خانه یادداشت‌هایاسر عرب آقای رئیس‌جمهور!

اگر این یادداشت شنیده نشود، موضوع نامه اثبات شده است!

آقای رئیس‌جمهور!

مدت‌هاست در محافل مختلف، در حضور برخی مسئولان و مدیران بلندپایه دولتی و حکومتی، درباره یک مسئله صحبت می‌کنم: اینکه دولت، بیش از آنکه نیازمند سخن گفتن باشد، نیازمند «پروژه شنوایی» است.

یاسر عرب 

جناب پزشکیان!

بعید می بینم این یادداشت به دست شما برسد و خود این اتفاق بخشی از مسئله‌ای است که اکنون درباره آن می‌نویسم.

مدت‌هاست در محافل مختلف، در حضور برخی مسئولان و مدیران بلندپایه دولتی و حکومتی، درباره یک مسئله صحبت می‌کنم: اینکه دولت، بیش از آنکه نیازمند سخن گفتن باشد، نیازمند «پروژه شنوایی» است. جامعه‌ امروز احساس کمبود سخنگوی دولت و حاکمیت ندارد؛ آنچه کم دارد، مسیری است که تجربه زیسته مردم را به تصمیم‌گیری‌های دولت منتقل کند!

بارها درباره این موضوع صحبت کرده‌ام که فناوری‌های اجتماعی برای شنیدن، فهم مسئله و حل آن، در ساختار دولت جایگاه مشخصی ندارد. حتی در آخرین گفت‌وگوها، در سالگرد انتخاب شما، قرار شد متنی تنظیم شود تا جلسه‌ای مشترک با افراد مرتبط، از جمله آقای یوسف پزشکیان و دیگر مسئولان مرتبط، برگزار شود تا درباره ایجاد چنین سازوکاری گفت‌وگو کنیم. متن آماده و ارسال شد، اما آن جلسه تاکنون شکل نگرفت!

شاید اتفاقی که در روزهای اخیر افتاد، بهترین مثال برای توضیح این مسئله باشد.

خانم مهاجرانی، سخنگوی دولت، به عنوان نماینده دولت به جنوب کشور سفر کردند!

طبیعتاً حضور مسئولان در میان مردم می‌تواند اقدامی مثبت باشد. اما مسئله اینجاست که سخنگوی دولت، یعنی «زبان دولت»، وقتی به منطقه می‌رود، قرار نیست فقط سخن بگوید؛ قرار است گوش دولت هم باشد. اما بازخوردهایی منفی که از این سفر در فضای اجتماعی منتشر شد، نشان داد بسیاری از مردم همچنان احساس می‌کنند صدایشان شنیده نشده است!

مشکل این نیست که دولت به مناطق مختلف سفر نمی‌کند. مشکل این است که سفر، بدون یک سازوکار شنیدن، تبدیل به حضور کوتاه‌مدت و ارتباط یک‌طرفه می‌شود. اینگونه مردم نمی‌توانند مشکلات خود را بیان کنند، و این مسیر تبدیل شنیده‌ها به اصلاح سیاست، تغییر مدیریت و حل مسئله نیست!

اگر یک پروژه واقعی شنوایی وجود داشت، مردم جنوب می‌توانستند درباره ریشه بسیاری از مشکلاتی که امروز با آن مواجه‌اند صحبت کنند؛ از جمله مشکلات مدیریتی و ناهماهنگی‌های ساختاری!

برای نمونه، در منطقه هرمزگان و به‌ویژه جزیره قشم، سال‌هاست نوعی دوگانگی مدیریتی وجود دارد. از یک سو منطقه آزاد با اختیارات محدود و مسئولیت‌های خاص خود فعالیت می‌کند و از سوی دیگر وزارتخانه‌هایی مانند وزارت نیرو، مسیر مدیریتی مستقل از منطقه آزاد و طبق منویات خود را دارند. نتیجه این تداخل و نبود هماهنگی کافی، در بسیاری از مواقع خود را در بحران‌ها نشان می‌دهد؛ جایی که مردم هزینه اختلاف و چندگانگی (و سرپوش گذاشتن مدیران عامل) بر تصمیم‌گیری‌ها را پرداخت می‌کنند! 

بحران آب قشم تنها یک نمونه است. نمونه‌ای که نشان می‌دهد مسئله اصلی، صرفاً کمبود منابع یا نبود مدیر نیست. مسئله این است که آیا ساختار تصمیم‌گیری می‌تواند پیش از تبدیل شدن مشکلات به بحران، صدای جامعه را دریافت کند یا نه؟

آقای رئیس‌جمهور؛

شاید بزرگ‌ترین نشانه یک دولت شنوا این نباشد که چقدر درباره شنیدن سخن می‌گوید، (که شما بیش از آنکه خود بشنوید درباره مزایای شنیدن بسیار سخن گفته‌اید) بلکه این باشد که چه سازوکاری برای شنیده شدن نقدها و تجربه‌های واقعی مردم ایجاد کرده است؟

امروز اگر فردی مانند من، پس از ماه‌ها طرح این موضوع در جلسات مختلف، هنوز در تلاش است که فقط یک جلسه برای گفت‌وگو درباره «شنیدن» ایجاد شود، این خود نشانه‌ای است که باید جدی گرفته شود!

درخواست من برگزاری یک جلسه تبلیغاتی یا تشریفاتی نیست. درخواست، گفت‌وگو درباره ایجاد یک سازوکار نهادی است؛ سازوکاری که بتواند میان مردم، کارشناسان اجتماعی و نظام تصمیم‌گیری دولت ارتباطی واقعی برقرار کند!

آقای رئیس‌جمهور؛

جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد احساس کند دیده و شنیده می‌شود. دولت نیز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد بداند که فاصله میان گزارش‌های رسمی و واقعیت زندگی مردم، می‌تواند خطرناک‌ترین فاصله برای هر نظام مدیریتی باشد!

امیدوارم این متن، اگر به دست شما رسید، نه به عنوان یک نقد شخصی، بلکه به عنوان یک پیشنهاد برای اصلاح یک ضعف ساختاری خوانده شود!

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن