خانه اقتصاد صفرهای ریال؛ اعتماد از دست‌رفته پول ملی

هموطن امکان بازگرداندن ارزش به پول ملی را بررسی می‌کند

صفرهای ریال؛ اعتماد از دست‌رفته پول ملی

هنگامی که پول ملی دیگر نتواند قیمت آینده را برای مردم قابل تصور کند، بحران آن فقط کاهش ارزش نیست؛ بحران اعتماد است. پول ملی قرار است ساده‌ترین زبان مشترک یک اقتصاد باشد؛ همه درآمدهای خود را با آن دریافت کنند، قیمت کالاها را با آن بسنجند، قراردادها را با آن ببندند و برای آینده با آن برنامه‌ریزی کنند.

فرهاد فربودی

هنگامی که پول ملی دیگر نتواند قیمت آینده را برای مردم قابل تصور کند، بحران آن فقط کاهش ارزش نیست؛ بحران اعتماد است. پول ملی قرار است ساده‌ترین زبان مشترک یک اقتصاد باشد؛ همه درآمدهای خود را با آن دریافت کنند، قیمت کالاها را با آن بسنجند، قراردادها را با آن ببندند و برای آینده با آن برنامه‌ریزی کنند. اما در اقتصاد ایران، ریال به‌تدریج بخش مهمی از این کارکردها را از دست داده است. امروز بسیاری از مردم ممکن است حقوق خود را به ریال بگیرند، اما ارزش دارایی، مسکن، خودرو، طلا، پس‌انداز و حتی آینده مالی خود را با ریال اندازه نمی‌گیرند. دلار و طلا، در ذهن بخش بزرگی از جامعه، به معیارهای غیررسمی سنجش ارزش تبدیل شده‌اند.

این اتفاق شاید در ظاهر تنها نتیجه سقوط ارزش پول ملی باشد، اما در واقع نشانه عمیق‌تری از یک بحران اقتصادی است. پول زمانی می‌تواند «پول ملی» باشد که مردم به توانایی آن برای حفظ نسبی ارزش اعتماد داشته باشند. وقتی شهروند احساس کند مبلغی که امروز در اختیار دارد، چند ماه بعد بخش قابل‌توجهی از قدرت خرید خود را از دست می‌دهد، طبیعی است که به دنبال معیار دیگری برای حفظ ارزش بگردد. در چنین شرایطی دلار و طلا نه لزوماً به دلیل جذابیت ذاتی، بلکه به دلیل بی‌اعتمادی به ریال، به پناهگاه تبدیل می‌شوند.

بحران از جایی آغاز می‌شود که ریال دیگر صرفاً وسیله پرداخت نیست، بلکه خودش به شاخصی از سرعت کاهش قدرت خرید تبدیل می‌شود. خانوار ایرانی وقتی درباره قیمت یک خانه صحبت می‌کند، فقط به رقم ریالی آن نگاه نمی‌کند؛ قیمت را با دلار، طلا، درآمد ماهانه و حتی قیمت احتمالی آن در آینده مقایسه می‌کند. فروشنده نیز هنگام قیمت‌گذاری، هزینه جایگزینی کالا، نرخ ارز و چشم‌انداز تورمی را در نظر می‌گیرد. نتیجه آن است که قیمت‌های ریالی بیش از آنکه بازتابی از ارزش واقعی کالاها باشند، به بازتابی از انتظارات تورمی تبدیل می‌شوند.

این مسئله در بازار دارایی‌ها شدیدتر است. برای بسیاری از خانوارها، نگهداری ریال به معنای پذیرش ریسک کاهش ارزش است؛ بنابراین هرگاه درآمدی مازاد بر نیازهای روزمره ایجاد شود، بخشی از جامعه تلاش می‌کند آن را به دارایی‌هایی تبدیل کند که تصور می‌شود از کاهش ارزش پول در امان می‌مانند. طلا، ارز، مسکن و گاهی خودرو از همین مسیر به ابزارهای حفظ ارزش تبدیل می‌شوند.

در چنین اقتصادی، حتی کسی که قصد سفته‌بازی ندارد، ناچار می‌شود مانند یک سرمایه‌گذار رفتار کند. کارگری که بخشی از دستمزدش را پس‌انداز می‌کند، بازنشسته‌ای که ذخیره چندساله خود را نگه داشته یا خانواده‌ای که قصد خرید خانه در چند سال آینده را دارد، همگی با یک سؤال مواجه‌اند: این مقدار ریال تا زمانی که به آن نیاز دارم، چقدر قدرت خرید خواهد داشت؟ اگر پاسخ این سؤال نامطمئن باشد، اعتماد به پول ملی نیز تضعیف می‌شود.

نشانه‌های این تغییر را می‌توان در رفتار روزمره مشاهده کرد. در معاملات بزرگ، بسیاری از افراد ارزش ملک، خودرو یا سرمایه خود را با دلار یا طلا مقایسه می‌کنند. حتی در مواردی که معامله رسماً ریالی است، ذهن طرفین معامله با یک واحد دیگر حساب می‌کند. این پدیده را می‌توان نوعی «دلاری‌شدن ذهنی» اقتصاد دانست؛ وضعیتی که در آن پول ملی همچنان ابزار رسمی پرداخت است، اما لزوماً معیار اصلی سنجش ارزش نیست.

خطر چنین وضعیتی فقط اقتصادی نیست. وقتی مردم نتوانند آینده ریالی خود را پیش‌بینی کنند، برنامه‌ریزی بلندمدت نیز دشوار می‌شود. پس‌انداز بلندمدت کاهش می‌یابد، سرمایه به سمت دارایی‌های غیرمولد حرکت می‌کند و افق تصمیم‌گیری خانوارها کوتاه‌تر می‌شود. خانواده‌ای که نمی‌داند ارزش پس‌اندازش شش ماه دیگر چقدر خواهد بود، طبیعتاً تمایل کمتری به نگهداری نقدینگی خواهد داشت.

در طرف دیگر، بنگاه اقتصادی نیز برای قیمت‌گذاری، سرمایه‌گذاری و محاسبه هزینه‌های آینده با عدم قطعیت مواجه می‌شود. این همان نقطه‌ای است که تورم از یک شاخص اقتصادی به یک رفتار عمومی تبدیل می‌شود؛ مردم و بنگاه‌ها برای محافظت از خود در برابر تورم، رفتارهایی انجام می‌دهند که خود می‌تواند به تشدید تورم و افزایش سرعت گردش پول منجر شود.

در چنین شرایطی، سیاست‌های جدید ارزی نیز معنای متفاوتی پیدا می‌کنند. بانک مرکزی در ماه‌های اخیر دسترسی اشخاص حقیقی به خرید اسکناس ارز را در چارچوب مقررات مشخص کرده است و سقف خرید ارز برای اشخاص حقیقی ایرانی بالای ۱۸ سال، در سرفصل تأمین نیازهای ضروری، همچنان هزار یورو یا معادل آن در سال تعیین شده است. این سیاست را می‌توان از یک منظر تلاش برای انتقال بخشی از تقاضای ارز از بازارهای غیررسمی به شبکه رسمی دانست.

بانک مرکزی نیز هدف خود را مدیریت بازار ارز، تقویت عرضه و تسهیل دسترسی متقاضیان به اسکناس ارز در شبکه رسمی اعلام کرده است.

اما پشت این سیاست، واقعیتی مهم‌تر وجود دارد; بخشی از تقاضای ارز در ایران صرفاً تقاضای مصرفی نیست؛ تقاضای «حفظ ارزش» است. فردی که ریال خود را به دلار تبدیل می‌کند، ممکن است هیچ وارداتی نداشته باشد و قصد سفر هم نداشته باشد. او در واقع در حال خرید نوعی بیمه در برابر کاهش ارزش پول ملی است. به همین دلیل، نمی‌توان با افزایش یا کاهش محدودیت‌های خرید ارز، ریشه این تقاضا را از بین برد. تا زمانی که تورم بالا و نااطمینانی اقتصادی وجود داشته باشد، تقاضا برای دارایی‌های جایگزین نیز باقی خواهد ماند.

شاید مقایسه وضعیت امروز با تاریخچه پول ملی ایران قابل تأمل باشد. ریال در آغاز شکل‌گیری رسمی خود، اساساً با طلا تعریف شده بود. قانون تعیین واحد و مقیاس پول قانونی ایران در سال ۱۳۰۸، «ریال طلا» را به‌عنوان واحد پول قانونی تعیین کرد و هر ریال معادل ۰٫۳۶۶۱۱۹۱ گرم طلای خالص در نظر گرفته شد.

یعنی در نقطه آغاز، ریال فقط یک نام برای پول نبود؛ پشت آن یک تعریف مشخص از ارزش وجود داشت. در طول دهه‌های بعد، ساختار پولی و رابطه ریال با طلا و ارزهای خارجی تغییر کرد و ارزش پول ملی نیز دستخوش تحولات فراوان شد. اما فاصله میان آن تعریف تاریخی از ارزش و وضعیت امروز، تصویری روشن از مسیری است که پول ملی طی کرده است.

مسئله امروز البته بازگشت به استاندارد طلا نیست. اقتصاد مدرن بر پایه پول بدون پشتوانه کالایی مستقیم نیز می‌تواند به‌خوبی عمل کند؛ مشروط به اینکه سیاست پولی، مالی و نهادی به اندازه‌ای معتبر باشد که مردم به ثبات نسبی ارزش پول اعتماد کنند.

بنابراین «پشتوانه» واقعی ریال در اقتصاد امروز بیش از آنکه در خزانه طلا باشد، در اعتماد عمومی، انضباط مالی دولت، استقلال و اعتبار سیاست پولی، رشد اقتصادی و ثبات اقتصاد کلان قرار دارد.

برزیل نمونه مهمی برای فهم این مسئله است. این کشور در دهه‌های پایانی قرن بیستم دوره‌ای از تورم بسیار شدید را تجربه کرد و بارها اقدام به تغییر واحد پول و اصلاحات پولی کرد. اما برنامه «رئال» که در سال ۱۹۹۴ اجرا شد، صرفاً یک تغییر ظاهری در اسکناس‌ها نبود. طرح رئال با مجموعه‌ای از اصلاحات اقتصادی همراه شد و در کنار معرفی واحد پول جدید، تلاش کرد سازوکارهای ایجاد تورم و عادت اقتصاد به شاخص‌گذاری تورمی را مهار کند. یکی از ویژگی‌های مهم آن، تلاش برای «زدودن شاخص‌بندی» از اقتصاد بود؛ یعنی شکستن چرخه‌ای که در آن قیمت‌ها و دستمزدها دائماً بر اساس تورم گذشته تعدیل می‌شدند. تجربه برزیل یک پیام روشن دارد: پول جدید به‌تنهایی اعتماد جدید ایجاد نمی‌کند.

اگر واحد پول عوض شود اما کسری بودجه، رشد نقدینگی، بی‌انضباطی مالی، بی‌ثباتی ارزی و تورم پابرجا بماند، صفرهای حذف‌شده دیر یا زود دوباره بازمی‌گردند. مسئله اصلی نام پول نیست؛ مسئله توانایی اقتصاد برای حفظ ارزش آن است. از همین منظر، بحث تغییر واحد پول یا حذف صفرها باید با احتیاط دیده شود. حذف صفر می‌تواند محاسبات، حسابداری و مبادلات را ساده‌تر کند و از نظر فنی مزایایی داشته باشد، اما نمی‌تواند به‌تنهایی ارزش واقعی پول را افزایش دهد.

اگر تورم ادامه پیدا کند، مردم خیلی زود واحد جدید را نیز با دلار و طلا خواهند سنجید. آنچه اعتماد به پول ملی را بازسازی می‌کند، نه تعداد صفرهای اسکناس، بلکه ثبات قدرت خرید آن است. پول ملی زمانی دوباره به معیار ارزش تبدیل می‌شود که خانوار بتواند درآمد امروز خود را با اطمینان نسبی برای آینده برنامه‌ریزی کند؛ زمانی که پس‌انداز چندساله به معنای از دست رفتن بخش بزرگی از قدرت خرید نباشد؛ زمانی که قیمت مسکن، خودرو و کالاهای سرمایه‌ای صرفاً بر اساس انتظارات جهش نرخ ارز تعیین نشود و زمانی که بنگاه اقتصادی بتواند هزینه و درآمد آینده خود را با درجه قابل قبولی از اطمینان پیش‌بینی کند. در غیر این صورت، هر اصلاح پولی تنها ظاهر مسئله را تغییر می‌دهد.

بحران ریال در نهایت بحران یک اسکناس نیست؛ بحران اعتماد به آینده است. وقتی شهروند ایرانی برای حفظ ارزش پس‌انداز خود به طلا یا دلار پناه می‌برد، لزوماً به معنای علاقه او به ارز خارجی نیست. او در بسیاری از موارد تنها تلاش می‌کند حاصل سال‌ها کار و پس‌اندازش را از گزند تورم حفظ کند. این رفتار را نمی‌توان صرفاً با دستور اداری یا محدودیت معاملاتی از بین برد.

راه بازگشت ریال به جایگاه واقعی خود، از مسیر ثبات اقتصادی می‌گذرد: مهار تورم، کنترل کسری بودجه، اصلاح نظام بانکی، ایجاد انضباط پولی، کاهش نااطمینانی، ثبات بازار ارز و مهم‌تر از همه ایجاد چشم‌اندازی قابل اعتماد برای آینده اقتصاد. تا زمانی که مردم تصور کنند ریالی که امروز در اختیار دارند، فردا ارزش کمتری خواهد داشت، طبیعی است که به دنبال واحد سنجش دیگری باشند.

در چنین شرایطی، شاید مهم‌ترین علامت بحران این نباشد که دلار چند ریال شده است؛ بلکه این باشد که مردم دیگر برای سنجیدن ارزش زندگی اقتصادی خود به ریال نگاه نمی‌کنند.

ریال زمانی دوباره پول ملی خواهد شد که مردم بتوانند به آن نه فقط برای پرداخت، که برای پس‌انداز، قرارداد، سرمایه‌گذاری و تصور آینده اعتماد کنند. تا آن روز، هرچقدر صفرهای اسکناس تغییر کند، مسئله اصلی اقتصاد ایران همچنان سر جای خود باقی خواهد ماند: پولی که دیگر برای بخش بزرگی از جامعه، معیار مطمئن ارزش نیست.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن