خانه جامعه واکسن آنفلوآنزا؛ وقتی ناتوانی حکومت با «ماسک بزنید» پوشانده می‌شود

واکسن آنفلوآنزا؛ وقتی ناتوانی حکومت با «ماسک بزنید» پوشانده می‌شود

در آستانه فصل شیوع آنفلوآنزا، واکسنی که باید ماه‌ها پیش برای تأمین آن برنامه‌ریزی می‌شد، هنوز به‌طور فراگیر در داروخانه‌های ایران در دسترس نیست. در عوض، مقام‌ها و نهادهای مسئول به مردم می‌گویند ماسک بزنند.

اختصاصی گروه اجتماعی/رها صدیق

در آستانه فصل شیوع آنفلوآنزا، واکسنی که باید ماه‌ها پیش برای تأمین آن برنامه‌ریزی می‌شد، هنوز به‌طور فراگیر در داروخانه‌های ایران در دسترس نیست. در عوض، مقام‌ها و نهادهای مسئول به مردم می‌گویند ماسک بزنند؛ توصیه‌ای که از نظر بهداشتی مفید است، اما وقتی جای واکسیناسیون به‌موقع و تأمین دارو را می‌گیرد، بیش از آن‌که پاسخ یک بحران باشد، نشانه انتقال مسئولیت حکومت به شهروندان است.

 بحرانِ قابل پیش‌بینی

آنفلوآنزا یک بحران ناگهانی و غیرمنتظره نیست. فصل آن روشن است، زمان مناسب تزریق واکسن روشن است و گروه‌های در معرض خطر نیز سال‌هاست شناخته‌شده‌اند: سالمندان، زنان باردار، بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن، افراد دچار ضعف ایمنی و کارکنان درمانی. با این حال، در ایران حتی تأمین واکسنی که نیاز آن از ماه‌ها پیش قابل پیش‌بینی است، به بحران تبدیل شده است. معاونت بهداشت وزارت بهداشت نیاز شبکه بهداشت را یک میلیون و ۶۰۰ هزار دوز اعلام کرده بود، اما واکسن در زمان مورد نیاز به‌طور کامل وارد شبکه توزیع نشد. سازمان غذا و دارو نیز برای تأمین دو میلیون دوز واکسن فراخوان داده بود، اما فراخوان، جای واکسن موجود در داروخانه و مراکز بهداشت را نگرفت.

این فاصله، همان الگوی آشنای حکمرانی در جمهوری اسلامی است که اعلام برنامه، تکرار وعده، توجیه تأخیر و در نهایت واگذاری پیامدها به مردم. حکومت می‌داند که واکسن آنفلوآنزا باید چند ماه پیش از پاییز سفارش داده شود، اما سازوکار تأمین به‌گونه‌ای عمل می‌کند که مردم در فصل نیاز، با قفسه‌های خالی داروخانه‌ها روبه‌رو می‌شوند. سفارش واکسن آنفلوآنزا معمولاً باید شش تا هشت ماه پیش از فصل مصرف انجام شود؛ زیرا تولید آن بر اساس سویه‌های فصلی و سفارش‌های قبلی کشورها برنامه‌ریزی می‌شود و ظرفیت خرید فوری، محدود است.  بنابراین، تأخیر در آغاز فرآیند تأمین را نمی‌توان صرفاً به اتفاقات روزهای پایانی تابستان نسبت داد؛ این تأخیر نشانه ضعف در پیش‌بینی، اولویت‌گذاری و مدیریت زنجیره تأمین است.

تحریم؛ واقعیت تلخ، نه مجوز بی‌پاسخ‌گویی

مسئولان، مشکلات انتقال ارز، تحریم و اختلال در حمل‌ونقل را از عوامل کمبود واکسن معرفی می‌کنند. این عوامل واقعی‌اند و خرید دارو را دشوارتر می‌کنند؛ اما اشاره به تحریم نباید به مجوزی برای حذف پاسخ‌گویی تبدیل شود.

تحریم‌ها مسیرهای بانکی و تجاری را پرهزینه و پرخطر کرده‌اند، اما پرسش این است که حکومت برای وضعیتی که سال‌ها آن را تجربه کرده، چه برنامه جایگزینی داشته است؟ اگر انتقال ارز دشوار است، چرا سفارش واکسن دیر انجام شده؟ اگر حمل‌ونقل آسیب‌پذیر است، چرا مسیرهای جایگزین و ذخیره راهبردی تعریف نشده؟ اگر واردات در معرض وقفه است، چرا تولید داخلیِ پایدار و قابل اتکا شکل نگرفته است؟ مشکل فقط تحریم نیست؛ مشکل ساختاری است که مدیریت سلامت عمومی را وابسته به تصمیم‌های دیرهنگام، ارز ناپایدار، واردات محدود و سازوکارهای غیرشفاف کرده است. حکومت در سال‌های گذشته بارها در تأمین داروهای حیاتی، تجهیزات درمانی و اقلام پیشگیرانه با بحران روبه‌رو شده، اما هر بار به‌جای اصلاح شفاف و قابل سنجش، بحران بعدی را نیز با همان زبان توجیه و وعده مدیریت کرده است.

در چنین وضعی، تحریم بهانه‌ای آماده برای پوشاندن سهم سوءمدیریت می‌شود؛ در حالی که مردم نه با روایت سیاسی، بلکه با داروخانه خالی و هزینه درمان مواجه‌اند.

 واکسن گران؛ پیشگیری برای ثروتمندان

کمبود واکسن با جهش قیمت همراه شده است. قیمت مصوب واکسن وارداتی آنفلوآنزا در سال ۱۴۰۴، ۹۱۷ هزار تومان بود؛ در حالی که قیمت آن در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۹۶ تا ۳۰۰ هزار تومان اعلام شده بود. یعنی بهای هر دوز واکسن در یک سال حدود ۶۲۰ هزار تومان بالا رفت و افزایش قیمت به حدود ۲۰۶ تا ۲۱۰ درصد رسید؛ واکسن عملاً بیش از سه برابر گران‌تر شد.

این افزایش فقط یک عدد در فهرست قیمت داروخانه نیست. برای خانواده‌ای که چند عضو آن در گروه پرخطر قرار دارند، هزینه واکسیناسیون می‌تواند به چند میلیون تومان برسد. یک خانواده چهار نفره با قیمت ۹۱۷ هزار تومانی سال ۱۴۰۴، برای خرید چهار دوز واکسن باید حدود ۳ میلیون و ۶۶۸ هزار تومان پرداخت می‌کرد؛ رقمی که در سال قبل حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بود. یعنی فقط هزینه تهیه واکسن برای چنین خانواده‌ای، نزدیک به ۲ میلیون و ۴۶۸ هزار تومان بیشتر شده بود.

علت اعلام‌شده برای این جهش، تأمین واکسن با ارز آزاد است.

اما پرسش اساسی این است که چرا باید هزینه ناکارآمدی سیاست ارزی، تحریم، افت ارزش پول ملی و اختلال در واردات بر دوش بیمار، سالمند یا زن باردار قرار گیرد؟ در کشوری که بخش بزرگی از شهروندان با تورم و کاهش قدرت خرید دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تبدیل واکسن فصلی به کالایی نزدیک به یک میلیون تومان، معنایی جز طبقاتی شدن پیشگیری ندارد.

برای خانواده برخوردار، واکسن گران است اما قابل تهیه. برای خانواده کم‌درآمد، همان واکسن می‌تواند از فهرست هزینه‌های ضروری حذف شود؛ حتی اگر عضو خانواده بیماری زمینه‌ای داشته باشد. نتیجه روشن است: کسانی که بیش از همه در معرض عوارض شدید آنفلوآنزا هستند، ممکن است کمترین امکان را برای محافظت از خود داشته باشند.

تا این لحظه، با توجه به عرضه‌نشدن فراگیر واکسن در داروخانه‌ها، نرخ رسمی و نهایی واکسنِ عرضه‌شده برای سال ۱۴۰۵ به‌طور شفاف اعلام نشده است. همین ابهام نیز بخشی از مسئله است. مردم باید بدانند چه واکسنی، با چه منشأیی، در چه تعدادی و با چه قیمت مصوبی قرار است عرضه شود؛ نه آن‌که هم‌زمان با فصل نیاز، میان شایعه، بازار محدود و وعده‌های دیرهنگام سرگردان بمانند.

«ماسک بزنید»؛ انتقال بار بحران به مردم

ماسک، تهویه فضاهای بسته، شستن دست‌ها و ماندن در خانه هنگام بیماری، همگی اقدام‌هایی عقلانی برای کاهش انتقال بیماری‌های تنفسی‌اند. اما ماسک نه می‌تواند واکسن تولید کند، نه کمبود را جبران کند و نه خطر بیماری شدید را برای گروه‌های پرخطر به اندازه واکسیناسیون کاهش دهد.

واکسیناسیون سالانه، به‌ویژه برای سالمندان، زنان باردار، مبتلایان به بیماری‌های مزمن، افراد دارای نقص ایمنی و کارکنان درمانی اهمیت دارد. هدف واکسن حذف کامل ابتلا نیست، بلکه کاهش احتمال بیماری شدید، بستری و مرگ است.

وقتی حکومت به‌جای اعلام روشن موجودی واکسن، زمان توزیع، قیمت و اولویت‌ها، به مردم می‌گوید «ماسک بزنید»، در واقع بار بحران را از ساختار تأمین به رفتار فردی منتقل می‌کند. مسئولیت حاکمیت تأمین واکسن، حفاظت از گروه‌های در معرض خطر و اطلاع‌رسانی شفاف است؛ مسئولیت مردم نیز رعایت توصیه‌های بهداشتی. جای این دو مسئولیت نباید عوض شود. مشکل آنجا آغاز می‌شود که توصیه پزشکیِ درست، به زبان سیاسیِ شانه خالی کردن از مسئولیت تبدیل شود. داستان واکسن آنفلوآنزا، داستان یک داروی فصلی نیست؛ تصویری فشرده از بحران حکمرانی در جمهوری اسلامی است که حکومتی که نیاز قابل پیش‌بینی را دیر تشخیص می‌دهد، تأمین را به وعده موکول می‌کند، هزینه شکست سیاست‌هایش را با قیمت‌های سنگین به مردم منتقل می‌کند و سپس از شهروندان می‌خواهد با ماسک و مراقبت فردی، خلأ سیاست عمومی را پر کنند.

ماسک زدن ضروری است، اما نباید پرده‌ای بر واقعیت باشد که واکسن به‌موقع، با قیمت قابل پرداخت و با اولویت گروه‌های پرخطر، وظیفه نظام سلامت است. وقتی این وظیفه انجام نمی‌شود، مسئله فقط کمبود یک کالا نیست؛ مسئله بی‌اعتنایی ساختاری به حق مردم برای دسترسی برابر به سلامت و پیشگیری است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن