امید آزادی
در صحنه پرالتهاب و پرتنش خاورمیانه، باید به حرفها و کلمات نیز به اندازه تحرکات موشکی و پهپادی یا انفجارها و حملات توجه کرد و بها داد. سخنان اخیر عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، دقیقاً از همین جنس است. او با خط و نشان کشیدن مستقیم برای کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی در منطقه تأکید کرد که تا زمان حضور ارتش آمریکا، ناامنی پایدار خواهد بود و صریحاً هشدار داد که اگر جنگ جدیدی علیه ایران آغاز شود، آتش آن دامن همه را فرا خواهد گرفت.
برای فهم بهتر اهمیت این اظهارات باید دقت داشت که طی ماههای گذشته، حکومت ایران دایره درگیری با واشنگتن را از جغرافیای خود فراتر برده و همسایگان را زیر آتش پهپادی و موشکی گرفته است. اهمیت سخنان عبداللهی زمانی آشکار میشود که آن را نه یک تکمضراب، بلکه حلقهای از یک زنجیره شوم و ممتد از تهدیدها و اقدامات میدانی تهران بدانیم؛ مواضعی که به روشنی نشان میدهد تعریف هدف در اتاقهای عملیات تهران، دیگر محدود به پایگاههای نظامی آمریکا نیست و زیرساختهای حیاتی منطقهای و حتی امنیت فرامنطقهای را نشانه رفته است.
گرفتاری کشورهای خلیج فارس میان جنگ ایران و آمریکا
هشدارهای تهران تنها به تریبونهای رسمی ختم نمیشود، بلکه ابعاد گوناگون این راهبرد در کانالهای دیپلماتیک نیز به چشم میخورد. گزارشهای موثق دیپلماتیک از جمله گزارش اختصاصی خبرگزاری رویترز در مرداد ۱۴۰۵ حاکی از آن است که عباس عراقچی و دیگر دیپلماتکارگزاران رژیم در تماس با مقامات عربستان سعودی، قطر، پاکستان و ترکیه، پیامی صریح و تند را منتقل کردهاند. بر اساس این پیامها، در صورت هجوم دوباره آمریکا، زیرساختهای حیاتی منطقه شامل پالایشگاهها، تأسیسات نفتی، شبکههای برق و آب و شریانهای حملونقل هدف مستقیم پاسخ نظامی خواهند بود. این استراتژی، دولتهای حاشیه خلیج فارس نظیر قطر، بحرین، کویت و امارات را در وضعیت بسیار پیچیده و لبه تیغ قرار داده است.
از یک سو، بحرین محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکاست و قطر پایگاه عظیم و راهبردی العدید را در دل خود جای داده است. از سوی دیگر، کویت و اردن نیز سالهاست که شریانهای اصلی پشتیبانی و استقرار نیروهای غربی را فراهم میسازند. با این حال، تمام این کشورها به شدت میکوشند خود را از کانون آتش مستقیم دور نگه دارند و ورود به یک درگیری تمامعیار را مایه ویرانی اقتصادی خود میدانند. عبداللهی با آگاهی دقیق از این پاشنه آشیل، صراحتاً اعلام کرده است که هرگونه تسهیلگری و ارائه خدمات به ارتش آمریکا به منزله مشارکت مستقیم در جنگ تلقی خواهد شد. در واقع تهران همه تلاش خود را میکند تا هزینه میزبانی از نیروهای آمریکایی را برای همسایگان تا حد انتحار بالا ببرد و آنها را مجبور کند واشنگتن را برای عقبنشینی تحت فشار بگذارند.
از موشکهای بالستیک تا شبکههای زیرزمینی نیابتی
جغرافیای تهدید جمهوری اسلامی تنها به بالستیکهایی که از داخل کشور شلیک میشوند محدود نیست. تهران سالهاست که دکترین دفاعی و هجومی خود را بر پایه شبکهای متراکم از گروههای شبهنظامی در عراق، لبنان و یمن استوار کرده است. ضمن اینکه سپاه پاسداران مدلهای پنهانکارتری را هم برای پیشبرد اهداف خود طراحی و اجرا کرده است. بر اساس گزارش تحقیقی دیگری از رویترز، سپاه پاسداران با دور زدن ساختارهای رسمی و شناختهشده شبهنظامیان عراقی، شبکههای مخفی و کوچکتری را سازماندهی کرده است که هدف اختصاصی آنها ضربه زدن به همسایگان عرب میزبان آمریکا است. این تاکتیک پنهانکارانه، تشخیص مبدأ دقیق حمله را برای سامانههای راداری و سرویسهای اطلاعاتی غربی بسیار دشوار کرده و توان انکارپذیری تهران را در برابر مسئولیتهای حقوقی و بینالمللی حمله به شدت بالا میبرد. بدین ترتیب، شلیک موشک، عملیات نیروهای همسو و تهدید زیرساختها سه ضلع یک مثلث منطقهای را تشکیل میدهند.
جنگ در سایه؛ جبههای که مرزهای اروپایی را درنوردیده است
لایه پراهمیتتر و در عین حال تاریکتر دکترین نظامی حکومت ایران، همان چیزی است که تحت عنوان جنگ در سایه شناخته میشود. با افزایش فشارهای نظامی و اقتصادی بر حاکمیت، انگیزه تهران برای دست زدن به عملیات مخفی، استفاده از گروههای جنایتکار سازمانیافته، ترور، آدمربایی و خرابکاری سایبری در قلب اروپا و آمریکای شمالی دوچندان شده است. نهادهای امنیتی بریتانیا و بیانیه مشترک ۲۴ کشور غربی در خرداد ۱۴۰۵، پرده از رفتارهای ساختارشکنانه و فراملی سازمان اطلاعات سپاه، نیروی قدس و وزارت اطلاعات برداشتند.
این اسناد رسمی مؤکداً نشان میدهند که تهران برای اجرای طرحهای ترور مخالفان، آزار روزنامهنگاران و ایجاد بازوهای عملیاتی علیه اهداف غربی، بهطور فزایندهای از باندهای قاچاق و شبکههای خلافکار بینالمللی استفاده میکند تا هزینههای مستقیم دیپلماتیک را کاهش دهد. یک نمونه روشن و بیواسطه از این تحرکات، پرونده مشکوک پایگاه هوایی فرفورد بریتانیا است؛ محلی که بمبافکنهای استراتژیک آمریکایی در آن مستقر هستند. بازداشت چند مظنون از جمله یک تبعه دوتابعیتی ایرانی-بریتانیایی در اطراف این پایگاه و اظهارات صریح نخستوزیر بریتانیا درباره وجود نشانههای قوی از نقش یک دولت خارجی، نشان داد که مرزهای درگیری به هیچ وجه به حوزه خاورمیانه محدود نیست. جنگ پنهانی که عبداللهی از آن سخن میگوید، میتواند هزاران کیلومتر دورتر از خلیج فارس، در خیابانهای لندن، پاریس یا برلین شعلهور شود و کل اروپا را به کانون ناامنی بدل سازد.
محاسبات غلط و بازی پرهزینه برای حاکمیت
تصور اینکه عملیات مخفی و تهدید زیرساختها گزینهای کمهزینه و بیدردسر برای تهران است، روی دیگری هم دارد که میتواند برای خود حکومت کشنده باشد. نخستین پیامد این رفتار، تقویت اجماع بینالمللی علیه رژیم است. کشاندن پای ترور و خرابکاری به خاک کشورهای اروپایی، مسئله را از یک نزاع منطقهای میان تهران و واشنگتن، به تهدید مستقیم حاکمیت ملی و امنیت داخلی اروپا تبدیل کرده است. موضعگیریهای تند گروه هفت (G7) علیه سرکوب فراملی ایران، گواهی بر این تحول شوم برای دستگاه دیپلماسی تهران است.
دوم آنکه خط و نشان کشیدن برای کشورهایی مانند امارات، قطر و عربستان سعودی، آنها را بیش از گذشته به سمت خریدهای تسلیحاتی سنگین، استقرار سامانههای پدافندی پیشرفتهتر و تحکیم پیمانهای دفاعی متقابل با ایالات متحده سوق میدهد؛ یعنی دقیقاً همان دستاوردی که تهران همواره از آن بیم داشته است. در نهایت، افشای نقش بازوهای امنیتی ایران در هدایت گروههای پنهان عملیاتی در اروپا، فرآیند بستن شریانهای مالی، تحریمهای هوشمند و انزوای بینالمللی جمهوری اسلامی را سرعت بیسابقهای بخشیده است.
عراق؛ میدان گشوده و آنارشی احتمالی
در این میان، وضعیت عراق پیچیدهتر و آسیبپذیرتر از سایر کشورهای منطقه است. با خروج آخرین یگانهای نظامی آمریکا از پایگاههای این کشور پس از دو دهه، خلأ قدرتی ایجاد شده که جمهوری اسلامی با تمام توان میکوشد آن را پر کند. اما خروج نیروهای آمریکایی به معنای امن شدن جغرافیای عراق نیست. این کشور همچنان پل ارتباطی تهران به دمشق و بیروت و انبار باروت گروههای مسلح گوناگون محسوب میشود.
در صورت بروز هرگونه درگیری تازه میان ایران و غرب، عراق نه به خاطر حضور پایگاههای نظامی آمریکا، بلکه به دلیل وجود شبکههای نیابتی متعدد، رقابتهای سنگین منطقهای و شکنندگی ساختار سیاسیاش، بار دیگر به یکی از کانونهای اصلی بحران و میدان نبرد نیابتی تبدیل خواهد شد. این وضعیت حتی میتواند ثبات شکننده داخلی عراق را به کلی فرو بریزد و موج تازهای از آنارشی را به منطقه تزریق کند.
تغییر جغرافیای جنگ؛ فردا چه خواهد شد؟
به این ترتیب، هشدار تازه ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، فراتر از یک بلوف نظامی، بیانگر تغییری جدی و مهم در معنای جغرافیای جنگ است. پیام عبداللهی خطاب به همسایگان نشان میدهد که اگر جرقهای زده شود، تهران تمامی ابزارهای خود از موشکهای بالستیک، پهپادها و شبکههای نیابتی گرفته تا گروههای جنایی اجیرشده در اروپا را به میدان خواهد آورد.
معلوم نیست که در صورت وقوع چنین درگیری کدام کشورها، زیرساختها و شهروندان بیدفاع در سایه این دکترین ویرانگر، به آتش کشیده خواهند شد. آنچه اکنون میدانیم آن است که مرز میان میدان نبرد، عملیات نیابتی و تروریسم دولتی بیش از همیشه در حال محو شدن است و این، همان آتشی است که تهران وعده همهگیر شدنش را میدهد.