اسلامی از جنگ اخیر دانست؛ زیرا برای نخستین بار یکی از عالیترین مقامهای سیاسی کشور، در کنار دفاع از عملکرد دستگاه دیپلماسی، به موضوعات حساسی مانند نفوذ امنیتی، سازوکار تصمیمگیری در بیت رهبری، نقش سیدمجتبی خامنهای و علی اصغر حجازی، وجود مراکز امن و زیرزمینی، روند پذیرش آتشبس و تهدید علیه برخی چهرههای ارشد نظام پرداخت. آنچه این گفتوگو را متمایز میکند، نه صرفاً اطلاعات جدید، بلکه تلاش برای ارائه روایتی منسجم از عملکرد حاکمیت در دوران جنگ و پاسخ به انتقادها و گمانهزنیهایی است که طی ماههای گذشته در فضای سیاسی و رسانهای شکل گرفته بود.
روایت عراقچی بیش از آنکه به همه پرسشها پاسخ دهد، پرسشهای تازهای را نیز مطرح میکند. اذعان به وجود نفوذ امنیتی، اشاره به نقش افراد کمتر دیدهشده در ساختار قدرت و پرداختن به موضوعاتی که تاکنون در سطح رسمی کمتر درباره آنها سخن گفته شده بود، نشان میدهد بخشی از واقعیات جنگ دیگر قابل نادیده گرفتن نیست. اما همزمان، نبود شواهد مستقل و قابل راستیآزمایی درباره بسیاری از این ادعاها باعث میشود مرز میان «روایت رسمی» و «واقعیت اثباتشده» همچنان حفظ شود. از این رو، شاید مهمترین دستاورد این گفتوگو نه پایان دادن به ابهامها، بلکه آغاز مرحلهای تازه از بحث درباره چگونگی تصمیمگیری، میزان آمادگی، ابعاد نفوذ و مدیریت جنگ در جمهوری اسلامی باشد؛ بحثی که احتمالاً با انتشار روایتهای دیگر از سوی مقامهای سیاسی، نظامی و امنیتی در آینده کاملتر خواهد شد.