اختصاصی گروه اجتماعی/مریم روشن
هر بار که فیلمی از آزار جنسی یک کودک در فضای مجازی منتشر میشود، موجی از خشم و اندوه جامعه را فرا میگیرد؛ چند روزی درباره آن صحبت میکنیم، خواستار برخورد با عاملان میشویم و سپس، با فروکشکردن هیاهو، کودکان دوباره به همان سکوتی بازمیگردند که پیش از انتشار آن تصاویر نیز در آن گرفتار بودند.
اما کودکآزاری پدیدهای نیست که با یک ویدئو آغاز شده باشد یا با حذف یک حساب کاربری پایان پیدا کند. فضای مجازی فقط شکل تازهای به این خشونت داده است؛ ابزاری که میتواند آزارگر را به کودک نزدیکتر، شناسایی قربانی را دشوارتر و رنج کودک را برای هزاران نفر بازنشرپذیر کند. پرونده ایلیا، کودک ۹ساله اهل رشت، هنوز از حافظه عمومی پاک نشده است. کودکی که خانوادهاش با امید زندهپیداشدن تصویرش را در شبکههای اجتماعی منتشر کردند، اما یک هفته بعد خبر کشف پیکرش منتشر شد. آنچه در این پرونده تلختر از همیشه آشکار شد، این واقعیت بود که تهدید همیشه از سوی یک غریبه ناشناس نمیآید. گاهی آزارگر کسی است که به خانه رفتوآمد دارد، چهرهاش برای خانواده آشناست و اعتماد اطرافیان را بهسادگی به دست آورده است.
آزارگر همیشه غریبه نیست
یکی از خطرناکترین باورها درباره کودکآزاری این است که آزارگر را در چهره فردی غریبه و ناشناس جستوجو کنیم. بخش قابلتوجهی از آزارهای جنسی کودکان توسط افراد آشنا، نزدیکان، محارم یا کسانی انجام میشود که کودک و خانواده او را میشناسند. همین آشنایی، تشخیص خطر را دشوار میکند و گاهی باعث میشود هشدارهای کودک جدی گرفته نشود. کودک ممکن است نتواند آنچه را بر او گذشته توضیح دهد. ممکن است از ترس، شرم، تهدید یا نگرانی از واکنش خانواده سکوت کند. گاهی نیز بزرگترها بهدلیل اعتماد به فرد آزارگر، رفتار کودک را خیالپردازی، دروغ یا سوءتفاهم تلقی میکنند. در چنین شرایطی، سکوت خانواده به سپری برای محافظت از کودک تبدیل نمیشود؛ برعکس، به آزارگر فرصت بیشتری میدهد.
سکوت، همدست ناخواسته خشونت
جامعه ما هنوز درباره بدن، حریم خصوصی و تربیت جنسی کودکان با احتیاطی سنگین و گاه فلجکننده رفتار میکند. بسیاری از خانوادهها از پاسخدادن به پرسشهای کودکان درباره بدن و مسائل جنسی پرهیز میکنند، چون تصور میکنند صحبتکردن درباره این موضوع، قبح آن را از بین میبرد. در حالی که آنچه کودک را بیدفاع میکند، دانستن نیست؛ ناآگاهی است.
کودکی که نمیداند بدنش حریم دارد، نمیداند کدام تماس نامناسب است، نمیداند باید به چه کسی پناه ببرد و مطمئن نیست که در صورت بیان حقیقت مورد سرزنش قرار نمیگیرد، در برابر فریب و تهدید آسیبپذیرتر خواهد بود. آموزش متناسب با سن، به معنای انتقال اطلاعات بزرگسالانه به کودک نیست؛ یعنی آموزش ساده و روشن درباره حریم بدن، حق نهگفتن، تشخیص رفتار نادرست و معرفی بزرگسال امن. کودک باید بداند اگر کسی از او خواست رازی را پنهان کند، از بدنش عکس بگیرد، او را بترساند یا با وعده و تهدید به تماس نامناسب وادار کند، مسئولیتی متوجه او نیست و میتواند موضوع را با یک بزرگسال قابل اعتماد در میان بگذارد.
فضای مجازی؛ ویترین تازه آزار
اینترنت و شبکههای اجتماعی عامل پیدایش کودکآزاری نیستند، اما میتوانند آن را گستردهتر و خطرناکتر کنند. کودکانی که بدون آموزش و نظارت کافی وارد فضای مجازی میشوند، ممکن است با افرادی روبهرو شوند که هویت واقعی خود را پنهان کردهاند. آزارگر میتواند با ساختن رابطهای ظاهراً دوستانه، جلب اعتماد کودک و سپس استفاده از تهدید یا باجگیری، او را در موقعیتی قرار دهد که راه خروج از آن را نمیشناسد.
از سوی دیگر، انتشار تصاویر آزار نهتنها به افشای جرم کمک نمیکند، بلکه ممکن است آسیب دوبارهای به کودک وارد کند. بازنشر تصاویر، حتی با نیت افشاگری، میتواند حریم خصوصی قربانی را از بین ببرد، او را در معرض شناسایی قرار دهد و محتوای آسیبزا را برای همیشه در فضای دیجیتال باقی بگذارد. جامعه نباید برای محکومکردن آزارگر، کودک را دوباره قربانی کند. تبدیل آزار به ابزار جذب دنبالکننده، تولید محتوا یا کسب درآمد نیز نشانه دیگری از قبحزدایی در فضای مجازی است؛ جایی که برخی افراد برای دیدهشدن، از مرزهای اخلاقی و انسانی عبور میکنند. وقتی رنج کودک به «محتوا» تبدیل میشود، مسئله فقط رفتار یک فرد نیست؛ با بحرانی مواجهیم که در آن مخاطب، پلتفرم و سازوکار انتشار نیز باید مورد پرسش قرار گیرند.
زخمی که باقی میماند
آزار جنسی در کودکی با پایان حادثه تمام نمیشود. کودکی که چنین خشونتی را تجربه میکند، ممکن است سالها با اضطراب، افسردگی، احساس گناه، شرم، کاهش اعتمادبهنفس و بیاعتمادی به دیگران زندگی کند. برخی قربانیان در بزرگسالی نیز آثار آن تجربه را در روابط اجتماعی، عاطفی و خانوادگی خود حمل میکنند. به همین دلیل، حمایت از کودک نباید به لحظه افشای آزار یا دستگیری متهم محدود شود. کودک به مراقبت روانی تخصصی، حمایت خانوادگی، امنیت حقوقی و محیطی نیاز دارد که در آن مجبور نباشد بار گناه جنایتی را به دوش بکشد که هیچ نقشی در آن نداشته است.
مسئولیت ما چیست؟
مقابله با کودکآزاری فقط وظیفه پلیس یا دستگاه قضایی نیست. خانواده، مدرسه، رسانه، نهادهای حمایتی و پلتفرمهای مجازی، همگی در این زمینه مسئولاند. خانوادهها باید آموزش ببینند و گفتوگو درباره حریم بدن و امنیت کودک را به تعویق نیندازند. مدارس باید سازوکار امنی برای شنیدن و پیگیری گزارشهای کودکان داشته باشند. رسانهها نیز باید هنگام پوشش چنین پروندههایی، از انتشار تصاویر و جزئیاتی که هویت قربانی را آشکار میکند، پرهیز کنند.
مهمتر از همه، باید کودک را باور کنیم. وقتی کودکی از رفتار یک بزرگسال ناراحت یا هراسان است، نباید نخستین واکنش ما انکار، سرزنش یا دفاع از فرد آشنا باشد. امنیت کودک باید بر آبرو، ملاحظهکاری و حفظ ظاهر خانوادگی مقدم باشد. کودکآزاری، جیغی است که گاهی شنیده نمیشود؛ نه به این دلیل که کودک فریاد نمیزند، بلکه چون بزرگترها نمیخواهند بشنوند. جامعهای که از کنار این جیغهای خاموش عبور میکند، تنها کودکان امروز را بیپناه نمیگذارد؛ آینده خود را نیز زخمی میکند.