اختصاصی گروه سیاسی – علیرضا محبی: در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، لحظهای فرا میرسد که دیگر دولت، دولت نیست؛ بلکه ویترینی است برای قدرتی که جای دیگری تصمیم میگیرد. پرسش مهم درباره ایران امروز نیز همین است: آیا جمهوری اسلامی وارد مرحلهای شده که در آن نهادهای رسمی صرفاً پوشش حقوقی و رسانهای تصمیماتی هستند که در ساختار نظامی-امنیتی اتخاذ میشود؟ گزارش تازه مؤسسه آمریکایی Institute for the Study of War (ISW)، که یکی از مراکز معتبر تحلیل امنیتی و نظامی در واشینگتن محسوب میشود، تصویری نگرانکننده از ساختار قدرت در تهران ارائه میدهد. بر اساس این ارزیابی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نه فقط بازیگر اصلی امنیتی کشور، بلکه عملاً مرکز ثقل تصمیمگیری سیاسی، نظامی و حتی دیپلماتیک جمهوری اسلامی شده است.
اگر این ارزیابی دقیق باشد، ایران امروز بیش از آنکه با یک دولت ایدئولوژیک اداره شود، با نوعی حکومت نظامیانِ پنهان مواجه است. عبور از دولت رسمی، استقرار دولت موازی سالهاست تحلیلگران درباره «دولت پنهان» در ایران سخن میگویند؛ شبکهای متشکل از نهادهای امنیتی، اقتصادی، قضایی و نظامی که بر فراز دولت منتخب قرار دارد. اما تفاوت امروز در آن است که این ساختار دیگر در سایه عمل نمیکند. اکنون نشانهها حاکی از آن است که ساختار رسمی دولت، مجلس و دستگاه دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری تابع تصمیماتی هستند که در سپاه پاسداران و حلقه نزدیک به فرماندهان آن اتخاذ میشود. گزارش ISW بهطور خاص بر نقش احمد وحیدی و شبکه نزدیک به او تمرکز دارد؛ چهرهای که سالها در سطوح مختلف امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی حضور داشته و اکنون بهعنوان یکی از محورهای اصلی انسجام درون ساختار سخت قدرت شناخته میشود. بر اساس این ارزیابی، نفوذ او صرفاً به حوزه نظامی محدود نیست، بلکه به تعیین خطوط مذاکره، جهتگیریهای ریاستجمهوری و هماهنگی میان نهادهای رسمی نیز گسترش یافته است.
احمد وحیدی؛ مرد سایههای جمهوری اسلامی وحیدی از نسل نخست فرماندهان سپاه پاسداران است؛ چهرهای که مسیر قدرتش نه از صندوق رأی، بلکه از اتاقهای اطلاعاتی، ساختارهای امنیتی و عملیات برونمرزی گذشته است. او نخستین فرمانده نیروی قدس سپاه بود؛ واحدی که بعدها به مهمترین ابزار نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی در عراق، لبنان، سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه تبدیل شد. همین سابقه، او را در میان نیروهای امنیتی به چهرهای با اعتبار درونساختاری بدل کرده است. نام او در سطح بینالمللی نیز با پروندههای سنگین گره خورده است. آرژانتین او را در ارتباط با بمبگذاری مرکز یهودیان آمیا در بوئنوسآیرس متهم کرد و اینترپل برای او اعلان قرمز صادر کرد؛ اتهامی که تهران رد کرده است. او همچنین در سالهای بعد وزیر دفاع و سپس وزیر کشور شد و در هر دو سمت، نماد پیوند ساختار رسمی دولت با نهادهای امنیتی بود.
اگر امروز نام او در مرکز تحلیلها قرار گرفته، به این دلیل است که وحیدی نماینده نسلی است که هم ابزار قهر را میشناسد، هم سازوکار بوروکراسی را، و هم زبان وفاداری مطلق به هسته سخت قدرت را. این مسئله معنایی روشن دارد: در ایران امروز، قدرت سیاسی نه در صندوق رأی، نه در کابینه، و نه حتی الزاماً در نهادهای سنتی روحانیت، بلکه در شبکهای امنیتی-نظامی متمرکز شده است. مذاکرهکنندگان بدون اختیار یکی از مهمترین ابعاد این تحول، بیاختیار شدن دستگاه دیپلماسی است. اگر تصمیمگیری واقعی درباره جنگ و صلح، سطح غنیسازی، نوع تعامل با آمریکا، یا مدیریت بحرانهای منطقهای در بیرون از وزارت خارجه و نهاد ریاستجمهوری انجام شود، آنگاه مذاکرهکنندگان ایرانی بیش از آنکه تصمیمگیر باشند، حامل پیام هستند. این پدیده پیشتر نیز در جمهوری اسلامی سابقه داشته، اما اکنون شدت و صراحت آن بیشتر شده است. به تعبیر ساده، کسانی پشت میز مذاکره مینشینند که اختیار نهایی ندارند، و کسانی تصمیم میگیرند که هیچگاه پشت میز ظاهر نمیشوند. برای طرفهای غربی، این یعنی بحران مزمن در هرگونه توافق احتمالی.
زیرا حتی اگر توافقی امضا شود، تضمینی وجود ندارد که ساختار امنیتی مسلط خود را متعهد به اجرای آن بداند. تنگهها، کشتیها و زبان زور گزارش مزبور همچنین به حملات منتسب به نیروهای سپاه به چند شناور غیرنظامی در ۱۸ آوریل اشاره میکند؛ اقدامی که در چارچوب فشار بر ایالات متحده و نمایش اقتدار در پرونده مذاکرات تفسیر شده است. چه این روایت بهطور کامل دقیق باشد یا نه، اصل مسئله روشن است: استفاده از ابزار نظامی برای شکل دادن به فضای سیاسی.
این همان منطقی است که طی سالهای گذشته در خلیج فارس، عراق، سوریه و لبنان دیده شد؛ سیاست خارجی از مسیر دیپلماسی پیش نمیرود، بلکه از طریق اهرم تهدید، هزینهسازی و بازدارندگی نظامی هدایت میشود. اکنون به نظر میرسد همین منطق به قلب اداره داخلی ایران نیز منتقل شده است. قالیباف، پزشکیان و چهرههای رسمی در حاشیه در هر ساختار دوگانه قدرت، چهرههای رسمی باقی میمانند، اما نقش آنها تغییر میکند. رؤسای قوا، رؤسای جمهور، رؤسای مجلس و وزرا همچنان سخن میگویند، سفر میروند و مذاکره میکنند، اما وزن واقعی آنها به اندازه نزدیکیشان به ساختار سخت قدرت سنجیده میشود، نه به جایگاه حقوقیشان. در چنین چارچوبی، حتی شخصیتهایی مانند محمدباقر قالیباف نیز اگرچه دارای سابقه نظامی و امنیتیاند، ممکن است از حلقه تصمیمگیری نهایی کنار گذاشته شوند. قدرت در جمهوری اسلامی نه لزوماً سلسلهمراتبی، بلکه شبکهای، رقابتی و مبتنی بر ائتلافهای درونساختاری است. ایران به کدام سو میرود؟ اگر ارزیابی ISW درست باشد، ایران وارد مرحلهای شده که در آن سپاه پاسداران از «ستون حامی نظام» به «مدیر اصلی نظام» تبدیل شده است. این تحول پیامدهای عمیقی دارد: کاهش ظرفیت مصالحه، تشدید منطق امنیتی در سیاست داخلی، محدود شدن نهادهای انتخابی، و افزایش احتمال تصمیمات پرریسک در سیاست خارجی. حکومتهای نظامی همیشه با یک تناقض بنیادین روبهرو هستند: آنها میتوانند نظم کوتاهمدت ایجاد کنند، اما اغلب توان مدیریت بحرانهای پیچیده اقتصادی و اجتماعی را ندارند. ایران امروز با تورم، فرار سرمایه، بحران آب، شکاف اجتماعی و انزوای بینالمللی روبهروست. پاسخ نظامی به مسائل غیرنظامی، معمولاً بحران را حل نمیکند؛ فقط به تعویق میاندازد. پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی رئیسجمهور است یا چه کسی مذاکره میکند. پرسش اصلی این است که آیا در تهران هنوز دولت حکومت میکند، یا ژنرالها؟