ابوالفضل رحیمی شاد
حتما شما هم در چند ماه گذشته با این پرسش روبرو شدهاید که “در شرایط امروز چه کار باید بکنیم یا چه میتوانیم بکنیم تا وضعیت تغییر کند؟” یادداشت پیش رو با هدف پاسخ به این پرسش نوشته شده است.
بنظر من امروز مسئله بسیاری از ما نداشتن ایده و انگیزه نیست. مسئله این است که شرایط اجتماعی و سیاسی، امکان تبدیل ایده و اراده فردی به عمل جمعی و پایدار را محدود کرده است. برای شروع بسیاری از کارها در جامعه و بخصوص برای رسیدن به نتیجه به چیزی بیش از داشتههای شخصی نظیر ایده، اراده، انگیزه و شجاعت نیاز است. ثبات نسبی، فراهم بودن امکان برنامهریزی دست کم برای میان مدت، اعتماد افراد به یکدیگر، امکان ارتباط مستمر، منابع و امکان همکاری از جمله این موارد است.
فرض کنید میخواهید یک کسب وکار راه بیندازید، آیا بنظرتان صرف داشتن ایده، اراده و انگیزه کافی است؟ آیا بدون چشمانداز بلندمدت برای برنامهریزی، بدون اطمینان به برخورداری از زمان لازم برای شناخته شدن و جلب اعتماد مشتری، بدون اطمینان از شرایط اجتماعی که ممکن است موجب هدر رفت سرمایه شما شود میتوانید کارتان را شروع کنید؟ برای یک اقدام موثر اجتماعی نیز در کنار ایده، اراده و انگیزه باید امکان ساخت شبکه و سازمان یابی فراهم باشد و برای این منظور امکان برقراری رابطه امن و پایدار و ایجاد اعتماد بین اعضای شبکه نیز ضروری است.
در واقع هر اقدامی که به نحوی با جامعه مرتبط باشد، نیازمند فراهم بودن شرایطی است که بخش زیادی از آن تحت کنترل ما نیست و در آن عاملیت نداریم. اینجا همان نقطه ای است که خیلی از افراد تحت فشار و با نگاه اشتباه، نظیر همه یا هیچ دیدن هدف و یا کمتوجهی به توان شخصی دچار یأس، ناامیدی و سرخوردگی میشوند و عدهای دیگر بدون توجه به میزان احتمال دستیابی به نتیجه دست به اقدامات هیجانی، پرهزینه و بی فایده میزنند و شرایط را برای خود و اطرافیان از آنچه هست دشوارتر میکنند.
در این شرایط چه باید کرد؟
نخست باید واقعبینانه توان و داشتههایمان را در نظر بگیریم و تلاش کنیم آنها را حفظ و تقویت کنیم. از داشتههای فردی مثل دانش، تجربه و سرمایه مادی گرفته تا داشته های اجتماعی نظیر شبکه دوستان، انجمنها و تشکلها و هرآنچه برای ما سرمایه اجتماعی محسوب میشود.
سپس تلاش کنیم تا این ظرفیتها را افزایش دهیم. کسب بیشتر دانش و مهارت، گسترش دامنه ارتباط و تقویت نهادهای موجود.در شرایطی که امکان کنش جمعی محدود است، و نمیتوانیم اقدامات بزرگ انجام دهیم، باید مانع فرسایش آنچه تاکنون ساخته شده شویم و تا جایی که امکان دارد بر آن بیفزاییم.
این اقدامات شاید در ظاهر کوچک و حتی کماثر به نظر برسد. اما ارزش آن نه در اندازه و نتیجه فوری بلکه در این است که ما را برای گام موثرتر بعدی آمادهتر از قبل میکند. در واقع از یک منتظر منفعل به یک منتظر فعال و آماده تبدیل میشویم.
باید توجه داشته باشیم که وقتی دوره بیثباتی طولانی و عاملیت جمعی محدود میشود، آسیب فقط به اقتصاد یا سیاست وارد نمیشود؛ ظرفیت ساختن آینده نیز فرسوده میشود. افراد یاد میگیرند که برنامهریزی نکنند، سرمایهگذاری نکنند، پروژه بلندمدت آغاز نکنند، اعتماد نکنند و به جای ساختن، خود را با شرایط وفق دهند. این شاید یکی از عمیقترین خسارتهای بیثباتی و محدود شدن عاملیت جمعی است. در این وضعیت جامعه فقط بخشی از فرصتهای امروز را از دست نمیدهد بلکه توان تولید فرصتهای فردا را نیز از دست میدهد.
بنابراین، در این شرایط مهمترین پرسش شاید این نیست که “ما امروز چگونه میتوانیم ایران را تغییر دهیم؟” بلکه این است که “چگونه نگذاریم تا خواست و توان تغییر در ما و در جامعه از بین برود؟” این به معنای کنار گذاشتن عمل نیست. به معنای پذیرفتن محدودیتهای واقعی و انتخاب نوع دیگری از عمل است. عملی که ممکن است امروز اثر سیاسی آشکار نداشته باشد، اما ایده، دانش، مهارت، اعتماد و ارتباطهایی را حفظ و تقویت میکند که فردا اثرگذار است. امروز باید کاری کنیم تا فردا آمادهتر از دیروز باشیم.
حالا اگر دنبال معیار برای تشخبص اقدام موثر میگردید، کافی است به این چهار پرسش پاسخ دهید:
۱-آیا من و دوستانم قادر به انجام این کار هستیم؟ ۲-آیا قادر به تداوم این کار هستیم؟ ۳- آیا فایده و نتیجه این کار از هزینهاش بیشتر است؟ ۴- آیا انجام این کار چیزی از ضعف و کاستی دیروز ما کم میکند؟