عبدالله ناصری
مرگِ رهبرِ مقتول جمهوری اسلامی برای مخالفان جوانش، التیامی بر زخمهای آنها بود. بهرغم «بنرگردانی»ها و عزاداریهای شبانه و تشییع پرهزینهی جنازهاش، سپاهِ حاکم نتوانست از آن بهرهی لازم را بردارد. بهرهی مفید مگر چه بوده است؟ باید گفت «جا انداختن انتقامِ خونِ رهبر» و ترسان کردنِ ترامپ از حملهی سهباره به کشورمان به جایی نرسید.
اگرچه بعضی از تحلیلگران، به روزگاران مذاکره و تفاهم با آمریکا، در نظر داشتند که این دوام نخواهد داشت، با توجه به اعلام رضایت نسبی رهبر از آن (البته به کراهت)، سرعت آغاز جنگ سوم را کسی احتمال نمیداد.
اکنون جنگ جدید آغاز شده و چند روزی است جنوبیهای مظلوم در آتشِ بیدرایتی سپاه میسوزند. اگر تفاهمنامهی اسلامآباد ـ ژنو از حیطهی سودمندی بیرون شود، خیلی دور خواهد بود که ترامپ، به عنوان بازندهی جنگ دوم، در جنگ جاری پیروز نباشد.
به تکرار گفته و نوشته شد جمهوری اسلامی سوم، با هر رهبری، اقتدار و ساماندهی عصر «خامنهای اول» را نخواهد داشت و این، یقیناً به سود «گذارطلبان» (اکثریت مردم) است. فارغ از توان مجتبی خامنهای، رهبر سوم جمهوری اسلامی، زیر پا گذاشتن تفاهمنامهی مذکور از سوی ترامپ یا سپاه، تصریح به «بیخردی» است.
«باربارا تاکمن»، تاریخنگار آمریکایی، اگر زنده میبود و جلد دومی برای شاهکارش «عصر بیخردی» مینوشت، شاهد پنجم تاریخی خود را جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی نشان میداد؛ بعد از چهارمین نمونه که درگیری آمریکاییها با ویتنام است.
درک درست و فراگیر از انقلاب ۵۷، اگر حاکمان امروز میداشتند و تاریخ ایران و اسلام سیاسی را اندیشهمندانه خوانده بودند، سیاستهای مغایر با منافع ملی را، که در اصل گفتمان اصلی تاکمن است، اتخاذ نمیکردند.
هرچند دورهی مجتبای پسر، از عصر پدر، برای گذار از حکومت دینی سادهتر خواهد شد، اما بیم آن میرود دودستگی حکومت در «جنگ» و «صلح» با آمریکا، به دلیل برتری سپاه، ایران را ویرانهتر کند.
شایسته و بایسته آن است که تمام کنشگران، مردم به ستوهآمده و ناراضیان از جمهوری اسلامی، قویتر از پیش جنگ کنونی را محکوم کرده و حکومت را وادار به تداوم مسیر عقلانی تفاهمنامهی اسلامآباد کنند