خانه بین الملل خاکریز اسلام‌آباد، مسلخ تهران؛ چرا آتش‌بس به معنای صلح نیست؟

خاکریز اسلام‌آباد، مسلخ تهران؛ چرا آتش‌بس به معنای صلح نیست؟

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی: دیپلماسی در نظام‌های تمامیت‌خواه، هرگز امتداد صلح نیست، بلکه استمرار جنگ با ابزارهای دیگر است. در حالی که عقربه‌های ساعت به وقت اسلام‌آباد، شمارش معکوس برای یک توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن را آغاز کرده‌اند، در جغرافیای داخلی ایران، صدایی جز صفیر گلوله و ضجه‌ی خانواده‌های اعدامی به گوش نمی‌رسد. این تقارن غریب میان لبخند در میز مذاکره و خشم در پای چوبه‌ی دار، نه یک تصادف، که یک استراتژی بقا برای رژیمی است که آموخته چگونه از شکاف‌های ژئوپلیتیک، سپری برای پنهان کردن لرزه‌های درونی خود بسازد.
هندسه انتقام
مذاکرات شنبه پیش از آنکه تلاشی برای ثبات منطقه‌ای باشد، تلاشی مذبوحانه از سوی اتاق‌های فکر امنیتی برای خرید زمان است؛ زمانی که بهای آن را نه دیپلمات‌ها با امضا، بلکه جوانان معترض با جان خود در راهروهای سرد اوین و فشافویه می‌پردازند. دستگاه قضایی که اکنون بیش از هر زمان دیگری به بازوی اجرایی نهادهای امنیتی تبدیل شده، با اعدام‌های روزمره قصد دارد این پیام صریح را به جامعه‌ی معترض مخابره کند که هیچ توافق خارجی، به معنای تضعیف مشت آهنین در داخل نخواهد بود. اژه‌ای با تاکید بر عدم مداهنه در برخورد با پرونده‌های امنیتی، در واقع در حال خاکریز‌بندی در برابر موج احتمالی امیدواری‌های مدنی است که ممکن است از پس یک توافق دیپلماتیک جوانه بزند.

رژیم جمهوری اسلامی به خوبی می‌داند که کوچکترین عقب‌نشینی در حوزه‌ی سرکوب، در شرایطی که نارضایتی‌ها به نقطه جوش رسیده، می‌تواند به انفجاری غیرقابل‌کنترل منجر شود؛ لذا صندلی‌های مذاکره در اسلام‌آباد، با طناب‌های داری که در زندان‌های ایران کشیده می‌شوند، نسبتی مستقیم و مهندسی‌شده دارند. تلاش برای تسخیر خیابان هم‌زمان با این ماشین اعدام، شاهد پدیده تسخیر خیابان توسط حلقه حامیان حاکمیت هستیم. لشکری از نیروهای وفادار و سازمان‌دهی‌شده که با اشغال فیزیکی میدان‌ها و خیابان‌ها، سعی در بازپس‌گیری قلمرویی دارند که در خیزش‌های اخیر، به‌ویژه در دی‌ماه خونین، به تسخیر اراده‌ی معترضان درآمده بود. تاکید مکرر تئوریسین‌های امنیتی بر ضرورت «حفظ خیابان»، اعترافی دیرهنگام اما صادقانه به این حقیقت است که مشروعیت نظام دیگر نه در پای صندوق‌های رای، بلکه در توانایی اشغالگری فیزیکی نهفته است. این حضور سازمان‌یافته، در واقع یک ضد انقلاب پیش‌دستانه است تا با ایجاد فضای پادگانی در شهرها، هرگونه ایده برای تجمع مجدد مخالفان را در نطفه خفه کند. رژیم با این نمایش قدرت خیابانی، به دنبال القای این توهم به طرف‌های غربی است که هنوز از پایگاه اجتماعی مستحکمی برخوردار است، در حالی که واقعیت تهی بودن این پایگاه، در سکوت سنگین و خشم پنهان توده‌های مردم به وضوح لمس می‌شود. اما پرسش بنیادین این است که آیا این مانورهای دوگانه (دیپلماسی در خارج و توحش در داخل) واقعاً توانسته است جمهوری اسلامی را از پرتگاه سرنگونی نجات دهد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند نگریستن به فراتر از تیترهای روزمره است.

اگرچه ماشین سرکوب توانسته است با خون‌ریزی بی‌محابا در دی‌ماه و ادوار قبلی، موقتاً شعله‌های عیان اعتراض را فرونشاند، اما «بحران بقا» برای این ساختار وارد فاز بیولوژیک و ساختاری شده است. خونی که بر زمین ریخته شده، دیگر به سادگی به چرخه زندگی عادی بازنمی‌گردد؛ این خون‌ها تبدیل به «آگاهی طبقاتی و ملی» شده‌اند که هیچ توافق اقتصادی یا سیاسی قادر به ابطال آن‌ها نیست. رژیمی که برای بقای خود ناچار است هرشب خیابان‌هایش را با نیروهای نقاب‌دار قرق کند و هر صبح چهارپایه‌ای را از زیر پای جوانی بکشد، نه در وضعیت «ثبات»، بلکه در وضعیت «اشغالگری» به سر می‌برد. اشغالگر شاید بتواند برای مدتی بر سرزمینی حکم براند، اما هرگز نمی‌تواند «مالک» آن باشد.
برنامه اپوزیسیون چیست؟
در این میان، وظیفه‌ی اپوزیسیون و معترضان، عبور از شوک ناشی از اخبار مذاکرات است. نباید اجازه داد که پروپاگاندای حکومتی، توافق احتمالی اسلام‌آباد را به عنوان پایان تاریخ اعتراضات قالب کند. تاریخ معاصر نشان داده است که توافقات بین‌المللی برای نظام‌های لرزان، تنها مسکنی کوتاه‌مدت هستند که ریشه‌های پوسیده را درمان نمی‌کنند. اپوزیسیون باید با بازتعریف استراتژی‌های خود، بر «نافرمانی مدنی پایدار» و «افشای هزینه‌های انسانی دیپلماسی با استبداد» تمرکز کند. جامعه‌ی جهانی باید بداند که هرگونه مشروعیت‌بخشی به این ساختار در میز مذاکره، به معنای شراکت در جنایاتی است که اژه‌ای و دستگاه تحت امرش در راهروهای اوین و رجایی‌شهر رقم می‌زنند. اراده‌ی معترضان نباید تحت شعاع بازی‌های ژئوپلیتیک قرار گیرد؛ چرا که قدرت واقعی نه دردست دیپلمات‌های اسلام‌آباد، بلکه در دست لایه‌های زیرین جامعه‌ای است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. سرانجام باید گفت که سرنوشت ایران نه در پایتخت‌های همسایه، که در متن کوچه و خیابان‌های تهران، اصفهان، زاهدان و کردستان نوشته خواهد شد.

توافقات دیپلماتیک شاید بتوانند عدد و رقم‌های روی کاغذ را تغییر دهند، اما نمی‌توانند حافظه‌ی تاریخی یک ملت زخمی را پاک کنند. جمهوری اسلامی با هر اعدام، تنها یک گام به فروپاشی درونی نزدیک‌تر می‌شود، زیرا ترس، ابزاری است که وقتی از حد گذشت، به ضد خود تبدیل شده و متهورترین نسل تاریخ ایران را پدید می‌آورد. این بن‌بست تاریخی، راه خروجی جز تسلیم در برابر اراده‌ی ملی ندارد و هیچ «آتش‌بسی» نمی‌تواند آتش زیر خاکستر خشمی را خاموش کند که ریشه در خون‌های ناحق ریخته شده دارد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن