خانه جامعه دانشگاه؛ کارخانه تولید مدرک یا مسیر ساختن آینده؟

هموطن بررسی می‌کند؛

دانشگاه؛ کارخانه تولید مدرک یا مسیر ساختن آینده؟

در گذشته‌ای نه‌چندان دور، ورود به دانشگاه برای بسیاری از جوانان به‌معنای نزدیک‌شدن به آینده‌ای روشن‌تر بود؛ آینده‌ای که در آن مدرک دانشگاهی می‌توانست مسیر اشتغال، استقلال مالی و حتی جایگاه اجتماعی را هموار کند.

اختصاصی گروه اجتماعی/ آرام مهربانی

در گذشته‌ای نه‌چندان دور، ورود به دانشگاه برای بسیاری از جوانان به‌معنای نزدیک‌شدن به آینده‌ای روشن‌تر بود؛ آینده‌ای که در آن مدرک دانشگاهی می‌توانست مسیر اشتغال، استقلال مالی و حتی جایگاه اجتماعی را هموار کند. اما امروز دانشگاه برای بخش بزرگی از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان، نه پایان بلاتکلیفی، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از نگرانی است: نگرانی از بیکاری، درآمد پایین و ناتوانی در یافتن شغلی متناسب با سال‌هایی که صرف تحصیل کرده‌اند. اکنون درهای دانشگاه‌ها دوباره به‌روی میلیون‌ها دانشجو باز شده است، اما بسیاری از چاله‌های مسیر تحصیل همچنان پابرجاست. دانشگاه‌ها دانشجو می‌پذیرند، خانواده‌ها هزینه می‌کنند، جوانان سال‌ها درس می‌خوانند و در پایان، بازار کاری در انتظارشان نیست. در چنین شرایطی، مدرک دانشگاهی دیگر لزوماً امتیاز محسوب نمی‌شود؛ گاهی تنها سندی است که نشان می‌دهد فرد چند سال از عمر خود را در مسیری سپری کرده که مقصد روشنی نداشته است.

 مدرک‌هایی که به شغل نمی‌رسند

نزدیک به ۸۰۰ هزار فارغ‌التحصیل دانشگاهی در ایران بیکارند. همین یک عدد برای نشان‌دادن عمق بحران کافی است؛ بحرانی که البته تنها به بیکاری مطلق محدود نمی‌شود. شمار زیادی از فارغ‌التحصیلان در مشاغلی فعالیت می‌کنند که هیچ ارتباطی با رشته تحصیلی‌شان ندارد. آنها برای تامین هزینه‌های زندگی، از کار در فروشگاه و آموزش خصوصی گرفته تا پیک موتوری و فعالیت در فضای مجازی، هر شغلی را می‌پذیرند؛ نه به این دلیل که به آن علاقه دارند، بلکه چون انتخاب دیگری ندارند.

آمارها نشان می‌دهد سهم فارغ‌التحصیلان از جمعیت بیکار کشور همچنان قابل توجه است. در میان گروه‌های تحصیلی نیز وضعیت یکسان نیست. رشته‌هایی مانند علوم اجتماعی، بازرگانی، حقوق، مهندسی، علوم، ریاضی و کامپیوتر با شمار بالایی از بیکاران روبه‌رو هستند. در برخی رشته‌ها نیز نرخ بیکاری از میانگین عمومی بالاتر است. این ارقام نشان می‌دهد مشکل فقط «پیداکردن شغل» نیست؛ مسئله اصلی، شکاف عمیق میان نظام آموزش عالی و نیازهای واقعی اقتصاد است.

دانشگاه‌ها همچنان بر اساس ظرفیت‌های موجود، تقاضای داوطلبان یا ملاحظات اداری دانشجو می‌پذیرند؛ اما کمتر کسی پاسخ می‌دهد که این دانشجویان پس از فارغ‌التحصیلی قرار است در کدام بخش اقتصاد جذب شوند. افزایش ظرفیت رشته‌ها بدون مطالعه بازار کار، در عمل به افزایش تعداد مدرک‌داران بیکار منجر می‌شود. نتیجه چنین سیاستی، نه توسعه آموزش، بلکه انباشت ناامیدی در میان نسلی است که به دانشگاه به‌عنوان راه نجات نگاه کرده بود.

 وقتی بیکاری، خانوادگی می‌شود

پشت هر درصد و هر جدول، زندگی یک انسان قرار دارد. میلاد، فارغ‌التحصیل علوم سیاسی، یک سال پس از دریافت مدرک کارشناسی هنوز نتوانسته شغلی مرتبط با رشته‌اش پیدا کند و برای تامین هزینه‌های زندگی به پیک موتوری روی آورده است. او می‌گوید سال‌ها وعده داده بودند که تحصیل در علوم سیاسی می‌تواند به فعالیت در وزارت خارجه یا مشاغل مهم دولتی منجر شود، اما در عمل حتی یافتن یک شغل معمولی مرتبط با رشته‌اش نیز ممکن نبوده است.

نرگس، فارغ‌التحصیل مدیریت بازرگانی، برای امرار معاش به فعالیت‌هایی مانند کار در آنلاین‌شاپ و آموزش زبان روی آورده است. درآمدش از ۱۰ میلیون تومان در ماه فراتر نمی‌رود و همچنان زیر فشار اقتصادی خانواده زندگی می‌کند. مسئله او فقط نداشتن شغل نیست؛ نگاه سرزنش‌آمیز اطرافیان و وابستگی مالی نیز بخشی از رنج روزمره اوست.

امیرعلی، فارغ‌التحصیل حقوق، با وجود نزدیک‌شدن به ۳۰سالگی هنوز نتوانسته از خانواده مستقل شود. تصور عمومی این است که دانش‌آموخته حقوق سرانجام وکیل می‌شود، اما واقعیت، عبور از آزمون‌های دشوار، دوره کارآموزی و بازاری اشباع‌شده است؛ بازاری که در آن بسیاری از فارغ‌التحصیلان حتی فرصت آغاز مسیر حرفه‌ای خود را پیدا نمی‌کنند.

آیدا نیز نمونه دیگری از همین وضعیت است. او پس از یافتن شغلی مرتبط با رشته نقشه‌کشی، در پی تحولات اخیر کار خود را از دست داده و پنج ماه است بیکار مانده است. در حالی که برخی هم‌دانشگاهی‌هایش با اتکا به روابط خانوادگی وارد موقعیت‌های شغلی مناسب شده‌اند، او و بسیاری مانند او همچنان با دیوار بلند آشنابازی و تبعیض مواجه‌اند.

این روایت‌ها نشان می‌دهد بیکاری فارغ‌التحصیلان فقط یک مسئله اقتصادی نیست. این وضعیت به روابط خانوادگی، تصمیم به ازدواج، استقلال فردی، سلامت روان و اعتماد اجتماعی نیز آسیب می‌زند. جوانی که پس از سال‌ها تحصیل همچنان برای هزینه‌های ابتدایی زندگی به خانواده وابسته است، فقط با مشکل درآمد روبه‌رو نیست؛ او احساس می‌کند وعده‌ای که جامعه و نظام آموزشی به او داده‌اند، عملی نشده است.

بحران مهارت و بحران سیاست‌گذاری

یکی از مهم‌ترین مشکلات آموزش عالی در ایران، جداشدن مسیر دانشگاه از مسیر مهارت و اشتغال است. بسیاری از دانشجویان با دانش نظری از دانشگاه خارج می‌شوند، اما تجربه عملی، مهارت‌های حرفه‌ای و شناخت کافی از بازار کار ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از کارفرمایان نیز به‌دنبال نیرویی هستند که بتواند از روز نخست کار کند و نیاز به آموزش طولانی نداشته باشد.

در چنین شرایطی، جوانان میان دو مطالبه متناقض گرفتار می‌شوند: دانشگاه از آنها مدرک می‌خواهد و بازار کار مهارت. نه دانشگاه به‌طور کامل مهارت‌های مورد نیاز بازار را آموزش می‌دهد و نه سازوکار مشخصی برای انتقال دانش‌آموختگان به محیط کار وجود دارد. حتی دوره‌های مهارتی نیز همیشه به اشتغال منجر نمی‌شوند و فاصله میان آموزش و کار همچنان پابرجاست.

با این حال، مسئولان اغلب با اشاره به کاهش نرخ بیکاری، از بهبود وضعیت بازار کار سخن می‌گویند. اما کاهش محدود نرخ بیکاری به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه رونق اشتغال باشد. باید پرسید چه تعداد از شاغلان، در رشته و حرفه مرتبط با تحصیلات خود فعالیت می‌کنند؟ چند نفر از آنها درآمدی دارند که امکان زندگی مستقل را فراهم کند؟ چند جوان برای فرار از بیکاری به مشاغل موقت، غیررسمی و کم‌درآمد پناه برده‌اند؟

 دانشگاه بدون چشم‌انداز

دانشگاه نباید به محلی برای به‌تعویق‌انداختن بیکاری تبدیل شود. ادامه تحصیل زمانی معنا دارد که دانشجو بداند پس از پایان آن، دست‌کم امکان ورود به یک مسیر حرفه‌ای وجود دارد. اگر قرار باشد جوانان فقط برای چند سال از بازار کار دور بمانند و بعد با مدرکی کم‌اثر به همان نقطه اول بازگردند، افزایش ظرفیت دانشگاه‌ها نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه بحران را بزرگ‌تر می‌کند. نظام آموزشی باید پیش از پذیرش دانشجو، ظرفیت واقعی بازار کار، نیازهای اقتصادی و آینده هر رشته را بررسی کند. دانشگاه‌ها باید با صنعت، بخش خدمات، دستگاه‌های اجرایی و نهادهای حرفه‌ای ارتباط جدی داشته باشند. آموزش عملی، کارآموزی واقعی، مهارت‌آموزی و مشاوره شغلی نباید به برنامه‌های فرعی و تشریفاتی محدود شود.

در غیر این صورت، هر سال بر شمار جوانانی افزوده خواهد شد که با مدرک دانشگاهی در دست، اما بدون شغل و چشم‌انداز روشن، به خانه بازمی‌گردند. مسئله فقط این نیست که آنها کجا کار می‌کنند؛ مسئله این است که چرا سال‌های تحصیلشان نتوانسته کوچک‌ترین تضمینی برای ساختن آینده فراهم کند.

دانشگاه زمانی می‌تواند نردبان پیشرفت باشد که به زندگی واقعی و اقتصاد واقعی متصل شود. در غیر این صورت، به کارخانه‌ای برای تولید مدرک تبدیل می‌شود؛ کارخانه‌ای که محصول نهایی‌اش نه اشتغال، بلکه نسلی خسته، بدهکار و سرخورده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن