اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: در حالی که هنوز دود حملات موشکی و پهپادی به تأسیسات امارات و عمان فروکش نکرده، جمهوری اسلامی در یک نمایش عجیب از «عدم مسئولیتپذیری» دست به کار شده است. قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا با صدور بیانیهای رسمی اعلام کرده که نیروهای مسلح ایران «هیچگونه عملیات موشکی و پهپادی علیه امارات انجام ندادهاند». این انکار در شرایطی مطرح میشود که امارات و عمان شواهد ملموسی از اصابت موشکها و پهپادها ارائه کردهاند و حتی تصاویر خسارات در مناطق نفتی فجیره منتشر شده است. این تناقض، نه تنها اعتماد بینالمللی به تهران را به صفر رسانده، بلکه شکافهای عمیق داخلی را نیز آشکارتر کرده است.
از دید ناظرانی که سالها سیاستهای مخرب جمهوری اسلامی را دنبال کردهاند، این رویدادها بیش از یک عملیات نظامی تاکتیکی، نشانهای از فروپاشی هماهنگی درون حاکمیت است. مسعود پزشکیان، که با وعدههای تنشزدایی و تمرکز بر اقتصاد وارد عرصه شد، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که گزارشها از خشم شدید او نسبت به اقدامات سپاه حکایت دارد. منابع آگاه از اختلاف فزاینده میان دولت و فرماندهان سپاه خبر میدهند. پزشکیان در جلسات خصوصی، حملات را «جنونآمیز» و «غیرمسئولانه» توصیف کرده و حتی خواستار دیدار فوری با مجتبی خامنهای شده تا جلوی تشدید تنش را بگیرد. این درخواست، در شرایطی که مجتبی خامنهای به تازگی در ساختار رهبری تثبیت شده، خود حاکی از عمق بحران تصمیمگیری در نظام است.
در ۲۴ ساعت اخیر، تحولات با سرعت نگرانکنندهای پیش میرود. حملات به امارات و عمان در میانه آتشبس رخ داد و بلافاصله واکنشهای منطقهای و بینالمللی را برانگیخت. امارات که سالها میزبان پایگاههای غربی بوده، این حملات را «اقدام مستقیم از سوی ایران» خوانده و عمان نیز به عنوان میانجی سنتی، این بار خود هدف قرار گرفته و سکوتش را شکسته است. انکار رسمی قرارگاه خاتمالانبیا نه تنها این کشورها را به سمت اتحاد بیشتر با غرب سوق میدهد، بلکه هرگونه امکان احیای دیپلماسی را از بین میبرد. مواضع آمریکاییها؛ از تهدید مستقیم تا محاسبات استراتژیک واکنش ایالات متحده در این ساعات، ترکیبی از قاطعیت و محاسبات دقیق بوده است.
دونالد ترامپ که بار دیگر بر یدک کشیدن سیاست «فشار حداکثری» تأکید دارد، در اظهاراتی تهدیدآمیز اعلام کرده که هرگونه مداخله ایران در پروژههای منطقهای یا اختلال در جریان انرژی، با پاسخ «قاطع و ویرانگر» مواجه خواهد شد. منابع آمریکایی از فعالسازی بیشتر ناوگان دریایی در خلیج فارس و دریای عمان خبر میدهند. خاموش کردن رادارهای برخی ناوشکنهای آمریکایی در روزهای پیش، که ظاهراً برای نزدیک شدن به تنگه هرمز بوده، اکنون در چارچوب آمادگی برای سناریوهای جنگی تفسیر میشود. این مواضع آمریکایی نه نشانه جنگطلبی کور، بلکه پاسخی منطقی به سیاستهای ماجراجویانهای است که دههها ثبات منطقه را تهدید کرده. جمهوری اسلامی با انکار مسئولیت، عملاً راه را برای هرگونه اتهامزنی و تشدید تنش باز گذاشته است. وقتی قرارگاه خاتمالانبیا همزمان با انکار عملیات، امارات را «پایگاه اصلی آمریکایی و اسرائیلی» میخواند و هشدار «پاسخ کوبنده» میدهد، در واقع دارد آتشبس شکننده را به یک درگیری تمامعیار تبدیل میکند.
البته شکاف میان دولت پزشکیان و سپاه، پدیده جدیدی نیست، اما در این مقطع حساس، خطرناکتر از همیشه جلوه میکند. پزشکیان که تلاش داشت با رویکرد واقعگرایانه، مسیر مذاکره را باز نگه دارد، اکنون با اقدامی مواجه شده که بدون هماهنگی با دولت انجام گرفته است. این امر نه تنها اعتبار دولت را زیر سؤال برده، بلکه نشان میدهد که سپاه همچنان به عنوان «دولت موازی» عمل میکند و تصمیمات استراتژیک را بدون توجه به پیامدهای اقتصادی و دیپلماتیک اتخاذ میکند.
درخواست دیدار با مجتبی خامنهای، تلاشی ناامیدانه برای بازگرداندن کنترل به سطوح سیاسی است، اما در ساختاری که سپاه و نهادهای امنیتی در آن نفوذ تعیینکننده دارند، چنین دیدارهایی اغلب به نتیجهای جز تأیید وضعیت موجود نمیانجامد. تحلیل تحولات ۲۴ ساعت اخیر حاکی از آن است که جمهوری اسلامی در باتلاق خودساخته گرفتار آمده است. از یک سو انکار عملیات، تصویر یک رژیم غیرقابل اعتماد را تقویت میکند که حتی مسئولیت اقدامات خود را نمیپذیرد. از سوی دیگر، ادامه تنش با همسایگان جنوبی، تنها راه تنفس اقتصادی ایران یعنی صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی را تهدید میکند. در شرایطی که ریال در حال سقوط آزاد است و تورم افسارگسیخته شده، چنین ماجراجوییهایی نه مقاومت، بلکه خودکشی اقتصادی است. تداوم سیاستهای ماجراجویانه منطقهای، نهایتاً به انزوای کامل و فروپاشی داخلی منجر خواهد شد. حوادث این روزهای اردیبهشت ۱۴۰۵، تأییدی تلخ بر این تحلیل است. وقتی رئیسجمهور یک کشور، عملکرد نیروهای نظامی را «جنون» مینامد و خواستار دخالت رهبری میشود، اما همزمان قرارگاه نظامی بیانیهای صادر میکند که واقعیت میدانی را انکار مینماید، نشانهای آشکار از دوگانگی قدرت و ناتوانی در تصمیمگیری واحد است. در پایان، این بحران میتواند نقطه عطفی باشد. یا حاکمیت به سمت عقلانیت و پذیرش واقعیتهای منطقهای حرکت کند – که با ساختار ایدئولوژیک فعلی بعید به نظر میرسد – یا با ادامه این مسیر، هزینههای سنگینی را بر مردم ایران تحمیل نماید که دیگر تحمل آن ممکن نیست. ۲۴ ساعت اخیر نشان داد که آتشبس نه یک توافق پایدار، بلکه فقط یک وقفه موقت بوده و «جنون» نهادهای نظامی میتواند در هر لحظه آن را به شعلهای بزرگتر بدل کند. مردم ایران، خسته از جنگ و تحریم، بیش از هر زمان دیگری به تغییر اساسی نیاز دارند؛ تغییری که از درون همین شکافهای قدرت آغاز شود.