گروه سیاسی / ماهور ایرانی
مراسم چهلمین روز خاکسپاری علی خامنهای در تهران، قم و مشهد برگزار شد، اما در این مراسم نیز مانند زمان تشییع و خاکسپاری، اثری از حضور علنی مجتبی خامنهای دیده نشد و دستکم تصویری یا صدایی از او در اختیار افکار عمومی قرار نگرفت.
این غیبت در حالی ادامه پیدا کرده که برخلاف روزهای نخست پس از خاکسپاری علی خامنهای، به نظر میرسدحساسیت عمومی نسبت به دیده نشدن رهبر جدید کاهش یافته است؛ گویی پنهان ماندن او از صحنه عمومی، به تدریج به بخشی از وضعیت موجود تبدیل شده است.
توضیح رسمی حکومت درباره این وضعیت عمدتا بر ملاحظات امنیتی استوار است. رسانهها و مقامهای نزدیک به حکومت میگویند انتشار تصویر رهبر جدیدمیتواند موقعیت مکانی او را برای مخالفان آشکار کند و جانش را در معرض خطر قرار دهد. حتی درباره چرایی منتشر نشدن صدای او نیز همین استدلال تکرار شده و ادعا شده است که تحلیل یک فایل صوتی میتواندسرنخهایی درباره محل استقرار او در اختیار طرف مقابل قرار دهد.
از نظر فنی، اصل این احتمال که فایلهای صوتی یاتصویری بتوانند اطلاعاتی درباره محیط ضبط، تجهیزات مورد استفاده یا برخی ویژگیهای محل ارائه کنند، قابل رد نیست. با این حال، اگر مسئله صرفا حفاظت امنیتی بود، راهکارهای متعددی برای کاهش این خطر وجود داشت؛ از جمله ضبط صدا با تجهیزات ساده و غیرمتصل به سامانههای دیجیتال یا حتی استفاده از ابزارهای قدیمی ضبط صوت.
همچنین میشد فایل صوتی را در محیطی متفاوت و غیرمرتبط با محل استقرار واقعی رهبر تهیه کرد و سپس آن را از مکانی دیگر در اختیار رسانهها قرار داد. بنابراین، استدلال امنیتی به تنهایی برای بخشی از افکار عمومی قانعکننده نبوده است.
تلاش برخی مقامها برای توضیح بیشتر درباره این موضوع نیز گاه به روایتهایی منجر شده که خود، پرسشهای تازهای ایجاد کردهاند. برای نمونه، سالار ولایتمدار، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفته است عدم انتشار تصویر و صدای رهبر مطابق نظر علمای نجف، قم و مشهد و همچنین تصمیم مسئولان امنیتی صورت گرفته تا دشمنان نتوانند از طریق روشهایی که او از آنها با عنوان «علوم غریبه» یاد کرده، به رهبر آسیبب رسانند.
تداوم این روایتها، بخشی از افکار عمومی را به سمت این گمانه سوق داده که مجتبی خامنهای یا زنده نیست یادر جریان حمله به محل اقامتش آسیب جدی دیده است. با این حال، گزارشهایی که به منابع آمریکایی و اسرائیلی نسبت داده شده، عمدتا بر این ادعا متمرکز بودهاند که او از حمله جان سالم به در برده اما با جراحات شدید مواجه شده است. برخی رسانههای بینالمللی نیز کما بیش همین روایت را مطرح کردهاند.
در این میان، یکی از فرضیههای مطرحشده این است که آسیبهای ناشی از انفجار ممکن است بر ظاهر یا حتی توانایی تکلم او اثر گذاشته باشد و حکومت، دستکم در شرایط فعلی، انتشار چنین تصاویری را به مصلحت نداند.
موضوع وضعیت جسمانی رهبر جدید از منظر حقوقی نیز اهمیت پیدا میکند. بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، چنانچه رهبر توانایی انجام وظایف قانونی خود را از دست بدهد یا مشخص شود که از ابتدا برخی شرایط لازم برای تصدی این جایگاه را نداشته است، ادامه مسئولیت او با مشکل قانونی مواجه خواهد شد. همچنین در صورتی که رهبر به دلیل بیماری یا حادثهای به شکل موقت قادر به انجام وظایف خود نباشد، قانون سازوکاری را برای اداره موقت وظایف رهبری پیشبینی کرده است.
با این حال، بعید به نظر میرسد که حتی در صورت وخامت شدید وضعیت جسمانی مجتبی خامنهای، مجلس خبرگان عملا به سمت به چالش کشیدن رهبری او حرکت کند. در شرایط پس از علی خامنهای، حفظ ثبات جایگاه رهبر جدید احتمالا برای ساختار قدرت اهمیت بسیارزیادی داشته است؛ بهویژه آنکه نمایش تصویری از رهبری که از نظر جسمی در وضعیت نامناسبی قرار دارد، میتوانست در میان هواداران حکومت احساس بیثباتی ایجاد کند.
نمونهای تاریخی نیز برای اهمیت تصویر رهبر وجود دارد. حسن عارفی، پزشک معالج روحالله خمینی، پیشتر روایت کرده بود که پس از مشخص شدن ابتلای رهبر وقت جمهوری اسلامی به سرطان پیشرفته، برخی مقامها با شیمیدرمانی او مخالفت داشتند، زیرا نگران بودند تغییرظاهر خمینی و از بین رفتن ریش او، در تصویر عمومی ولیفقیه اثر منفی بگذارد.
در همین چارچوب میتوان اظهارات اخیر سخنگوی وزارت بهداشت را نیز بررسی کرد که گفته بود رهبر جدید در جریان حمله مجروح شده، اما جراحات به اندازهای نبوده که چهره او را دچار تغییر جدی کند.
حسین کرمانپور، که مدعی شده پیش از انتصاب مجتبی خامنهای به رهبری او را در بیمارستان دیده، گفته بود پس از انتقال او به بیمارستان، یکی از دغدغههای کادر درمان این بوده که در صورت انتشار خبر وضعیت او، «چگونه باید روایتسازی کنند»؛ هرچند خود او نیز درباره میزان باورپذیری این روایتها ابراز تردید کرده است.
انتشار تصاویر منتسب به مجتبی خامنهای در مقاطع مختلف نیز بخشی از همین فضای ابهام را شکل داده است. نمونه اخیر آن، انتشار تصویری با عنوان «تصویرجدید» همزمان با اعلام احکام فرماندهان ارشد سپاه و بسیج بود؛ تصویری که خیلی زود مشخص شد نسخهای دستکاریشده از یک عکس قدیمی بوده است.
اگر فرضیه آسیب جسمانی شدید را بپذیریم، یک پرسش اساسی دیگر مطرح میشود: رهبری که امکان حضور عمومی ندارد و حتی تصویر و صدایش منتشر نمیشود،تا چه اندازه برای انجام امور روزمره و تصمیمگیریهای خود به گروهی از افراد نزدیک و مورد اعتماد وابسته است؟
در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، این مجموعه نزدیکان با عنوان «بیت رهبری» شناخته میشود. بر اساس این فرض، افرادی از این حلقه باید به صورت مستمر با رهبر در ارتباط باشند و امور مرتبط با او را پیگیری کنند؛ موضوعی که اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا حتی رئیسجمهور تنها از دو دیدار با مجتبی خامنهای پس از انتصاب او به رهبری سخن گفته و سایر مقامها نیزگزارش روشنی از ملاقات با او ارائه نکردهاند.
پس از نخستین اظهارات مسعود پزشکیان درباره دیدارش با مجتبی خامنهای، برخی رسانههای داخلی نیز از ملاقات علی عبداللهی، فرمانده وقت قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، با رهبر جدید خبر دادند؛ هرچند خود عبداللهی چنین دیداری را به شکل علنی تأیید نکرده است.
با وجود تمام این ابهامات، غیبت فیزیکی رهبر تاکنون به معنای بیاثر شدن جایگاه رسمی او نبوده است. پیامهایی همچنان به نام او منتشر میشوند و این پیامهامیتوانند بر تصمیمها و مناسبات سیاسی داخل حکومت اثر بگذارند.
یکی از نمونههای مهم، پیام منتسب به رهبر پس از تصویب تفاهمنامه ایران و آمریکا در شورای عالی امنیت ملی بود؛ تفاهمنامهای که با ۱۲ رأی موافق از مجموع ۱۳ عضو حاضر در جلسه تصویب شد. اشاره آن پیام به این موضوع که مجتبی خامنهای «علیالاصول» درباره تفاهمنامه دیدگاه متفاوتی داشته، موجب شد تصویبکنندگان توافق، از فرماندهان نظامی تا سران سه قوه، با فشار گسترده مخالفان مذاکره با آمریکا مواجه شوند. این فشارها حتی به تهدید مسعود پزشکیان به مرگ و انتشار مستندی از سوی خبرگزاری فارس با عنوان «کودتای قالیباف» رسید.
این نمونه نشان میدهد که حتی بدون حضور مستقیم رهبر در عرصه عمومی، مواضع منتسب به او همچنان میتواند بر آرایش سیاسی جمهوری اسلامی اثر بگذارد. در نتیجه، اگر فرض وجود یک حلقه نزدیک و مورد اعتماد پیرامون او درست باشد، نقش این افراد در انتقال، تنظیم و اجرای پیامها و تصمیمات منتسب به رهبر، اهمیتی ویژه پیدا میکند.
طبیعتا هرچه وضعیت جسمانی رهبر نامساعدتر باشد، وابستگی او به چنین حلقهای نیز میتواند افزایش پیداکند؛ بهخصوص اگر شرایط به گونهای باشد که امکان حضور مستقیم، ارتباط آزادانه یا حتی ضبط یک پیام صوتی ساده برای او وجود نداشته باشد.
پذیرش این فرض، پرسش دیگری را پیش میکشد: در شرایطی که رهبر عملا برای ادامه فعالیت رسمی خود به گروهی محدود از نزدیکان وابسته است، میزان نفوذ این افراد بر تصمیمها، پیامها و حتی روایت رسمی از مواضع او چقدر است؟
این پرسش در شرایط کنونی پاسخی روشن ندارد. همچنین مشخص نیست وضعیت پشتپرده رهبری مجتبی خامنهای تا چه زمانی ادامه خواهد داشت و آیا در آینده امکان حضور علنی او فراهم خواهد شد یا خیر. اگر او زنده باشد، بخش مهمی از سازوکار فعلی رهبری او، دستکم بر اساس فرضیههای مطرحشده، بر فعالیت افرادی استوار است که هویت و میزان نفوذشان برایافکار عمومی روشن نیست.
البته اداره امور از طریق شبکههای غیررسمی و مناسبات پشتپرده، در تاریخ جمهوری اسلامی پدیده تازهای نیست. این شیوه بهویژه در دوران رهبری علی خامنهای نیز سابقه داشته است. گزارشهایی درباره فعالیت حلقههای محدود و غیرعلنی در پروندههای حساس سیاسی و امنیتی منتشر شده و محمد سرافراز، رئیس پیشین صداوسیما، نیز پیشتر از وجود شورایی پنجنفره سخن گفته بود که بنا بر روایت او، بیش از دو دهه در موضوعات حساس تصمیمگیری میکرد.
با این حال، وضعیت فعلی را میتوان مرحلهای متفاوت از همین الگوی سنتی دانست. از زمان اعلام رهبری مجتبی خامنهای تاکنون، سطحی از پنهانبودن رهبر از افکار عمومی شکل گرفته که حتی در ساختار همواره غیرشفاف جمهوری اسلامی نیز کمسابقه به نظر میرسد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی تنها این نیست که چرا رهبر جدید دیده نمیشود؛ پرسش مهمتر این است که در غیاب حضور مستقیم او، چه کسانی به جای او تصمیم میگیرند، پیامهایش را منتقل میکنند و بر روند تصمیمسازی در بالاترین سطح قدرت جمهوری اسلامی اثر میگذارند.