خانه گرانی و تورم پرده برداری گزارش علی ربیعی از هزینه‌های سیاست خارجی؛ مردم تاوان کدام تصمیم‌ها را می‌پردازند؟

پرده برداری گزارش علی ربیعی از هزینه‌های سیاست خارجی؛ مردم تاوان کدام تصمیم‌ها را می‌پردازند؟

بوق‌های تبلیغاتی حاکمیت در ایران همواره سیاست خارجی تهاجمی و انزواطلبی خود را تحت عناوین دهان‌پرکنی مانند «ایستادگی در برابر استکبار» یا «مقاومت اقتصادی» به خورد افکار عمومی می‌دهند. اما سند محرمانه ۳۷ صفحه‌ای فاش‌شده از درون نهاد ریاست‌جمهوری، پرده از یک حقیقت عریان برمی‌دارد و آن این است که برای اکثریت مردم ایران، این دیپلماسی نه تنها مایه افتخار نیست، بلکه یک ابزار شکنجه معیشتی به حساب می‌آید.

آوا مهرگانی

بوق‌های تبلیغاتی حاکمیت در ایران همواره سیاست خارجی تهاجمی و انزواطلبی خود را تحت عناوین دهان‌پرکنی مانند «ایستادگی در برابر استکبار» یا «مقاومت اقتصادی» به خورد افکار عمومی می‌دهند. اما سند محرمانه ۳۷ صفحه‌ای فاش‌شده از درون نهاد ریاست‌جمهوری، پرده از یک حقیقت عریان برمی‌دارد و آن این است که برای اکثریت مردم ایران، این دیپلماسی نه تنها مایه افتخار نیست، بلکه یک ابزار شکنجه معیشتی به حساب می‌آید.

هنگامی که آمار رسمی دولت اعتراف می‌کند ۵۴ درصد مردم درآمدشان کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد و بیش از ۸۱ درصد در تأمین ابتدایی‌ترین مواد غذایی خود با چالش مواجه‌اند، پیوند میان فقر سفره‌ها و انزوای بین‌المللی از یک گمانه‌زنی اقتصادی به یک فکت غیرقابل‌انکار سیاسی تبدیل می‌شود. این آمارها نشان می‌دهند که معیشت یک ملت، سال‌هاست به گروگان سیاست خارجی برآمده از منافع بقای حاکمیت تبدیل شده است.

تروریسم معیشتی؛ فقر ناشی از سیاست‌های کلان

فقر در ایران امروز یک پدیده تصادفی، ناشی از خشکسالی یا صرفاً سوءمدیریت بوروکراتیک نیست؛ فقر در ایران، یک فقر ساختاری و انتخابی است. وقتی بیش از ۸۰ درصد مردم یک کشور پهناور و غنی از منابع، برای تأمین کالری و غذای روزانه خود با مشکل روبرو هستند، ما با سقوط کارآمدی اقتصادی مواجه نیستیم، بلکه با یک تروریسم معیشتی روبرو هستیم که ریشه در تصمیمات کلان نظام سیاسی دارد.

حاکمیت سال‌هاست که با اصرار بر برنامه‌های هسته‌ای تنش‌زا، ماجراجویی‌های منطقه‌ای و قفل کردن سیستم بانکی کشور از طریق نپذیرفتن استانداردهای مالی بین‌المللی، عملاً شریان‌های اقتصادی کشور را قطع کرده است. در این ساختار، معیشت شهروندان به عنوان هزینه‌ای قابل‌چشم‌پوشی در راه تحقق کلان‌روایت‌های ایدئولوژیک تلقی می‌شود. فرقی نمی‌کند که چه دولتی در پاستور مستقر باشد؛ تا زمانی که هسته سخت قدرت، ستیز بین‌المللی را به عنوان فلسفه وجودی خود تعریف کرده است، سفره مردم اولین و اصلی‌ترین قربانی این رویکرد خواهد بود. ناتوانی ۵۴ درصد مردم در پوشش هزینه‌های جاری، خروجی مستقیم سیستمی است که بقای خود را در بازتولید بحران و انسداد خارجی می‌بیند.

رفراندوم خاموش برای مذاکره؛ پایان افسانه «مقاومت»

بخش کلیدی و در عین حال سانسورشده در رسانه‌های رسمی، تمایل اکثریت قاطع جامعه به ادامه مذاکره با آمریکا و تعامل با جهان است. این گرایش، که در گزارش محرمانه علی ربیعی نیز به آن اعتراف شده‌، عملاً یک رفراندوم خاموش علیه دکترین دیپلماتیک نظام است. حکومت همواره مدعی بوده که مردم ایران سختی‌ها را به جان می‌خرند تا «پرچم مقاومت» در اهتزاز بماند. اما این سند فاش می‌سازد که فرسایش روانی و مادی جامعه به نقطه‌ای رسیده که مردم دیپلماسی تنش‌زدایی را نه یک گزینه لوکس، بلکه تنها راه تنفس و بقای بیولوژیک خود می‌دانند.

مردم ایران به تجربه دریافته‌اند که هیچ اصلاح اقتصادی در درون مرزها، بدون حل‌وفصل بحران‌های خارجی ممکن نیست. اصرار اکثریت بر مذاکره با آمریکا، ناشی از شیفتگی فرهنگی یا سیاسی به غرب نیست؛ بلکه ناشی از عقلانیت توده‌ای است که ارتباط مستقیم میان نرخ دلار، تورم افسارگسیخته، و خالی شدن یخچال‌های خود را با تصمیمات شورای عالی امنیت ملی درک کرده است. این تمایل عمومی، تشت رسوایی تئوریسین‌های «اقتصاد مقاومتی» را از بام انداخته و نشان می‌دهد که جامعه ایران دیگر حاضر نیست هزینه بلندپروازی‌های آخرالزمانی یک اقلیت حاکم را از جیب خود و به بهای خون مردم پرداخت کند.

تضاد منافع؛ چرا بقای حاکمیت در انزوا است؟

پرسش اساسی قابل طرح در اقتصاد سیاسی ایران، این است که چرا حاکمیت با وجود آگاهی از این فقر فرساینده و خواست اکثریت، باز هم از تنش‌زدایی واقعی سر باز می‌زند؟ پاسخ در تضاد منافع بنیادین میان «بقا ملت» و «بقا حاکمیت» نهفته است.

برای ملت، بقا یعنی باز شدن مرزها، ورود سرمایه‌گذاری خارجی، تک‌نرخی شدن ارز و پایان تحریم‌ها تا بتوانند در یک شرایط عادی کار کنند و معیشت خود را تأمین نمایند. اما برای طبقه حاکم و شبکه‌های اقتصادی-امنیتی زیرمجموعه آن، تنش‌زدایی و شفافیت بین‌المللی به معنای پایان رانت‌های کلان است. «کاسبان تحریم» و نهادهای غیرپاسخگو، ثروت و قدرت خود را دقیقاً از کانال قاچاق، دور زدن تحریم‌ها و توزیع رانتی ارزهای چندنرخی به دست می‌آورند.

شفافیت مالی و پیوستن به معاهدات بین‌المللی، این تاریک‌خانه‌های مالی را افشا خواهد کرد. از سوی دیگر، تنش‌زدایی بیرونی، ضرورت وجودی دستگاه‌های سرکوب و امنیتی را که همواره تحت لوای «شرایط حساس کنونی» و «تهدید خارجی» توجیه می‌شوند، زیر سوال می‌برد. به همین دلیل است که هرگاه جامعه به سمت گشایش دیپلماتیک حرکت می‌کند، هسته سخت قدرت با اقدامات تنش‌زا در منطقه یا بحران‌سازی‌های داخلی، بازی را به نقطه صفر بازمی‌گرداند. حکومت برای بقای خود به بحران نیاز دارد، حتی اگر این بحران به قیمت گرسنگی ۸۱ درصد مردم تمام شود.

فروپاشی از درون؛ گسل‌های معیشتی فعال شدند

دستاورد نهایی سیاست خارجی ایدئولوژیک حاکمیت، بنا کردن امنیت ملی روی گسل‌های عمیق فقر و گرسنگی است. حاکمانی که گمان می‌کنند با موشک و پهپاد می‌توانند برای خود امنیت بخرند، از این واقعیت غافلند که بزرگ‌ترین تهدید علیه موجودیت آن‌ها، نه در پشت مرزها، بلکه در درون یخچال‌های خالی شهروندانشان نهفته است.

سند محرمانه ربیعی زنگ خطری است که نشان می‌دهد جامعه ایران از مرحله اعتراض به کیفیت زندگی عبور کرده و وارد مرحله تلاش برای بقای شده است. وقتی یک جامعه در تأمین کالری پایه خود با مشکل مواجه شود، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. دیپلماسی تهاجمی نظام عملاً سرمایه ملی را در خارج مرزها دود می‌کند، در حالی که در داخل، انبار باروتی از خشم معیشتی ساخته می‌شود که مهار آن با هیچ اهرم امنیتی میسر نخواهد بود. واقعیت این است که حاکمیت با گروگان گرفتن سفره مردم برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای و ایدئولوژیک خود، عملاً طناب دار خود را با دستان خویش بافته است؛ طنابی که گره‌های آن را فقر، خشم و گرسنگی ارتش ۸۱ درصدی محرومان محکم‌تر می‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن