خانه یادداشت‌ها صداوسیمای خودمختار

صداوسیمای خودمختار

بحث درباره عملکرد صداوسیما، صرفاً نقد یک رسانه نیست؛ بلکه به مسئله‌‌ای نهادی و ساختاری بازمی‌گردد که سال‌هاست در کانون بحث‌های کارشناسی و سیاسی قرار دارد.

امتداد – حسین نورانی‌نژاد

بحث درباره عملکرد صداوسیما، صرفاً نقد یک رسانه نیست؛ بلکه به مسئله‌‌ای نهادی و ساختاری بازمی‌گردد که سال‌هاست در کانون بحث‌های کارشناسی و سیاسی قرار دارد.

فارغ از مباحث و رویکردهای سیاسی، مهم‌ترین چالش این سازمان نه صرفاً محتوای برنامه‌ها، بلکه موقعیت انحصاری و بی‌نیازی به پاسخگویی و فقدان سازوکار نظارت جدی بر عملکرد آن است که هر فرد و سازمانی را می‌تواند به وادی نامناسبی بکشاند.

در سال‌های گذشته، انتقادهای متعددی نسبت به صداوسیما از زوایای مختلف مطرح شده است؛ از تأثیر آن بر افزایش شکاف‌های اجتماعی و سیاسی گرفته تا نحوه بازنمایی گروه‌های مختلف جامعه، ایجاد احساس عمیق تبعیض در میان بخش بزرگی از افکار عمومی تا ناتوانی و بی‌میلی برای انعکاس تنوع دیدگاه‌های موجود در کشور. با این حال، این انتقادها کمتر به اصلاحات ساختاری یا تغییرات محسوس در سیاست‌های رسانه ملی منجر شده است.

یکی از مهم‌ترین دلایل تداوم این وضعیت، جایگاه خاص حقوقی و مدیریتی صداوسیماست. اگرچه بخش قابل توجهی از بودجه این سازمان از منابع عمومی تأمین می‌شود، اما دولت‌ها در عمل نقش محدودی در سیاست‌گذاری یا اصلاح ساختار آن داشته‌اند. همین مسئله باعث شده است که بسیاری، صداوسیما را نهادی با سطح بالایی از خودمختاری مدیریتی اما بدانند؛ وضعیتی که زمینه استمرار انتقادها را فراهم کرده است، اما از دولت اصلاح‌طلب خاتمی تا دولت اصول‌گرای احمدی‌نژاد، از دولت روحانی تا دولت پزشکیان با آن در چالش باشند، چه رسد به گروه‌های نحیف جامعه مدنی و بی‌قدرتان.

پیامد این شرایط را می‌توان در نوع گزینش و تنظیم اخبار، ترکیب مهمانان، شیوه پرداخت به موضوعات مختلف و حتی نحوه تعامل با منتخبان ملت چه به عنوان رئیس‌جمهور و چه سایر مسئولان انتخابی مشاهده کرد. منتقدان بر این باورند که صداوسیما هنوز نتوانسته تصویری متناسب با تنوع فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران ارائه دهد. حتی در میان جریان‌های مختلف درون حاکمیتی نیز که آینه تنوع دیدگاه‌ها در کشور و تناسب کمّی نیست، همه صداهای خودی فرصت برابر برای حضور در این رسانه پیدا نمی‌کنند، سانسور می‌شوند و حتی روسای قوا از ترکش‌های این خودمختاری در امان نیستند.

نبود رقیب فراگیر داخلی نیز بر این وضعیت افزوده است. انحصار در عرصه پخش سراسری سبب شده فشار رقابتی که معمولاً کیفیت، نوآوری و پاسخگویی را افزایش می‌دهد، شکل نگیرد. در چنین فضایی، انگیزه برای بازنگری در رویه‌ها و پذیرش نقدهای کارشناسی کاهش می‌یابد و سازمان کمتر خود را ناگزیر از اقناع افکار عمومی می‌بیند.

صداوسیما همچنان یکی از بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین رسانه‌های جهان، به خصوص در نسبت با  GDP است و به همین دلیل، انتظار از آن نیز بیش از هر رسانه دیگری است. رسانه‌ای با چنین گستره مخاطب و چنین سهمی از منابع عمومی، بیش از هر چیز به افزایش اعتماد عمومی نیاز دارد؛ اعتمادی که بدون پذیرش نقد، شفافیت در تصمیم‌گیری، پاسخ‌گویی مستمر و بازتاب دادن تنوع واقعی جامعه ایرانی به دست نخواهد آمد. شاید مهم‌ترین مطالبه امروز از رسانه ملی، نه تغییرات مقطعی در برنامه‌ها، بلکه اصلاح سازوکارهایی باشد که بتواند این سازمان را بیش از گذشته به افکار عمومی پاسخ‌گو و به همه اقشار جامعه نزدیک‌تر کند.

رسانه ملی، اگر واقعاً ملی باشد، در روزهای دشوار، به چسب جامعه تبدیل می‌شود؛ جایی که اختلاف‌ها را به گفت‌وگو و تنوع را به همبستگی پیوند می‌زند. اما رسانه‌ای که بخش مهمی از جامعه، وحود خود را در آن نمی‌بیند، نمی‌تواند چنین نقشی ایفا کند. صداوسیما تا زمانی که این فاصله را با افکار عمومی ترمیم نکند، نه عامل تقویت انسجام ملی، بلکه یکی از نمادهای تبعیض، دوقطبی‌سازی و نارضایتی خواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن