خانه جامعه پول، رتبه می‌آورد

بررسی آماری نفوذ دهک‌های برخوردار در دانشگاه‌های مادر

پول، رتبه می‌آورد

اعلام نتایج رتبه‌های برتر کنکور سراسری سال ۱۴۰۵، بار دیگر پرده از واقعیت تلخی برداشت که سال‌هاست پشت شعارهای پرزرق‌وبرق «عدالت آموزشی» پنهان شده است.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه اجتماعی- بیژن پویان

اعلام نتایج رتبه‌های برتر کنکور سراسری سال ۱۴۰۵، بار دیگر پرده از واقعیت تلخی برداشت که سال‌هاست پشت شعارهای پرزرق‌وبرق «عدالت آموزشی» پنهان شده است. در حالی که مقامات سازمان سنجش و وزارت آموزش و پرورش با تکیه بر آمارهای اجرایی، از نظم و انضباط در برگزاری این آزمون سخن می‌گویند، نگاهی به جغرافیای رتبه‌های برتر و دهک‌های درآمدی پذیرفته‌شدگان، حکایت از یک «آپارتاید آموزشی» نظام‌مند دارد. اعلام نتایجی که امروز پیش روی ماست، نه تنها فهرست نام‌های درخشان، بلکه نقشه‌ای از شکاف عمیق طبقاتی در ایران است؛ جایی که صندلی‌های برتر دانشگاه‌های مادر، عملاً به تسخیر دهک‌های برخوردار درآمده و سهم مناطق محروم و طبقات فرودست به حاشیه رانده شده است.

تمرکز ثروت در قلب پایتخت

تحلیل آماری ۴۰ رتبه برتر در پنج گروه آزمایشی، نشان‌دهنده تمرکز وحشتناک موفقیت در پایتخت است. تهران با کسب ۲۱ رتبه از ۴۰ رتبه نخست، سهمی بیش از ۵۰ درصد را به خود اختصاص داده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد امکانات آموزشی، معلمان برند و کلاس‌های کنکور گران‌قیمت، چگونه خروجی‌های آموزشی را به نفع یک منطقه جغرافیایی خاص مصادره کرده‌اند. به گزارش ایسنا، در حالی که رضا محمدی، رئیس سازمان سنجش، از پوشش آزمون در ۴۱۵ شهرستان سخن می‌گوید، اما نتایج نشان می‌دهد که این گستردگی تنها در فرم و اجراست و در محتوا، عدالت به مسلخ رفته است. در گروه هنر، هر پنج رتبه اول متعلق به تهران است و در گروه‌های زبان و انسانی نیز پایتخت‌نشینان اکثریت مطلق را در اختیار دارند. اگرچه استان مازندران با درخشش در گروه ریاضی و کسب سه رتبه نخست توسط اشکان کریمی، امیرکیان رئیسی و امیرحسین جعفری، شگفتی‌ساز شد، اما این جرقه‌ها نمی‌تواند تاریکی مطلق نابرابری را در استان‌هایی نظیر سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد و کردستان بپوشاند؛ مناطقی که در فهرست ۴۰ نفر برتر، تقریباً هیچ سهمی ندارند.

دانشگاه‌های دولتی؛ حیاط خلوت دهک‌های هشتم تا دهم

بحران نابرابری زمانی ابعاد فاجعه‌بار خود را نشان می‌دهد که به سهم دهک‌های درآمدی در دانشگاه‌های دولتی نگریسته شود. بر اساس گزارش داده‌های صندوق رفاه دانشجویان، سهم سه دهک پایین درآمدی از کل دانشجویان دانشگاه‌های دولتی تنها ۵.۶ درصد است. این در حالی است که دهک‌های هشتم، نهم و دهم، بیش از ۶۲ درصد ظرفیت آموزش عالی رایگان را بلعیده‌اند. علی‌اصغر سعیدی، جامعه‌شناس اقتصادی، در گفت‌وگو با خبرگزاری خبرآنلاین با انتقاد از این وضعیت می‌گوید: «دانشگاه دولتی که قرار بود ابزاری برای تحرک اجتماعی اقشار کم‌درآمد باشد، اکنون به مکانی برای بازتولید شکاف طبقاتی تبدیل شده است. در واقع، دولت به کسانی یارانه آموزشی می‌دهد که پیش از ورود به دانشگاه، بیشترین بهره را از ثروت و امکانات برده‌اند.» این آمار به وضوح نشان می‌دهد که شعار «آموزش رایگان» در ایران عملاً به نفع طبقه مرفه تغییر جهت داده است و فرزندان کارگران و کشاورزان، پیش از رسیدن به سد کنکور، در رقابت نابرابر مدارس فرسوده و کمبود معلم، حذف شده‌اند.

مدارس دولتی؛ قربانیان سیاست خصوصی‌سازی پنهان

سیاست‌های حاکم بر وزارت آموزش و پرورش در سال‌های اخیر، مدارس دولتی عادی را به ضعیف‌ترین حلقه زنجیره تعلیم و تربیت تبدیل کرده است. حجت‌الله بنیادی، پژوهشگر نظام آموزشی، در تحلیل خود تأکید می‌کند که «ساختار آموزش و پرورش کشور ما مبتنی بر عدالت طراحی نشده است.» او به شکاف فاحش در سرانه فضاهای آموزشی اشاره کرده و می‌گوید در حالی که استاندارد ملی ۸.۳۹ مترمربع است، در بسیاری از مناطق محروم این رقم به کمتر از ۳ مترمربع سقوط کرده است. این نابرابری فیزیکی در کنار توزیع ناعادلانه معلمان باکیفیت، عملاً مدارس دولتی را به انبار دانش‌آموزانی تبدیل کرده که تنها جرمشان، فقر والدینشان است. بنیادی معتقد است که «معلم اصلی‌ترین عامل در عدالت آموزشی است، اما وقتی معلمان باکیفیت جذب مدارس خاص و غیردولتی می‌شوند، دانش‌آموز مدرسه دولتی عملاً از حق طبیعی خود محروم می‌گردد.» این وضعیت یعنی یک خیانت ساختاری به آرمان‌های برابری‌خواهانه است که در آن، کیفیت آموزش به میزان موجودی حساب بانکی خانواده‌ها گره خورده است.

بازماندگی از تحصیل

در حالی که بوق‌های تبلیغاتی از موفقیت‌های کنکور سخن می‌گویند، آمارهای بازماندگی از تحصیل در استان‌های مرزی، چهره کریه فقر آموزشی را نمایان می‌کند. در استان سیستان و بلوچستان، نرخ بازماندگی از تحصیل به ارقام تکان‌دهنده‌ای رسیده است و ۴۳ درصد از دانش‌آموزان حتی فرصت ورود به دبیرستان را پیدا نمی‌کنند. محمد حسنی، عضو پژوهشگاه وزارت آموزش و پرورش، در این باره می‌گوید: «حدود ۴۷ درصد از سه دهک پایین اقتصادی، بی‌سواد یا کم‌سواد هستند. فقر باعث می‌شود خانواده به جای مدرسه، فرزند خود را به بازار کار بفرستد.» این نابرابری در نمرات امتحانات نهایی نیز مشهود است؛ جایی که میانگین معدل در استان‌های برخوردار مانند یزد ۱۳.۵ و در مناطق محروم به ۷.۶۶ می‌رسد. این شکاف عمیق نمرات، نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که در آن «خیر تربیت مدرسه‌ای» به صورت عادلانه توزیع نشده است. وقتی دانش‌آموز در یک روستا حتی به سرویس بهداشتی مناسب دسترسی ندارد، چگونه می‌تواند با دانش‌آموز تهرانی که در مدارس هوشمند و با معلمان حرفه‌ای تحصیل می‌کند، رقابت کند؟

سهم ناچیز نخبگان فرودست در ساختار قدرت آینده

پیامد خطرناک این نابرابری، نه تنها در حوزه آموزش، بلکه در آینده سیاسی و مدیریتی کشور نهفته است. وقتی رتبه‌های برتر کنکور و صندلی‌های دانشگاه‌های تراز اول نظیر شریف، تهران و علوم پزشکی‌ها در انحصار دهک‌های بالا باشد، در آینده نیز پست‌های مدیریتی و تصمیم‌گیری کشور در اختیار همین طبقه قرار خواهد گرفت. بنیادی هشدار می‌دهد که «اگر عدالت آموزشی برقرار نباشد، افرادی که توان مالی بیشتری دارند، جایگاه‌های کلیدی کشور را در اختیار می‌گیرند و این یعنی حذف نخبگان واقعی طبقات پایین از چرخه مدیریت جامعه.» این فرآیند، منجر به ایجاد یک طبقه مدیریتی منزوی و بی‌خبر از دردهای توده مردم می‌شود که تنها به فکر حفظ منافع طبقاتی خود هستند. ایران با سیاست‌های فعلی، عملاً در حال پرورش نسلی از مدیران است که هیچ پیوند ارگانیکی با اکثریت جامعه ندارند و این خود، بزرگترین تهدید برای ثبات اجتماعی در بلندمدت خواهد بود.

تغییر زمین بازی به نفع ثروتمندان

در سال‌های اخیر، سیاست‌گذاران با ادعای کاهش فشار کنکور و برقراری عدالت، سهم سوابق تحصیلی را به ۶۰ درصد افزایش دادند. اما آمارهای کنکور ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که این تغییر نیز نتوانسته است سد نابرابری را بشکند. به گفته کارشناسان، نمرات امتحانات نهایی خود به شدت تحت تأثیر کیفیت مدرسه و معلم هستند. سعیدی معتقد است: «حذف کنکور یا تغییر ضرایب آن، بدون اصلاح کیفیت مدارس دولتی، تنها نابرابری را از جلسه آزمون به داخل کلاس‌های درس منتقل می‌کند.» دانش‌آموزی که در مدرسه کپری تحصیل می‌کند، حتی در امتحانات نهایی نیز نمی‌تواند با دانش‌آموز مدارس غیرانتفاعی تهران رقابت کند. این اصلاحات صوری، تنها تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی ساختاری است و در عمل، راه ورود طبقات فرودست به دانشگاه را دشوارتر از گذشته کرده است، چرا که اکنون آن‌ها باید در تمام طول سال تحصیلی هزینه‌های سرسام‌آور معلمان خصوصی را برای کسب معدل بالا متحمل شوند.

شکاف جنسیتی و رشته‌ای

نگاهی به ترکیب جنسیتی رتبه‌های برتر کنکور ۱۴۰۵ نیز نکات قابل تأملی را روشن می‌کند. در حالی که ۶۵ درصد شرکت‌کنندگان زن بوده‌اند، اما در رشته‌های ریاضی و تجربی، 9  نفر از 10 رتبه نخست به پسران رسیده است. این در حالی است که دختران در رشته‌های هنر و زبان‌های خارجی پیشتاز بوده‌اند. این عدم توازن، ریشه در کلیشه‌های جنسیتی و همچنین محدودیت‌های بازار کار و دسترسی به منابع آموزشی تخصصی دارد. از سوی دیگر، تمرکز دختران در رشته‌های هنر که تماماً در اختیار تهران است، یعنی دختران مناطق محروم با یک «تبعیض مضاعف» روبرو هستند؛ هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر دسترسی به رشته‌های پرمتقاضی. این وضعیت نشان‌دهنده آن است که نظام آموزشی نه تنها در برقراری عدالت طبقاتی ناکام بوده، بلکه در ایجاد فرصت‌های برابر جنسیتی در رشته‌های استراتژیک نیز راه به جایی نبرده است.

 ضرورت بازنگری بنیادین در قرارداد آموزشی

گزارش کنکور ۱۴۰۵، سندی است بر شکست سیاست‌های آموزشی که آموزش را به مثابه یک کالا و نه یک حق بشری نگریسته‌اند. تا زمانی که بودجه‌های آموزشی به جای تقویت مدارس دولتی در مناطق محروم، صرف نهادهای خاص و موازی می‌شود، و تا زمانی که «پول» تعیین‌کننده کیفیت معلم و فضای آموزشی است، کنکور چیزی جز یک نمایش تکراری از پیروزی ثروت بر استعداد نخواهد بود. به قول علی‌اصغر سعیدی، «فقر، فرصت‌های آموزشی را محدود می‌کند» و این فقر، نه یک انتخاب، بلکه نتیجه سیاست‌های کلان اقتصادی است که آموزش را از اولویت خارج کرده است. برای خروج از این بحران، راهی جز تقویت واقعی مدارس دولتی وجود ندارد. در غیر این صورت، دانشگاه‌های ما به جای تربیت متخصصان دلسوز، به کارخانه‌های تولید مدرک برای طبقه‌ای تبدیل می‌شوند که هیچ درکی از رنج اکثریت جامعه ندارند؛ مسیری که انتهای آن، تعمیق خشم اجتماعی و فروپاشی سرمایه انسانی کشور است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن