امید آزادی
بوی جنگ هر لحظه تندتر میشود و تقریبا امیدی به کارکرد دیپلماسی و عبور بیحادثه خاورمیانه از بحران فعلی باقی نمانده است. در این شرایط ملتهب دیپلماسی و ساختار سیاسی ایران به نقطهای رسیده که دیگر حتی ظاهری آراسته هم ندارد. دولت مسعود پزشکیان با شعار وفاق، رفع تحریمها و نجات اقتصاد قدم به پاستور گذاشت؛ اما امروز، با بنبست کامل در کانالهای دیپلماتیک، فروپاشی توافقات واسطهای و اوجگیری رویارویی نظامی، کارنامه سیاسی نحیفی در دست داشته و عملکرد قابل دفاعی ندارد. بخش عمدهای از تقصیر این وضعیت اما به عهده عباس عراقچی است؛ دیپلماتی که قرار بود نماد «دیپلماسی کارآمد» باشد و حالا نه تنها کمکی به باز شدن گره از پروندههای بین المللی نکرده ، بلکه در آستانه استیضاح قرار دارد.
حاصل جمع رئیس جمهور بیاختیار و وزیر ناکارآمد
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، به ویژه در دورههای بحرانی، همواره با چالش «فرماندهی از دو جا» روبهرو بوده است. اما آنچه عباس عراقچی در ماههای اخیر تجربه کرد، فراتر از یک دوگانگی ساده بود. عراقچی تلاش کرد همان فرمول دهه نود – یعنی مذاکرات فشرده، رفتوآمدهای منطقهای به مسقط، دوحه و اسلامآباد و رایزنیهای طولانی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل – را در ساختاری بازسازی کند که دیگر هیچ علاقهای به توافق ندارد.
حضور طولانیمدت او در نیویورک و گفتوگوهای بینتیجه از طریق واسطهها، عملاً نشان داد که دستگاه دیپلماسی کشور بدون پشتوانه و اختیارات واقعی در تهران، در حال دستپا زدن در خلاء است. وقتی توپخانه تحولات توسط نهادهای نظامی و امنیتی مدیریت میشود و سمتوسوی تحولات میدان، خطمشیها را تعیین میکند، دیپلمات ارشد حکومت به پیامرسانی ساده تبدیل میشود که نه طرف آمریکایی او را نماینده تامالاختیار کل ساختار قدرت میداند و نه جریانهای تندروی داخلی برای عملکرد او ارزشی قائلند. شکست در تثبیت تفاهمنامه اسلام آباد و ناکامی در مهار لفاظیها و رفتارهای جنگطلبانه، پرده از ناکارآمدی او و مجموعه تحت مدیرتش برداشته است.
عراقچی تصور میکرد با مانور بر روی سابقه تکنیکال خود در مذاکرات جامعی چون برجام، میتواند دوباره میان خواستههای واشنگتن و خطوط قرمز تهران موازنه برقرار کند. اما خطای محاسباتی او در نادیده گرفتن تغیر ژئوپلیتیک منطقه بود؛ جایی که دیگر نه آمریکا اشتیاقی به امتیازدهی دارد و نه هسته سخت قدرت در ایران مایل است کنترل اوضاع را از میدان نظامی به میز دیپلماسی واگذار کند. در نتیجه، خروجی ماهها رفتوآمد او تنها افزایش فشار تحریمها و انزوای بیشتر بینالمللی بود.
استیضاح در اوج بحران؛ وقتی تندروها قربانی میخواهند
عباس عراقچی این روزها با چالش استیضاج مواجه است اما باید دقت داشت که حرکت جبهه پایداری و نمایندگان تندرو برای کلید زدن این طرح استیضاح فراتر از یک تحرک پارلمانی ساده بوده و حکم تیر خلاص به مانورهای دیپلماتیک دولت چهاردهم را دارد. در شرایطی که کشور درگیر خطرات شدید جنگی است، به جریان افتادن استیضاح وزیر خارجه به صریحترین شکل ممکن نشان میدهد که هسته اصلی قدرت در ایران، دیپلماسی را نه یک راهکار، بلکه یک بار اضافی میداند.
نمایندگان تندرو با امضای طرح استیضاح و متهم کردن عراقچی به «اقدام بدون حاصل»، در واقع خط بطلانی بر تمام تلاشهای نیمبند دولت برای باز نگه داشتن پنجره مذاکره کشیدند. این برخورد مجلس پیام روشنی به طرفهای خارجی مخابره کرد. پیامی با این مضمون که وزیر خارجه ایران هیچ پشتوانه سیاسی در داخل ندارد. استیضاح عراقچی پیش از آنکه محاکمه عملکرد شخص او باشد، نمایش علنی بیاعتباری وزارت خارجه در معادلات کلان کل حکومت است. این سناریویی تکراری است که در آن، جناح حاکم برای فرار از مسئولیت شکستهای کلان و سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدیهای ساختاری، سپر بلایی از جنس تکنوکراتهای دیپلمات میسازد تا تمام هزینهها را به دوش آنها بیندازد.
پزشکیان؛ رئیسجمهوری در حاشیه میدان
درباره میزان اختیارات رئیس جمهور در ساختار جمهوری اسلامی همیشه بحث و حاشیه وجود داشته است، اما مسعود پزشکیان بیش از همه اسلاف خود در تاریخ جمهوری اسلامی، عدم اختیارات واقعی نهاد ریاستجمهوری در سیاست خارجی و امنیت ملی را به نمایش گذاشته است. ادعای اولیه او مبنی بر ایجاد «وفاق ملی» برای حل مشکلات معیشتی از طریق لغو تحریمها، خیلی زود در برخورد با دیوار سخت واقعیت خرد شد.
در تمام طول بحرانها و درگیریهای اخیر با آمریکا، نقش پزشکیان به رفتارهای انفعالی، ایراد سخنرانیهای کلی و دعوت به صلح در تریبونهای بینالمللی محدود ماند؛ در حالی که نهادهای نظامی و هسته اصلی قدرت، مسیر مستقل خود را طی میکردند. ساختار حاکمیت هیچگاه اجازه نداد دولت پزشکیان فرمان دیپلماسی را در دست بگیرد. حتی هنگامی که رئیسجمهور از لزوم کاهش تنشها سخن میگفت، موضعگیریهای تند نهادهای قدرتمند، بیاثری گفتار او را عیان میساخت. پزشکیان اکنون رئیسجمهوری است که دولتش نهتنها سپردفاعی جامعه در برابر بحرانها نشده، بلکه خود به جادهصافکن سیاستهای تسلیمناپذیری ایدئولوژیک تبدیل شده است.
او که با وعده «کارشناسیمحوری» آمد، اکنون متوجه شده است که در ساختار تصمیمگیری کلان، کارشناسی دیپلماتیک یا اقتصادی در برابر مصلحتهای امنیتی و حفظ تنازعات منطقهای هیچ وزن قابل توجهی ندارد. پزشکیان در واقع رئیسجمهوری بدون ابزار است؛ کلامش نفوذ اجرایی ندارد و برنامههایش – به فرض اینکه اصلا برنامهای داشته باشد – پیش از اجرا در نهادهای فرادولتی خنثی میشوند.
مسیر ناگزیر؛ فروپاشی آخرین امیدها به تغییر درونساختاری
شکست روند مذاکرات و قرار گرفتن کشور در آستانه درگیری مستقیم نظامی، ضربهای اساسی به رویای «اصلاحپذیری سیاست خارجی از درون» بود. تجربه دولت چهاردهم نشان داد که تغییر چهرهها و جایگزینی مهرههای تندرو با تکنوکراتهایی چون عراقچی، تا زمانی که موازنه اصلی قدرت در دست نهادهای غیرپاسخگوست، هیچ تغییری در سرنوشت نهایی کشور ایجاد نمیکند.
کارنامه سیاسی مشترک پزشکیان و عراقچی، تنها به معنی شکست یک دولت نیست؛ بلکه به معنای پایان کارکرد «دیپلماسی به عنوان ابزار سوپاپ اطمینان» برای کل نظام است. هنگامی که ساختار قدرت، حتی در آستانه جنگ و فروپاشی اقتصادی، حاضر به اعطای اختیارات به دولت منتخب نیست و با ابزار استیضاح دیپلماتهای خود را فلج میکند، ناظران و جامعه به این نتیجه قطعی میرسند که در ایران دولت نقشی در تصمیمگیریهای کلان ندارد. شاهد این مدعا اظهارات گاه و بیگاه دونالد ترامپ درباره اینکه در ایران کسی برای مذاکره نیست یا محمد فلانی با ما تماس گرفت؛ است.
بنبست امروز عراقچی و پزشکیان، فراتر از شکست یک دولت، اثبات این واقعیت است که زمانِ مانور با «دولتهای ویترینی» به پایان رسیده است. امروز پزشکیان و عراقچی نه معماران دیپلماسی، که قربانیان همان ساختاری هستند که تصمیم گرفته به جای میز مذاکره، روی لبه تیغ جنگ حرکت کند؛ دولتی بیاختیار که حالا با دستان خالی، به استقبال فروپاشی آخرین توهمات اصلاحپذیری میرود.