اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان
در تاریخ معاصر مناقشات بینالمللی، کمتر زمانی رخ داده است که میدان جنگ به این سرعت از خاکریزهای نظامی و آسمان شعلهور، به اعماق بازارهای محلی، حسابهای بانکی و سفرههای خالی شهروندان منتقل شود. در حالی که ششمین ماه از تنشهای فرساینده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده سپری میشود، ناظران ارشد و تحلیلگران رسانههای بینالمللی از ورود بحران به مرحلهای بیسابقه و سرنوشتساز خبر میدهند. وزارت خزانهداری آمریکا برای اعلام جزئیات تازهترین، همهجانبهترین و سنگینترین کارزار تحریمهای اقتصادی علیه تهران آماده میشود؛ بستهای تنبیهی و مرگبار که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، شخصاً آن را «خردکنندهترین عملیات اقتصادی تاریخ علیه یک کشور» توصیف کرده است.
این محاصره تمامعیار که نهتنها شریانهای مالی، ارزی و بانکی جمهوری اسلامی، بلکه تمامی شرکای تجاری و اقتصادی کلیدی آن در سطح جهان را نشانه رفته است، سایه سنگین جنگی پنهان اما ویرانگر را بر فراز زندگی روزمره میلیونها شهروند ایرانی انداخته است. گزارشهای تازه از پایگاههای دادهپردازی و سامانههای رهگیری کشتیهای تجاری، از جمله دادههای شرکت کپلر و تحلیلهای منتشرشده در شبکه خبری سیانان، گواهی میدهند که محاصره دریایی ایران ابعاد ملموس و خفقانآوری به خود گرفته است. عبورومرور نفتکشها از تنگه هرمز، به عنوان حیاتیترین آبراه انرژی جهان که پیش از آغاز مخاصمات روزانه بیش از بیست میلیون بشکه نفت را به بازارهای جهانی منتقل میکرد، اکنون به شدت مختل شده و به گفته منابع رسمی انرژی، میانگین انتقال نفت خام به صفر میل کرده است.
همزمان، ارتش ایالات متحده و متحدان غربیاش با استقرار تجهیزات پیشرفته، ناوهای هواپیمابر و اعمال نظارت سختگیرانه اطلاعاتی، عملاً بنادر جنوبی و آبهای سرزمینی ایران را در محاصره کامل نگه داشتهاند تا هیچ منفذ تنفسی برای دور زدن تحریمها و خروج محمولههای سوختی باقی نماند. این در حالی است که اقتصاد ایران سالهاست با تحریمهای ساختاری دستوپنجه نرم میکند و شریانهای اصلی آن پیشتر فرسوده شدهاند؛ بنابراین، تحریمهای تازه را به هیچ وجه نمیتوان تکرار نسخههای پیشین دانست، بلکه تیر خلاص به پیکر نیمهجان اقتصاد ملی است.
لفاظیهای تنشزا و اصرار بر سیاستهای مخرب داخلی و منطقهای
در شرایطی که اقتصاد ایران زیر فشار خردکننده تورم، فرسایش منابع ملی و کسری شدید بودجه دولتی دستوپا میزند، واکنش مقامات ارشد جمهوری اسلامی بهجای تنشزدایی و گشودن روزنههای دیپلماتیک، تنها بر آتش بحران دمیده است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در اظهاراتی تند و جنجالی که بازتابی گسترده در خبرگزاریهای جهانی داشت، اعلام کرد که هر کشوری در تحریمها و محاصره اقتصادی علیه ایران مشارکت کند، به عنوان دشمن تلقی خواهد شد. او با تاکید بر اینکه تنگه هرمز بسته است و در صورت تداوم فشارهای دارویی و اقتصادی، اجازه خروج حتی یک قطره نفت از خلیج فارس داده نخواهد شد، تهدید کرد که منافع تمامی کشورهای همراه با واشنگتن در منطقه هدف حملات مستقیم قرار خواهند گرفت.
این مواضع تهاجمی تنها به تهدیدات دریایی ختم نشد. رضایی در بخش دیگری از سخنان جنجالی خود مدعی شد که فشارهای فزاینده ایالات متحده، اشتیاق و جاذبه عمومی برای دستیابی به سلاح هستهای را در درون ساختار قدرت افزایش داده است؛ ادعایی خطرناک که بلافاصله به عنوان نشانهای آشکار از خروج تهران از معاهدات بینالمللی منع گسترش سلاحهای هستهای در محافل دیپلماتیک غربی تلقی شد. تحلیلگران سیاسی بر این باورند که چنین رویکردهایی، بهانهای مشروعیتبخش به دست ائتلاف غربی-منطقهای میدهد تا شدیدترین اقدامات تنبیهی را علیه ایران اعمال کنند.
در همین راستا، گزارشهای نهادهای امنیتی اسرائیل نشان میدهد که بنیامین نتانیاهو در دیدار اخیر خود با دونالد ترامپ، اصرار کرده است که استمرار یک دوره ششماهه محاصره کامل اقتصادی، میتواند حکومت ایران را به نقطه تسلیم و فروپاشی برساند. اصرار چهرههایی نظیر محسن رضایی بر تداوم این مسیر، این واقعیت تلخ را یادآور میشود که امثال او کمترین هزینهای در بحرانهای معیشتی پرداخت نمیکنند و برای حفظ قدرتطلبی جناحی خود، آمادگی دارند تا زندگی هشتاد میلیون ایرانی را فدا کنند؛ رویکردی که پیشتر نیز در دوران دفاع مقدس و عملیاتهایی چون کربلا چهار به قیمت جان هزاران جوان ایران تمام شده بود.
فروپاشی معیشت عمومی و بحران فرساینده امنیت غذایی
اما نخستین، بزرگترین و مظلومترین قربانی این بازی خطرناک سیاسی و نظامی، نه ساختار سیاسی حاکم، بلکه سفرههای خالی شهروندان، کارگران، کارمندان و دهکهای فرادست و فرودست جامعه است. کارشناسان اقتصادی با ابراز نگرانی شدید از پیامد اجرای تحریمهای ثانویه علیه شرکای تجاری کلیدی تهران، هشدار میدهند که اقتصاد ایران دیگر ظرفیت تحمل حتی یک ساعت موج تازهای از فشار حداکثری را ندارد. مرتضی افقه، اقتصاددان و پژوهشگر در گفتوگویی تصریح کرد: «اگر نتوانیم راههای جایگزین برای تجارت خارجی و فروش نفت پیدا کنیم، شرایط به کلی از کنترل خارج خواهد شد؛ چرا که فشار آمریکا این بار صرفاً متوجه دولت نیست، بلکه کل زنجیره تامین و شرکای تجاری کشور را هدف قرار داده است.»
وی با اشاره به وابستگی شدید بخش کشاورزی، دامپروری و بازار مواد غذایی ایران به واردات نهادههای دامی و کالاهای اساسی افزود که تداوم این محاصره میتواند دستکم شش دهک نخست جامعه را به زیر خط فقر مطلق سقوط داده و بحرانهای امنیتی و اجتماعی جبرانناپذیری را رقم بزند. در همین حال، مقامات میانهرو دولت نیز به این فاجعه در حال وقوع اذعان کردهاند. مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، در سخنانی درباره وضعیت معیشتی مردم، تاکید کرد که کشور در بطن یک جنگ تمامعیار اقتصادی، نظامی و امنیتی قرار دارد و ادامه این روند به قیمت نابودی بنیانهای اجتماعی تمام خواهد شد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز با اعتراف به این واقعیت که قدرت نظامی بدون داشتن اقتصاد پویا و مردم سیراب دوام نخواهد آورد، زنگ خطر را برای فروپاشی ساختارهای اقتصادی کشور به صدا درآورد و یادآور شد که شکم گرسنه جایی برای دفاع از آرمانهای خودشان باقی نمیگذارد.
تقابل میان واقعگرایی و افراطگرایی
پرونده بحران کنونی در ایران بیش از هر چیز نمایانگر یک شکاف عمیق ساختاری و تضاد اساسی میان جریانهای سیاسی داخلی است. در حالی که قوه مجریه، بدنهی کارشناسی کشور و چهرههای مطلع از وضعیت خزانه دولت خواستار تن دادن به راهکارهای دیپلماتیک، پایان دادن به جنگ فرساینده و تعامل با جهان هستند، جریانهای تندرو، نهادهای نظامی موازی و رسانههای همسو همچنان بر استراتژی مقاومت فرساینده، لفاظیهای جنگطلبانه و پاسخهای متقابل ویرانگر اصرار میکنند. منتقدان داخلی این رویکرد معتقدند که پافشاری بر سیاستهای ایدئولوژیک در شرایطی که خزانه دولت خالی است، درآمدهای نفتی به صفر میل کرده و ذخایر ارزی کشور به ته خط رسیده، چیزی جز فدا کردن آینده یک ملت در پای منافع جمهوری اسلامی نیست.
گزارشهای حاکی از آن است که ایالات متحده و متحدان غربیاش با برنامهریزی مشخص، میدان نبرد را از جبهههای نظامی به عرصههای بازرگانی، بانکی و لجستیکی منتقل کردهاند؛ جایی که به دلیل سالها سوءمدیریت و فرسایش اقتصادی، تابآوری عمومی به حداقل رسیده است. در این میان، هرچند برخی منابع آگاه در واشنگتن و تلآویو از تلاش ترامپ برای خرید زمان تا پیش از انتخابات میاندورهای کنگره سخن میگویند، اما استمرار تهدیدات متقابل از سوی فرماندهان نظامی ایران، احتمال بازگشت چرخه خشونت و درگیری تمامعیار را همچنان زنده نگه داشته است. در این میان، اقتصاددانان هشدار میدهند که حتی اگر دولت بخواهد با اتخاذ برخی سیاستهای تعدیل اقتصادی بحران را مدیریت کند، اعمال شوکهای قیمتی ناگهانی نظیر آزادکردن یکباره قیمتها، ضربه مهلک دیگری به بدنه فرسودهی معیشت دهکهای پایین وارد خواهد کرد که جامعه تحمل آن را نخواهد داشت.
چشماندازی تاریک و آزمونی حیاتی در آستانه «روز دی»
گزارشهای مستند و تحلیلی روزنامههای بینالمللی بر این نکته اتفاق نظر دارند که سرنوشت تحولات پیشرو بیش از هر عامل دیگری به میزان انعطافپذیری ساختار سیاسی ایران در برابر واقعیتهای عریان اقتصادی بستگی دارد. تحریمهای پیشرو که از سوی کاخ سفید «روز دی» اقتصاد ایران نامیده شدهاند، فراتر از یک ابزار فشار سیاسی، آزمونی جدی برای سنجش پایداری کشوری است که زیر بار سنگین تنشهای بینالمللی، فرسایش منابع و تصمیمسازیهای اشتباه، توان تنفس خود را از دست میدهد.
اگر تصمیمگیرندگان ارشد جمهوری اسلامی نتوانند با اتخاذ رویکردهای واقعگرایانه، پذیرش راهزنیهای دیپلماتیک و مهار جریانهای تندروی داخلی، مسیر برخورد با جامعه جهانی را اصلاح کنند، چشمانداز پیشروی اقتصاد ایران چیزی جز انزوای مطلق، تورمهای سه رقمی، فروپاشی کامل ارزش پول ملی و نابودی استانداردهای زندگی شهروندان نخواهد بود؛ فاجعهای جبرانناپذیر که هزینهی گزاف آن را میلیونها انسان بیگناهی پرداخت میکنند که هیچگاه سهمی در تصمیمسازیهای کلان و بحرانآفرین حاکمان خود نداشتهاند. تاریخ ابعاد این فاجعه را به عنوان نمونهای بارز از قربانی شدن یک ملت بزرگ در چرخدندههای قدرتطلبی سیاسی ثبت خواهد کرد.