اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
ساعت سه بامداد است. دستیار سال سوم پزشکی پس از بیش از ۲۴ ساعت کشیک، روی صندلی اتاق استراحت بیمارستان چرتی کوتاه میزند. چند ساعت بعد باید دوباره بالای سر بیماران باشد؛ بیمارانی که نمیدانند پزشکی که درمانشان میکند، خودش در فکر ترک کشور است. او تنها نیست. هزاران پزشک و پرستار جوان در ایران امروز میان ماندن و رفتن مرددند؛ نسلی که زمانی با آرزوی خدمت وارد دانشگاههای علوم پزشکی شد، اما اکنون بخشی از آن آینده خود را در فرودگاهها و سفارتخانهها جستوجو میکند. آمارها از تمایل گسترده به مهاجرت حکایت دارند و رویدادهای سالهای اخیر، از فشارهای معیشتی تا برخوردهای امنیتی، این موج را شتاب دادهاند. در سالهای گذشته، مهاجرت پزشکان و پرستاران به یکی از مهمترین دغدغههای نظام سلامت ایران تبدیل شده است. آنچه زمانی به عنوان تصمیمی فردی برای دستیابی به درآمد بیشتر یا فرصتهای آموزشی بهتر تلقی میشد، امروز به پدیدهای ساختاری تبدیل شده که ریشههای آن را باید در فرسودگی شغلی، ناامیدی اقتصادی و احساس ناامنی حرفهای جستوجو کرد. آمارهای موجود تصویری هشداردهنده ارائه میکنند. در یک مطالعه انجامشده میان دستیاران پزشکی، بیش از ۸۰ درصد شرکتکنندگان تمایل خود را برای مهاجرت اعلام کردهاند. همچنین نزدیک به چهار نفر از هر پنج دستیار گفتهاند اگر از شرایط واقعی دوره تخصص آگاه بودند، احتمالاً این مسیر را انتخاب نمیکردند. این ارقام صرفاً بیانگر نارضایتی شغلی نیست؛ بلکه نشانهای از شکاف عمیق میان انتظارات یک نسل از پزشکان و واقعیتهایی است که در محیط درمان با آن مواجه میشوند.
رویای پزشکی و واقعیت بیمارستان
برای بسیاری از دانشجویان پزشکی، ورود به دوره تخصص نقطه اوج سالها تلاش و رقابت سنگین است. اما آنچه در بیمارستانها انتظار آنان را میکشد، اغلب با تصویر آرمانی سالهای دانشجویی فاصله دارد. کشیکهای طولانی، حجم بالای مسئولیت، کمبود نیرو و فشار روانی مداوم، بخشی از واقعیت روزمره دستیاران پزشکی است. در بسیاری از مراکز درمانی، دستیاران ستون اصلی ارائه خدمات هستند؛ پزشکانی جوان که هم آموزش میبینند و هم بار بخش بزرگی از خدمات درمانی را بر دوش دارند. با این حال، بسیاری از آنان معتقدند دریافتی مالی و حمایتهای حرفهای با میزان مسئولیت و فشار کاریشان تناسبی ندارد. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش فرسودگی شغلی و کاهش انگیزه برای ادامه فعالیت در داخل کشور است.
کارشناسان حوزه سلامت معتقدند مهاجرت پزشکان بیش از آنکه محصول یک عامل واحد باشد، حاصل انباشت مشکلاتی است که طی سالها حلنشده باقی ماندهاند؛ از وضعیت اقتصادی و تورم گرفته تا محدودیتهای شغلی و کاهش امید به بهبود شرایط.
پرستارانی که چمدان میبندند
این وضعیت محدود به پزشکان نیست. پرستاران نیز در سالهای اخیر به یکی از گروههای اصلی مهاجران حوزه سلامت تبدیل شدهاند. کمبود نیرو، اضافهکاریهای اجباری، فشار کاری سنگین و فاصله درآمد با هزینههای زندگی، بسیاری از آنان را به فکر خروج از کشور انداخته است. در برخی بیمارستانها، کمبود پرستار باعث شده تعداد بیماران تحت پوشش هر پرستار از استانداردهای معمول فراتر رود. چنین شرایطی نهتنها کیفیت خدمات را تهدید میکند، بلکه فشار جسمی و روانی شدیدی بر کارکنان وارد میآورد. در مقابل، کشورهای مقصد با ارائه حقوق بالاتر، امنیت شغلی بیشتر و امکانات حرفهای مناسبتر، به گزینهای جذاب برای نیروهای درمانی ایرانی تبدیل شدهاند.
وقتی درمان رنگ امنیتی میگیرد
اما بحران مهاجرت کادر درمان فقط به مسائل اقتصادی محدود نمیشود. رویدادهای سالهای اخیر بُعد تازهای به این مسئله افزوده است؛ بُعدی که بسیاری از فعالان حوزه سلامت از آن با عنوان «احساس ناامنی حرفهای» یاد میکنند.
پس از اعتراضات سراسری و بهویژه وقایع دیماه، گزارشهایی از بازداشت برخی پزشکان و پرستاران و نیز فشار بر نیروهای درمانی منتشر شد. همچنین نهادهای حقوق بشری درباره برخورد با برخی کارکنان درمانی که به مجروحان خدمات پزشکی ارائه داده بودند، هشدار دادند.
برای جامعه درمانی، این تحولات فقط مجموعهای از اخبار سیاسی نبود. بسیاری از پزشکان و پرستاران احساس کردند محیطی که باید بر پایه اعتماد، بیطرفی و حمایت از ارائه خدمات درمانی شکل بگیرد، با نوعی نگرانی و احتیاط جایگزین شده است. در چنین فضایی، مهاجرت دیگر صرفاً انتخابی اقتصادی نیست؛ بلکه برای برخی به راهی برای دستیابی به احساس امنیت و ثبات حرفهای تبدیل میشود.
زنگ خطر برای نظام سلامت
پیامدهای این روند فراتر از سرنوشت فردی پزشکان و پرستاران است. خروج مستمر نیروهای متخصص میتواند تعادل نظام سلامت را برهم بزند؛ بهویژه در رشتههایی که از پیش با کمبود نیرو مواجه هستند. حوزههایی مانند بیهوشی، اورژانس، روانپزشکی و پرستاری از جمله بخشهایی هستند که بیش از دیگران در معرض آسیب قرار دارند. کمبود نیروی انسانی به معنای افزایش فشار بر کارکنان باقیمانده، طولانیتر شدن زمان انتظار بیماران و کاهش کیفیت خدمات درمانی است. این چرخه معیوب، خود میتواند موج تازهای از نارضایتی و مهاجرت را ایجاد کند و بحران را عمیقتر سازد.
آیندهای که از بیمارستانها دور میشود
شاید مهمترین نشانه بحران امروز آن باشد که بخشی از جوانترین و تحصیلکردهترین نیروهای نظام سلامت، آینده خود را نه در بیمارستانهای کشور، بلکه در بیرون از مرزها تصور میکنند. پزشک یا پرستاری که سالها برای رسیدن به جایگاه حرفهای خود تلاش کرده، زمانی تصمیم به رفتن میگیرد که احساس کند چشمانداز روشنی برای ماندن وجود ندارد. مهاجرت کادر درمان در ایران اکنون دیگر صرفاً یک مسئله صنفی یا اقتصادی نیست. این پدیده به آینهای تبدیل شده که مجموعهای از مشکلات ساختاری را بازتاب میدهد؛ از دشواریهای معیشتی و فرسودگی شغلی گرفته تا نگرانیهای مرتبط با امنیت حرفهای و آینده شغلی.
آمارهایی که زنگ خطر مهاجرت کادر درمان را به صدا درآوردهاند
مهاجرت کادر درمان در سالهای اخیر از سطح هشدار عبور کرده و به یکی از نگرانیهای جدی نظام سلامت تبدیل شده است. بر اساس اعلام سازمان نظام پزشکی، در سال ۱۴۰۰ نزدیک به ۴ هزار پزشک برای دریافت گواهی «گود استندینگ» ــ مدرکی که معمولاً برای اشتغال یا ادامه فعالیت حرفهای در خارج از کشور دریافت میشود ــ درخواست دادهاند؛ در حالی که این رقم در سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴ کمتر از ۶۰۰ نفر در سال بود. برخی گزارشها نیز حاکی است تعداد درخواستهای پزشکان برای دریافت این گواهی نسبت به سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰۰ درصد افزایش یافته است. همچنین بر اساس گزارشهای منتشرشده، شمار پزشکان متقاضی گود استندینگ از بیش از ۴ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ به بیش از ۶ هزار نفر در سال ۱۴۰۱ رسیده و تنها در نیمه نخست سال ۱۴۰۲ نیز بیش از ۳ هزار پزشک این گواهی را دریافت کردهاند.
در حوزه پرستاری نیز روند مشابهی دیده میشود. مقامهای سازمان نظام پرستاری اعلام کردهاند میانگین مهاجرت سالانه پرستاران از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ حدود دو برابر شده است. به گفته مسئولان این نهاد، تنها در یک سال حدود ۳ هزار پرستار برای دریافت گواهی صلاحیت حرفهای جهت مهاجرت درخواست دادهاند. دبیرکل خانه پرستار نیز پیشتر اعلام کرده بود سالانه بین ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ پرستار از کشور مهاجرت میکنند؛ رقمی که معادل خروج ماهانه حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ پرستار از چرخه درمان است.
همزمان نتایج یک پژوهش درباره دستیاران پزشکی نشان میدهد ۸۱.۵ درصد آنان تمایل به مهاجرت دارند و ۷۹.۵ درصد گفتهاند اگر از شرایط واقعی دوره تخصص آگاه بودند، احتمالاً دوباره این مسیر را انتخاب نمیکردند. این آمارها در کنار افزایش درخواستهای مهاجرت، تصویری از بحرانی ارائه میدهد که دیگر محدود به نارضایتی فردی نیست و به مسئلهای ساختاری در نظام سلامت ایران تبدیل شده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که چند پزشک و پرستار مهاجرت کردهاند؛ بلکه این خواهد بود که نظام سلامت ایران چگونه میتواند در سالهای آینده بدون بخش قابل توجهی از نیروهای متخصص خود به نیازهای درمانی جامعه پاسخ دهد.