خانه بین الملل هموطن موارد نقض حقوق بشر در دوران جنگ و آتش‌بس را بررسی می‌کند؛تسلیم در میدان جنگ و ژست اقتدار در خیابان‌های خالی

هموطن موارد نقض حقوق بشر در دوران جنگ و آتش‌بس را بررسی می‌کند؛تسلیم در میدان جنگ و ژست اقتدار در خیابان‌های خالی

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: در حالی که تنها چند روز به پایان «آتش‌بس دو هفته‌ای» میان آمریکا و جمهوری اسلامی باقی مانده، گزارش‌های تأییدشده از داخل ایران حاکی از موج بی‌سابقه‌ای از دستگیری‌ها و اعدام‌هاست.

بر اساس آمار منتشرشده از سوی منابع حقوق بشری مستقل، فقط در ۴۰ روز جنگ مستقیم و دو هفته آتش‌بس، تعداد دستگیری‌های شهروندان به اتهامات «امنیتی و سیاسی» چندین برابر شده و روند اعدام‌ها نیز شتاب گرفته است.

این در حالی است که رژیم تازه‌نفس مجتبی خامنه‌ای – رهبر سوم جمهوری اسلامی که پس از کشته شدن علی خامنه‌ای در حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به قدرت رسیده – هنوز حتی یک تصویر رسمی از خود منتشر نکرده و در هیچ مراسم عمومی حضور نیافته است. او همچنان سایه‌ای است که از پشت پرده، دستور سرکوب را صادر می‌کند.

این الگو جدید نیست، بلکه تکرار تاریخ خونین جمهوری اسلامی است. هر بار که رژیم در جبهه خارجی با شکست یا فشار مواجه می‌شود، ماشین سرکوب داخلی‌اش را با حداکثر سرعت روشن می‌کند. چرا؟ پاسخ را باید در DNA اقتدارگرایانه این نظام جست‌وجو کرد؛ ضعف خارجی را با نمایش قدرت بر روی بدن‌های مردم جبران می‌کند.

جنگ ۴۰ روزه که با حملات دقیق آمریکا و اسرائیل به مراکز فرماندهی و هسته‌ای آغاز شد، ضربه‌ای مهلک به اعتبار رژیم وارد کرد. علی خامنه‌ای – دیکتاتوری که چهار دهه بر ایران حکم راند – در همان حملات اولیه و در همان ثانیه‌های آغاز جنگ کشته شد.

مرگ او نه تنها خلا رهبری ایجاد کرد، بلکه نشان داد که «ولایت مطلقه فقیه» در برابر تکنولوژی و اراده قدرت‌های خارجی، هیچ است.

مجتبی خامنه‌ای، که سال‌ها در پشت صحنه، قدرت را هدایت می‌کرد، حالا به طور رسمی «رهبر سوم» نامیده می‌شود، اما غیبت کامل او از رسانه‌ها و اجتماعات، تنها یک پیام دارد: رژیم از نمایش چهره واقعی‌اش وحشت دارد. ترس از مشروعیت صفر، ترس از اعتراضات مردمی که ممکن است با دیدن «رهبر ناشناس» شعار «مرگ بر دیکتاتور» را بار دیگر فریاد بزنند.در چنین شرایطی، افزایش دستگیری‌ها و اعدام‌ها از سوی حامیان دیکتاتور جدید منطقی به نظر می‌رسد.

گزارش‌های رسیده از زندان‌های اوین و دیگر زندان‌های کشور نشان می‌دهد که در هفته‌های اخیر صدها فعال مدنی، دانشجو، روزنامه‌نگار و حتی شهروندان عادی به اتهاماتی چون «ارتباط با دشمن خارجی»، «تبلیغ علیه نظام»، «محاربه» و حتی ارسال تصویر به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج کشور بازداشت شده‌اند.

اعدام‌ها نیز سرعت زیادی به خود گرفته است. فقط در ۱۰ روز گذشته دست‌کم ۱۸ حکم اعدام به اجرا درآمده که ۱۱ مورد آن به اتهامات سیاسی بوده است. این اعداد، در مقایسه با میانگین ماه‌های قبل، جهشی آشکار را نشان می‌دهد.

تحلیل‌گران مخالف رژیم این رفتار را «سرکوب پیش‌دستانه» می‌نامند. وقتی رژیم نمی‌تواند در برابر بمب‌افکن‌های آمریکایی و موشک‌های اسرائیلی کاری از پیش ببرد، نیاز دارد به مردمش ثابت کند که هنوز «قوی» است.

اعدام یک زندانی سیاسی در ملاعام – یا حتی در سکوت زندان – دقیقا همین کار را می‌کند: ارسال پیامی واضح به جامعه که «هرگونه مخالفت، هزینه‌اش مرگ است».این تاکتیک قدیمی است. پس از ترور قاسم سلیمانی، رژیم سرکوب خونین اعتراضات آبان ۱۳۹۸ را رقم زد. پس از هدف قرار دادن عمدی هواپیمای اوکراینی، موج دستگیری دانشجویان افزایش یافت. حالا هم، پس از جنگ ۴۰ روزه و کشته شدن علی خامنه‌ای، همان چرخه تکرار شده است.اما چرا این بار شدت آن بیشتر است؟ دو دلیل اصلی وجود دارد.

نخست، خلا رهبری

مجتبی خامنه‌ای فاقد کاریزمای پدرش است. او نه تجربه علنی دارد، نه پایگاه مردمی. تنها ابزاری که برای حفظ قدرت در اختیار دارد، سرکوب خام است.

دوم، ترس از انفجار داخلی

جنگ ۴۰ روزه اقتصاد ورشکسته ایران را فلج‌تر کرد. تورم بالای ۵۰ درصد، بیکاری جوانان به مرز ۳۰ درصد و قطعی‌های مکرر برق و اینترنت، مردم را به نقطه جوش رسانده است.

رژیم می‌داند که اگر آتش‌بس به آتش جنگ تمام‌عیار تبدیل شود، اعتراضات خیابانی می‌تواند به سرعت به قیام سراسری بدل شود. بنابراین، با دستگیری پیش‌دستانه، می‌کوشد هر اعتراضی پیش از علنی شدن خاموش کند.

این سیاست، البته، هزینه‌های بلندمدتی دارد. هر اعدامی، یک خانواده را به دشمن رژیم تبدیل می‌کند. هر دستگیری، ده‌ها نفر را به صف مخالفان می‌افزاید. سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی – از جمله عفو بین‌الملل و هرانا – این موج را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرده‌اند. اما رژیم به این انتقادها وقعی نمی‌نهد. برای او، بقا مهم‌تر از مشروعیت و مقبولیت است.

در ذهن تصمیم‌گیران بیت رهبری، مردم ایران نه شهروند، بلکه ابزار یا تهدید هستند. وقتی تهدید خارجی افزایش می‌یابد، تهدید داخلی باید با سرعت بیشتری خنثی شود.

در روزهای پایانی آتش‌بس، نشانه‌های نگران‌کننده‌ای هم هست. منابع آگاه از داخل سپاه پاسداران می‌گویند دستورالعمل‌های شفاهی صادر شده که «هرگونه فعالیت اعتراضی، حتی در فضای مجازی، باید بلافاصله با بازداشت و اتهام محاربه همراه شود».

همزمان، رسانه‌های وابسته به رژیم – که هنوز توان دفن علی خامنه‌ای را ندارند – تلاش می‌کنند با پخش کلیپ‌های مختلف، تصویری از «ثبات» بسازند.

اما واقعیت خیابان‌ها چیز دیگری می‌گوید. خانواده‌های اعدام‌شدگان در سکوت، عکس عزیزانشان را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند و با هشتگ #اعدام_نکنید فریاد می‌زنند.

این الگوی تکراری – ضعف خارجی، سرکوب داخلی – ریشه در ماهیت ایدئولوژیک رژیم دارد. جمهوری اسلامی از ابتدا بر پایه دو ستون بنا شده: صدور انقلاب (جبهه خارجی) و ولایت فقیه (کنترل داخلی). وقتی ستون اول فرو می‌ریزد، ستون دوم باید با خشونت بیشتر تقویت شود. مجتبی خامنه‌ای، که هنوز جرات ظاهر شدن در جمع را ندارد، دقیقا همین منطق را دنبال می‌کند. او می‌داند که اگر مردم احساس کنند رژیم ضعیف شده، دیگر هیچ ترسی از آن نخواهند داشت. بنابراین، چاره‌ای جز خون‌ریزی ندارد.

در حالی که جهان منتظر پایان آتش‌بس و احتمال دور جدید درگیری‌ها و یا تسلیم کامل جمهوری اسلامی است، مردم ایران دوباره قربانی سیاست‌های شکست‌خورده رژیم شده‌اند. تاریخ نشان داده که این سرکوب‌ها، در نهایت، بذر قیام‌های بعدی را می‌پروراند. رژیم هر بار فکر می‌کند با اعدام چند نفر، مشکل را حل کرده، اما هر اعدام، یک شهید جدید و صدها معترض تازه می‌سازد.

در آخرین روزهای آتش‌بس، این چرخه خونین دوباره در حال تکرار است. سؤال این است: تا کی مردم ایران باید برای جبران شکست‌های خارجی رژیم، جان خود را بدهند؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن